پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/12/19
ناشناسخانواده و روابط
سوال 996809
سلام من خواستگاری دارم که از طریق یکی از آشناها معرفی شده، پدرم میگه چون معرف از نظر اخلاقی آدم درستی نیست بنابراین آدم خوبی رو معرفی نمیکنه و اجازه نمیده که اون خواستگا بیاد خونه، نظر شما چیه؟
۳ پاسخ۲۸ بازدید
1403/10/25
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996114
سلام وقت بخیر من با اقایی چندسال پیش اشنا شدم بعداز دوسه ماه اومدن خواستگاری بعداز خواستگاری پدر ایشون مخالفت کردن ولی الان هرچندوقت یکبار پسرشون بهم پیام میده و اصرار میکنه باید ببینمت وقتی هم میرم ببینمش فقط میگه دلتنگت بودم همین بنظر شما من چکار کنم
مخالفت خانواده برای ازدواج1احساس بلاتکلیفی1سردرگمی 1وابستگی در روابط مخالفت پدر با ازدواج فرزندان 6+
۳ پاسخ۱۷ بازدید
1401/11/10
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 23819
من متولد 67ام از راهنمایی با وجود اینکه خواهر بزرگترم که 6سال ازم بزرگتر بود و خونه بود برام خاستگار اومد من از نظر قیافه هم از خواهرام خوشگلترم و هم اخلاقی و.. بهترم ( آجیم موقعیت ازدواج خوبی نداشت) من هم بخاطر اجیم و هم خودم میخاستم درس بخونم قبول نکردم تا آجیم ازدواج کرد... حقوق خوندم تا نیروی انتظامی برم ولی متاسفانه زمانی که میخاستم برم آقایی از استان دگه منا تو راه دانشگاه دیده بود شماره خودم و داداشم را پیدا کرد بود من اصلا اهل دوستی و.. نبودم و نیستم متاسفانه خانواده م فکر کردن من باهاش دوستم گفتن تو میخاستی زن پلیس بشی نه اینکه پلیس بشی و.. خیلی برام سخت گذشت آرزو و هدفی که من از دبیرستان داشتم این آقاپلیس نابود کرد...خاستگار فامیل هم زیاد داشتم مامانم می گفت فقط با فامیل باید ازدواج کنی دیوونه ام کرده بود ولی من جدا از اینکه اتفاقات باعث شده بود از ازدواج بدم بیاد از نظر اخلاقی هم با فامیل سازگاری نداشتم.. آجی های کوچکتر از خودم دگه بزرگ شدن و میخاستن ازدواج کنند منم قبول کردم چون اونا هم آدم اندو باید زندگی می کردن...با این وجود بازم خاستگار داشتم ولی احساس تنفر و ترس داشتم از هبچکدوم خوشم نیومد دگه جوری بود که فکر می کردم سنگ دلم تا اینکه با یکی از خاستگارام چندماه آشنا شدم و بهش علاقه مند شدم.. خانواده ش مخالف بودن بهم هم می گفت برو ولی با رفتارش نگه م می داشت تا اینکه بهم گفت خیلی دوسم داره و خانواده ش کسی دگه را براش در نظر گرفتن ولی دوماه فرصت بدم و همینکه بهش اطمینان بدم که در مورد مهریه و.. می تونم خانواده ام راضی کنم کلن پشتش باشم اونم حمایتم می کنه منم قبول کردم... آجی کوچکم الان با شوهرش مشکل داره و میخاد طلاق بگیره من این موضوع را آخر صحبت هاو توافق ها بهش گفتم ( ما خانواده اصیل و با فرهنگی هستیم ولی یسری افراد هستند که نام خانوادگی ما را دارند و خوب نیستند بخاطر همین باباش مخالف بوده می گفته شاید منم مثل اونا اهل زندگی نباشم) حالا می ترسم بخاطر مشکل خانوادگی آجیم رهام کنه.. گه بره واقعا تاثیر خیلی بدی روم میزاره من آدم سالم و نجیب و.. هستم و دگه واقعا خسته شدم تحمل این اتفاق برام خیلی سخته چکار کنم کمتر آسیب ببینم
۱ پاسخ۱۱ بازدید