پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/06/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995215
سلام خسته نباشیدیه پسر هستم ۲۹ ساله به دلایل مشکلات خانوادگی بین والدینم تا این سن جرات وارد شدن به یک رابطه رو نداشتم میترسیدم به کسی اعتماد کنم در ظاهر آدم خشک و مغروریم ولی در باطن آدمی به شدت احساسی ام حدود ۳ ماه پیش با یک خانوم آشنا شدم اوایل خیلی همچی خوب بود منو وابسته و دلبسته خودش کرد تا این که حدود ماه پیش بود متوجه شدم ایشون متاهل هستن و به گفته خودش در حال جدا شدن بودن بعد دعوایی که داشتیم من از ایشون جدا شدم الان واقعا احساس دلتنگی و تنهایی شدیدی دارم و اصلا دلم نمیخواد سمت اون خانوم برگردم نمیدونم چیکار کنم و ترس از اعتماد به بقیه شدید تر شده درونم چیکار کنم اون حس وابستگی رو از بین ببرم
۰ پاسخ۱ بازدید
1401/05/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18563
مدام در خانه ما بین مادر و پدرم نزاع هست... ، آنها حتی چند بار تصمیم به طلاق گرفتند... من فقط دعا میکردم همچین اتفاقی نیافتهپدربزرگم اومده بود خانه مان تا مادرم رو ببرهولی من به بهانه ای که تازهخدمتم تمام شده و فرصت بدهند خودم درستش میکنم ایشان صبر کردند... اتفاق خوبی افتاده بود خدا یه خواهر به جمع خانواده مان اضافه کرداما من کاملا میدونم اونها دارن اجبارا و به خاطر حفظ آبرو با هم زندگی میکنند... سعی کردم دلیل این نزاع ها رو پیدا کنمدر مرحله اول متوجه بیماری شدید مادرم به وسواس فکری در رابطه با طهارت و نجاسات هست که روی اعصاب خودم هم خیلی تاثیرگذاشته از گیر و دار هایی جدید و زیادی که ایشان نسبت به طهارت به ما سخت میگیرندحتی ببخشید عذر میخوام سرویس رفتنمان هم با ترس و لرز هست که نکند الان بیایید گیر بدهد همه جا را دوباره آب و جا رو کند و... دوم؛ تفاوت تحصیلات.. مادر تنها تا کلاس دوم دبیرستان درس را ادامه دادند و حتی دیپلم نگرفتند اما پدر تا خود کارشناسی ارشد خوانده و حتی به فکر کسب دکترا هم می باشند... سوم؛ ای لعنت به این اینتساگرام(فحشاگرام)، مدام وقتی پدر زنان بی پروا و بی حیای رقاص و بی خدای میبیند و مطمئنا به تبع آن حتی به صورت ناخودآگاه با مادر مقایسه خواهد کرد و این جا آن گریم شده های غیر واقعی فتوشاپی و فیلتری اینستا هست که خاطر پرد را مخدوش میکندبدتر آن که در خضور مادر هم ایشان با صدای بلند به این موارد نگاه میکند هر چندم تصادفی باشد اما میبینم این که پدر توجهی به مادر نداردباعث ناراحتیش میشوداما عجیب تر آنکه مادرم آرزو میکند و مدام میخواهد پدر خانه نباشد و به خاطر کار و ساید هر چیز دیگری، مدت زیادی نباشد... اصلا نتوانسته ام بدانم چرا همچین مبخواهدتنها چیزی که میدانیم این است که به محض رفتن پدر ایشان هر جور دلسان بخواهد بدونی که کسی از مادرم انتقادی کند میشوید و میشویدحتی گاهی بی لباس و لبای نا مناسب در خانه بدلیل اینکه فکر میکند بعد شستوشوی لباس لباس خودشم کثیفه مطمئنم حتی خواهر چند ماهه ام از این موضوع تا ثیر می پذیرد چه رسد به دو برادر کوچکترممیترسم همسر آینده ام با این موضوع کنار نیایید... حتی اگه کسی این مهم رو تو تحقیقات بدونه بعید میدونم حاضر به سپردن دخترشان به من باشند... حتی مهارت با هم صحبت کردن ندارندوقت و بی وقت با هم کلنجار می رونداین سختگیری مادر کم کم مرا از دین دارد زده میکندفکر کنم مادر در خلوتش این رفتار ش که ناپسندس قبول دارد اما در مجادله با برادرانم و پدرم قبول نمبکند کارش مضحک و اشتباه هست. خدا نکند کسی بخواهد با آبرویمان بازی کند وگرنه یک موبابل با دوربینش میتواند حیاط خانه را با آن وضع مفتضحی که مادر رفت و آمد دارد تا میتواند نابودمان کند... باید کاری کنم وگرنه کار به جای باریکتر می کشد
۳ پاسخ۳۹ بازدید