سلام من دهه هشتادی هستم و 14سالمه بابام خیلی بهم گیر میده مثلا میگه برات گوشی نمیخرم چون گوشی برای دختر خوب نیست اما برای داداشم که از من کوچیک تره گوشی خریده و من دارم از گوشی مادرم استفاده میکنم و به طرز لباس پوشیدنم گیر میده تو خونه که خودمون هستیم میگه لباس کوتاه نپوش و شلوار تنگ نپوش و بیرون میگه مانتو کوتاه نپوش مانتو جلو باز نپوش و.....منم اون چیزی که دوست دارم بخرم رو نمیتونم بخرم چون بابام نمیزاره حتی یک گردنبند چوکر از این مدلایی که به گردن میچسبه میگه اون خوب نیست میندازی گردنت
سلام من یه نوجوون هفده ساله هستم که خیلی افسرده ام هر چقد سعی میکنم صبح ها سر حال و با نشاط باشم نمیشه همیشه یه چیزی تو دلم بهم اظطراب و دگرگونی هست و از وقتی مدارس حضوری شدن و من به مدرسه میرم دوستام همه با هم خوش حالو میخندن و شوخی میکنن ولی من هیچی نمی مو ساکتم چون هیچ حرفی به ذهنم نمیاد درضمن من از بچگی همیشه تو خانه بودم و من مثل بقیه اهل رفیق بازی و گشتن تو کوچه خیابون نبودم اگه میشه کمکم کنید دیگه نمیخام حس بی روحی و بیحالی و همچنین کم حرف باشم
سلام من یه پسر افغان هستم 16سالمه من 1سال پیش عاشق یه دختری شدم اونم عاشقم بود همدیگرو دوس داشتیم بعد 4ماه دیدم رفتارش سرد شده هرچی بیشتر میگذشت سرد تر میشد تا اینکه فهمیدم دختره عاشق داداش بزرگمه از من سو استفاده کرده داداشم عاشق نیوده من انقدر ناراحت شدم شبی که فهمیدم الان 2 ماه افسرده هستم بیخود و بی دلیل ناراحتم نمیدونم چرا