سلام آیا اگه دختر و پسری همو دوست داشته باشن و بخان ازدواج کنن اما خانواده پسره باباشون اخلاقشون خوب نباشه پسره هم به خاطر عصبانی شدن باباش جرات نکنه بگه بابا من اینو خانم رو میخام اما از ترسش نگه .دختره چکار کنه منتظر پسره بمونه یا کلا فراموشش کنه؟
سلام من ۱۶ سالمه خیلییی زیاد فک میکنم از یکی از فامیلامون خوشم میومد و اونم همینطور ولی من ترسیدم و بهم زدیم اصلا رابطه ای نداشتیم حتی چت هم نکرده بودیم فقط از حسای همدیگه باخبر بودیم و اون ب واسطموگ گف بیا چت کنیم و بیا بیرون ببینمت ولی من گفتم فراموشش کن ازون ماجرا ی سال و نیم میگذره اولا کمتر بهش فک میکردم ولی الان کلا فکر کردنم زیاد شده ب ارزوم و رویامو و شغلی ک ارزوشو دارم فک میکنم اونم هس همه جا تو فکرام هس هرلحظه هس خسته شدم دگ انگار ی تو رویاهام و افکارم زمانایی رو تو اینده تصور کنم ک توجهشو جلب کنم مثلا واسه خالم خاستگار اومده و من دارم تصور میکنم خالم عروسی کرده من دارم میرقصم اونم داره نگا میکنه یا با ی پسر حرف میزنم اون داره نگا میکنه یا مثلا حتی تصور میکنم ی پسر دگ داره بهم توجه میکنه اونم داره میبینه میشه بگین این حسم نسبت بهش چیه؟چیکار کنم دگ فکر نکنم بهش ازفکرم بره