پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/01

سوال 996584

با سلامخانمی 33 ساله هستم که درسن 25سالگی به همراه یک فرزند متارکه داشتم و به‌دلیل مسائل کاری و درسی با آقایی آشنایی پیدا کردم تا راهنمایی شوم در این راستا رابطه عاطفی شکل گرفت که الان 6سال از آن میگذره در ابتدا خیلی همه چیز عالی بود اما استدلال ایشان دلیل جدایی من بود پس به تنهایی به خواستگاری آمدن و با خانواده آشنا شدن و خواستار زمان بیشتر جهت متقاعد کردن خانواده خود شدن به دلیل عقاید مذهبی هر دو طرف هیچ وقت خارج از شرع رابطه ای نداشتیم تا اینکه متوجه شدم ایشان از بیماری جنسی برخوردار هستند که نه تنها با من بلکه با هیچ کس دیگر نمی‌توانند نقش همسری داشته باشند پس بجای جبهه گیری حتی خوشحال شدم که تجربه گذشته رو نخواهم داشت و با احساساتم و برای آرامش میتونم بهشون تکیه کنم سالها گذشت اما دریغ از یک قدم برای رسیدن گرچه منکر کمک‌های مالی و حمایت گر ایشان در موقعیت کاری و تحصیلی نیستم اما حس بلاتکلیفی حس نداشتن علاقه حتی نداشتن تفریح به مثابه روزهای ابتدایی آزاردهنده است بارها خواستم آیت رابطه رو ترک کنم حتی یکبار خواستگار جدی داشتم یادآوری خاطرات اجازه نداد و نمیتونم زندگی جدید بسازم الان فقط ماه‌هاست تماس تلفنی و صرفا کاری و اونم بصورت الفاظ تند بابت کار ازشون دارم
1401/10/28

سوال 23318

سلامخواهرم دختر کوچک داره الان با گوشی با کسی دگه ارتباط داره و بخاطر همینم بیشتر با شوهرش مشکل داره مشاوره هم نمیره و میخاد طلاق بگیره به ما هم میگه دخالت نکنید... آیا گه بهش بگیم به اون دوستش بگه بیاد خاستگاری و گه اومد مشکلی براش پیش اومد به ما ربطی نداره و از نظر مالی هم بهش کمک نکنیم فقط به بچه کمک کنیم کارمون درسته.. با این افراد چطور باید برخورد کرد که متوجه اشتباهاتشون بشن تا 3شب بیداره و با اون پست چت می کنه پروفایل های ناجور اینترنتی هم میذاشت بهش تذکر دادم پاک کرد.... ما خانواده آبرومندی هستیم اصلن این کارا را نمی پسندیم ممنون میشم راهنمایی کنید چطور برخورد کنیم که متوجه اشتباهاتش بشه یا اوضاع بدتر نشه
1401/08/19

سوال 21235

باسلام من بعد از بیست ودوسال زندگی یکسال میشه اززنم جداشدم الان پسرم پیش منه ودخترم پیش زنم هستش وزنم باکسی رابطه داره وطرف ازادانه میره پیشش مطمینم که نه صیغه ونه عقد هستند واز این موضوع دارم رنج میبرم قانون هم میگه دختر به سن بلوغ رسیده هرجا که دوست داره میتونه بمونه منو راهنمایی کنید که چکار کنم ممنون
1401/05/05

سوال 18318

سلام و خسته نباشید خدمت شمابخشید من یک پسر ۱۲ ساله دارم و حدود ۶ ماهه که من و مادرش از هم جداشدیم و طلاق گرفتیم. و حضانت پسرم رو مادرش به عهده گرفته‌. و هرچند روز یکبار یا هروقت پسرم خودش دوست داشته باشه میاد و دو تا چند روزی رو پیش من که در منزل پدرو مادرم فعلا زندگی میکنم باهم سپری میکنیم و معمولا هم من هم خانواده پدری ام سعی میکنم در این مدت که باهمیم بهش خوش بگذره و با خودم برای تفریح تاحد امکان با برنامه ریزی به پارک، سینما،استخر یا تفریحاتی از این قبیل میبریمش.اینم بگم که ما تمام سعی مون رو کردیم که ضمن اختلافات زیاد و بگو مگوها و دعواهای معمول، که در جریان طلاق و جدایی برای همه پیش میاد، تا اونجایی که ممکنه ، درحضور پسرم نباشه و نگذاریم به یکباره متوجه این اتفاق بشه!به هرحال اون روزها گذشت و چه میخواستیم چه، نه ، ! اون بچه هم از ماجرا باخبر شد.، در اوایل میدیدم که خیلی اوقات توی خودش فرو میرفت و اوقاتی که پیش من بود خیلی باهام حرف نمیزد و شادابی نشاط قبل رو نداشت و اون سرزندگی یه پسر بچه ی ۱۲ ساله رو در او کمتر میدیدم!که البته میدونم بخاطر این اتفاق ناپسند یعنی جدایی ماست که طبیعی هم هست.اما این روزها یه درگیر یه دردسر بزرگ دیگه شدیم و اون اینه؛ که چند وقتیه که پسرم شدیدا به گوشی موبایلی که مادرش بخاطر قطع بهانه گیری و از سربازکردنش و ساکت شدن پسرم براش خریده! ( که این کار یعنی خرید گوشی رو علیرغم مخالفت ۱۰۰درصدی من انجام دادن) اعتیاد پیدا کرده! اینم بگم که بعد از ۳ ماهی که از از طلاقمون گذشته بود چون میدونستم براش پرواز و مسافرت خیلی جذابو هیجان انگیزه، پسرم رو باخودم به یه سفر کیش بردم و کلی باهم خوش گذروندیم و تمام سعی و تلاشمو کردم تا بالاخره اونجا تونستم کمی دراینباره باهاش صحبت کنم و طوری قضیه رو براش جلوه دادم که بفهمه این اتفاق نباید باعث احساس شکست یا غم و اندوه و پس رفت درزندگی یا هر احساسی از این قبیل در او بشه و نباید باعث پیشرفت و سعی و تلاشش در درس و زندگیش بشه، و خلاصه هر حرف مفیدی و هر نصیحت بدرد بخوری که یک پدر ممکنه توی حالت دوستانه با پسرش داشته باشه رو سعی کردم بطور خلاصه و مفید بطوری که براش کسل کننده یا خسته کننده نباشه عنوان کنم!! ولی الان که چند ماهی از طلاق ما و مسافرتی هم که باهم رفتیم و خاطرات خوبش گذشته با اینکه یه مسافرت دیگه هم بامادرش رفته! اما با درنظر داشتن اینکه تقریبا همه ی امکانات رفاهی و هرچیزی که لازم داشته باشه یا بخواد تا حد امکان سعی میشه براش فراهم کنیم ،خیلی به حرفهای مادرش توجه نمیکنه بطوری که در مواردی پیش آمده که با حرف گوش ندادن باعث عصبانی شدن مادرش میشه و اونطور که بهم گفتن بدلیل عدم حضور من با لج و لجبازی کردن و حاضر جوابی با مادرش درگیر میشه و توی روی مادرش با بی احترامی و سرکشی حاضر جوابی میکرده! ضمنا از وقتی که این گوشی رو مادرش باوجود مخالفتی که من داشتم، براش گرفته، اصلا نتونسته هیچ نظارت یا محدودیتی در استفاده از موبایل و اینترنت و ساعات استفاده ازش ، براش در نظر بگیره و به شدت به گوشی موبایلش و بازی های اینترنتی آنلاینش اعتیاد پیدا کرده بطوری که گاهاً تا ساعاتی از نیمه شب بیدار و مشغول بازی هستش! و کلی برای اینترنت هم هزینه روی دست من و مادرش گذاشته که حالا اون به کنار اما متاسفانه الان به جایی رسیده که موبایلشو فقط موقع دستشویی و حمام رفتن یا خوابیدن فقط میشه توی دستش ندید!! خیلی پرخاشگر و عصبی شده، و انقدر با این موبایل مشغول شده که من خیلی براش ناراحتم و از طرفی هم نمیخوام باهاش برخورد تندی داشته باشم یا بطور غلط براش محدودیتی در نظر بگیرم که باعث تنفرش از من بشه یا اون رفاقت پدر پسری که بینمون هست کمرنگ بشه یا از بین بره!!هرچه هم که با مادرش صحبت کردم و راهکار دادم که باهاش درست برخورد کنه و سعی کنه کنترلش کنه فایده ای نداشته و گاهاً متوجه درگیری هایی شدم که باهم برسر حرف گوش نکردن پسرم داشتن، و این بیش از حد برام ناراحت کنندس.! از طرفی هم پسرم وقتهایی که میاد پیش من خیلی دوست نداره باهم حرف بزنیم و هر سوالی ازش میپرسم فقط سربسته و کوتاه و خیلی خلاصه جواب میده و اصلا دوست نداره ازش چیزی درباره ی اینکه مثلا چه خبر، چه کارها کردی ، کجاهارفتی و کی اونجا بود و از این قبیل سوالها بپرسم! و خیلی هم متوقع شده که هر وقت میاد پیش من حتما باید یک یا چندبرنامه ی تفریحی یا خوش گذروندن براش چیده باشم که بیاد پیشم وگرنه اخم میکنه و ابراز نارضایتی میکنه ومیگه من دوست دارم برم پیش مامانم! متاسفانه کاری از دستم برنمیاد و چون نمیخوام با برخورد وعکس العمل غلط یا اشتباهم باعث رنجش یا وارد کردن صدمه ی روحی و عاطفی بهش بشم،!و نمیخوام باعث گرفتن نتیجه ای برعکس در مورد تربیت صحیحش بشم، نمیدونم چکار کنم و چه تصمیمی بگیرم یا چطور با خودش و مادرش برخورد کنم یا اینکه چه حرفی بزنم یا چه تصمیمی داشته باشم که اصولی و درست باشه!!!!متاسفانه متاسفانه مادش خیلی در اینطور مساعل ریز و حساس و اصولی در تربیت بچه ضعیف و بیخیال عمل میکنه و اونقدر که باید براش مفید نیست و وقت و انرژی نمیگذاره!!! اگه ممکنه راهنمایی و کمکی بهم بکنید. ممنون و متشکر از وقت و حوصله ای که بابت پرحرفی من صرف کردید. باتشکر.
1401/01/05

سوال 15962

باسلام وتبریک سال نو وسال خوش انشالله۰بلاخره در فراز ونشیب روزگاردرسال۹۰باخانمی ازوابستگان دور،با۱۴سال اختلاف سنی صیغه عقدجاری کردیم ۰دردوران دوسال واندی عقد کش و قوسهای زیادی داشتیم مثلا هزینه ای که برای تامین جهیزیه متقبل شده بودم بامشورتهای که باکسبه انجام داده بودیم مایل نشدخودم وسایل خوب تهیه کنم وروزخرید جهیزیه هم دروغ گفتن خونه هستم درصورتی که باخواهرشان تشریف برده بودند برای خرید،به هرحال این آخرین مورددوران سردعقدبود سال ۹۲ عروسی مادروپدر میانه خوبی باعروس نداشتند همه هم دخالت میکردنند مستاجری وبیماری امانم رابریده بود،بلاخره حاصل زندگی یک فرزندباهمه دل سردیها شددوست نداشت بازن داداش وخواهر وپدر ومادر حرف بزنم ۰بدبردبودوبدبرده۰حق وکالت طلاق از گرفت حضانت بچه(پسر)ازمن گرفت۰تمام داشت هایم به نامش ۰رابطه همه جوری سرد.دنیا هم برایش بخرم تو چشاش نیست تاحالاصبر کردم تاپسر۷سالشه راهی میگردم برای جدایی خودشم راضیه خسته شدم از این زندگی باج گیری خواهش میکنم کمکم کنیدیک شمار تلفنی ۰۰۰۰صبوربودم وهستم اماصبر ایوب روزی گشایشی داردباتشکر