پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/10/26

سوال 996123

با سلام .بنده در حال اشنایی با دختر خانمی هستم .ایشون موقع تلفنی با خواهرش در مورد چیزی بحث کرد که وقتی من مطلب رو جویا شدم گفتن مسائل دخترونه و مختص خانواده خودمونه.خاستم بدونم واقعا همسر اینده حق دونستن مطلبی که مربوط به خواهر برادر یا خانواده طرف باشه نداره؟یا کاری که این خانم کرد پنهون کاریه؟
1403/06/18

سوال 995247

سلام وقت بخیر چند ماه پیش به خواستگار برای خواهرم اومد که قبلاً ازدواج داشته و طلاق گرفته بود من موافقت نکردم چندین بار اومدن و من موافقت نکردم آخرش دیدم خواهرم اوکی داده بود و.. منم گفتم خودش خواسته بزار ازدواج کنه و. بلاخره اومدن و عقد کردن الان همش رو موضوعات کوچک و مسخره دعوا دارن خواهرم به نظرم ازیت میشه ولی چیزی به ما نمیگه نمی دونم باید چیکار کنیم
1403/06/04

سوال 995120

سلام مشاورین عزیز من ۴۶سله بیماری ام اس خفیف دارم جدا شدم و پیش خانوادم هستم هزار جور مشکل با خواهرام دارم تصمیم گرفتم برم جدا زندگی کنم خونه اجاره کنم راحت شم به نظر شما کارم درسته
1403/05/23

سوال 994962

چون یه نفر گناه کرده که شمارش به پسرها داد رفیق و دوست همدلی پیدا کنه شادی به رنگ صورتش بیاد بعضی از رفیقش باعکس یه دختر پرکرد در مجازیهای اینستا گرام حالا خواهر و مادر دختره هی بهش تنه میدهند و سرکوب میکند که چه ؟!تو شماره ات و عکست در همه جا دادید پرکردیدحالا جرعت نمیکنن بیایید خارستگاری تو؟😞
1403/04/19

سوال 994458

سلام خانم دکتر خوبی شما ، عذررمیخوام میخواستم بی زحمت یک راهنمایی بکنید من امیر ۳۵ ساله ،چند وقت پیش با یک دختر خانم ۳۰ ساله اشناشدم من نگار همو پسند کردیم به تفاهم رسیدیممن هفته پیش یکشنبه رفتم تهران کنسرت دنبال نگار خواهرش که راحت بیان خونه که خواهرش کلی علم شنگه کرد که من نمیام بعد فرداش نگار به پدرش منو نشون داده گفته این سنش زیاده .وگفته اصالتا قمی هستن گفته این مذهبی حزب الاهی هستنخواهرش و هی میگه نه پدرشون هنوز منو ندیده نشناخته جوابشون منفی هستش
1400/07/11

سوال 12008

سلامخواهر من در آستانه ازدواج بود که من بخاطر شکی که به خواستگار پیدا کردم در جلسه اول گفتم شاید معتاد باشه سلفه زیاد و قرمزی چشمو بعد جلسه به خانواده گفتم شبیه به معتاد ها هستو در جلسه بعدی مادرم هم همین شک را پیدا کرد و اشتباه مادرم این بود روی این شک مهر یقین زده شدو بخاطر اینکه خواهرم چند سالی با نامزدش دوست بودن با اعتماد کامل این آقا رو برد آزمایشگاه و دید که معتاد نیستندولی بعد این موضوع اختلافهای دیگه ای ایجاد شده و ازدواج به سرانجام نرسیدهنوز که هنوزه خواهرم منرو نفرین میکنه و میگه تقصیر تو بوده و این برای من جرقه ای شده که هر چند ماه یک بار باعث آتش کشیده شدن من توسط خواهرم میشه نفرین و دعوا ممکنه بتونید راهنمایی کنید که من باید چکار کنم