من پسر 25 ساله هستم زود با یک اتفاق کوچیک استرس میگیرم و سر همین هنوز به خدمت نرفتم فکر میکنم این به خاطر اینکه وقتی خیلی کوچیک بودم برادر بزرگم به خاطر یه حادثه وحشتناک به رحمت خدا رفت و مادر بعد اون خیلی نگران ما میشد و این استرس به من هم انتقال پیدا کرده از یه طرف من خیلی احساس تنهایی میکنم و از یه طرف سر استرس شدیدی که هر شب دارم نه خدمت میتونم بکنم و نه یک جا ثابت کار کنم هی از این شاخه به اون شاخه میکنم آدم ترسویی نیستم ولی همش با فکر های منفی حال خودم بد میکنم اتفاقا خیلی شجاع هستم و تو شرایط بد خون سرد هستم ولی اصلا کنترلی روی استرس خودم تو روز عادی بی تنش ندارم ولی برعکس تو روز های پر تنش یا اتفاق های بد خیلی رو خودم کنترل دارم و خیلی کم پیش میاد عصبی بشم