پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/01/07

سوال 15983

سلام،خسته نباشید ،جوانی ۳۲ ساله هستم دوران خدمت سربازی دختر داییم رو دوس داشتم ولی نمیتونستم که چجوری ازش خواستگاری کنم،میترسیدم ،یه روز زنگ زدم به داییم گفتم دوستش دارم می خوام بیام خواستگاری،ولی باباش بهونه های الکی آورد،ببعد یه چند مدت بهش زنگ نزدم ،گوشیشو خاموش کرده بود بعدش فهمیدم باباش اونو داده بود به یه پسر دیگه،خیلی افسردگی گرفته بودم،خدمت سربازی که تموم شد ،رفتم سر کار،همه چیز رو فراموش کردم،بعدش بایه دختر دیگه آشنا شدم خیلی دوسش داشتم رفتم خواستگاری خیلی به هم علاقه داشتیم تا اینکه رفتیم آزمایش،خون به هم دیگه نخورد،دوباره افسرده شده بودم،نمیدونستم چه باید بکنم،میل به کار هم نداشتم دلسرد بودم،بعدش مادرم یه دختری رو واسم پیدا کرد ازش خواستگاری کردم قبول کرد،۱۵ سال از من کوچکتر بود،خیلی دلگرم بودم به زندگی،رفتیم آزمایش خونامون هم به هم دیگه خورد قرار بود چند ماهه دیگه عقد کنیم که یهویی همه چیز به هم ریخت،دختره زد زیر همه چیز،دیگه منو نمیخواست،داغون شدم،دیگه دلسرد شده بودم از همه چیز ،چند روز پیش خبر دار شدم ازدواج کردع،دیگه کارم به جایی رسیده بود که می‌خواستم خودکشی هم بکنم،الان خیلی افسردگی گرفتم،تو رو خدا کمکم کنید چکار باید بکنم،راهنمایی کنید منو