من به طور کلی و به شدت از ازدواج و از ادامه زندگی نا امید شده ام و به هیچ چیز و هیچکس هیچ امیدی ندارم! کارِ من شده فقط شب و روز به مرگ فکر کردن و ترس و وحشت و استرس و اضطراب و نگرانی شدید از آینده و اتفاقاتی که در آینده قراره بیفته اگر من زنده باشم! من از خدا فقط آرزوی مرگم را دارم چون می ترسم که خودکشی کنم ولی شب و روز دارم به خودکشی فکر میکنم!!!
سلام.بعد از شیش سال زندگی مشترک پرتنش و بدون آرامش.متوجه شدم شوهرم دچار اختلال مهرطلبیه.برام خیلی خرج میکرد.بهم خیلی محبت میکرد اما بعدش با کوچکترین چالشی پرخاشگری شدید میکرد.اینقدر داد و فریاد میکرد که تا الان ما چهارتا خونه بخاطر بی آبرویی هاش عوض کردیم.مدام به من عذاب وجدان میداد که همه چی تقصیر منه و من مشکل دارم.بعد شیش سال که از این مشاور به اون مشاور رفتیم فهمیدم مهر طلبه.همه چی برام بی ارزش شده.محبتاش هم بی معنیه برام.کار درست چیه.باید جدا بشم؟خیلی خستم