پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/08/26

سوال 995672

سلام و وقت بخیرمن محمدرضا هستم ۲۶ سالمه و معلمم ،یه دختر عمه هم دارم که ۲۱ سالشه و ترم ۳ دانشگاه فرهنگیان میخونه .مشکلی که تو ارتباط گیری ما پیش اومده اینه که وقتی بعد از هماهنگی خانواده ها من با ایشون در مورد ازدواج صحبت کردم _با وجود اینکه میشه گفت تقریبا با هم صمیمی هم بودیم و ایشون توی موارد زیادی از اموراتش از من مشورت می‌گرفت_ به من گفت که تو مثل داداشمی و نمیتونم در مورد تو به ازدواج فکر کنم ؛ به نظر شما باید چیکار کنم ؟
1403/06/05

سوال 995138

سلام من یک سوال داشتم با خانمی آشنا شدم سابقه ازدواج دارند پدر ایشان فرهنگی هستند و بعید است خانواده روشنفکری نداشته باشند و برای ازدواج به ایشان اجبار کنند ایشان سه سال با همسر سابقشان که پسر داییشان هست زندگی کرده اند ولی مدعی هستندبه دلیل عدم علاقه رابطه زناشویی با ایشان نداشته اند و حتی گواهی پزشکی قانونی در مورد صحت این ادعا دارند این موضوع برای من خیلی عجیبه بهشون میگم شما که خانواده روشنفکری داشتی مگه میشه نظرتان را قبل از ازدواج نپرسند مگه میشه سه سال دختر و پسر کنار هم باشند اتفاقی نیفتد میتونید راهنمایی بفرمایید
1402/03/19

سوال 28000

سلام حدود دو سال قبل مادرم با زن عموم بابت خواستگاری از دخترش صحبت کرد ولی زن عمو بدون اینکه مشورت با خانواده و دختر عموم بکنه به بهانه ازدواج فامیلی ریسکش بالاست جواب رد داد و من سعی کردم دخترعموم رو با اینکه اکثر معیارهای مدنظرمو داشت فراموش کنم. الان هم من و هم دخترعموم هنوز مجردیم و من نزدیک به ده یا دوازده مورد اشنایی بابت ازدواج داشتم که هیچکدام به نتیجه نرسیده و بعد از اینکه هر کدوم رو رد میکنم همش در ذهنم میگم کاش زنعمو موافقت میکرد حداقل به شکل رسمی خواستگاری کنیم و جواب رد رو از دهان دخترعموم بشنوم تا کامل فراموشش کنم. الانم باور کنید بدون نیت قبلی موارد پیشنهادی به دلم ننشستن وگرنه ادمی نیستم که مورد مناسبی رو بخوام سر ذهنیت دخترعموم رد کنم ولی بعد رد کردن به اون فکر میکنم. چیکار کنم؟
1402/02/05

سوال 26772

سلام خانم 34ساله ام خاستگاری دارم 3سال از خودم کوچکتر و عقد ناموفق داری و برنامه هایی که برای آینده داره احساس می کنم فقط رویاست و بیشتر احساساتی تا منطقی... چند روز که باهم حرف زدیم اشتیاقی به حرف زدن باهاش ندارم حتی خودش هم بهم میگه اصلن تمایلی به ازدواج و زندگی متاهلی نداری... خاستگار دگه هم دارم درحد پیشنهاد هست وهنوز قطعی نیست خانواده پسر خیلی خوبه و اشنای دور هست میگن پسر خوبی هست فقط خود پسر و خواهرش لکنت زبان دارن و تو فامیلشون عقب ماندگی ذهنی هم دارند فامیل دور بودن چقدر روی بچه ها تاثیر گذار هست و اینکه گروه خونی من o منفی هم هست... ممنون میشم راهنمایی کنید 🙏
1401/12/28

سوال 25627

سلام خدمت خانم دکتر فرزانه باکتریا و عرض تشکر بابت راهنمایی تون من همون پسر 25 سالم که سوال پرسیده بودم راجب دختر خالم و و برخورد خالم و این که شما انتخاب من رو غیر منطقی میدونین... خواستم بگم من تو این جامعه دختر خوب و مناسب من نه تو دانشگاه دیدم و نه تو محیط کار و نه درو همسایه.. تو این برنامه هم فقط بلدن رد درخواست بدن .. مادرم هم که به اون صورت پیگیر نیست نمدونم چی بگم شاید من بد شانسم اما این دختر خاله ای میگم درسته مثل من مذهبی نیست و مقید نیست ولی اشتراکاتی با من داره و از اون دختر هایی که من تو جامعه میبینم قابل اعتماد ترهمن که دیگه از این همه صبر کردن خسته شدم دیگه بیشتر از این نمیتونم تو این جامعه خویشتن دار باشم و مسیر دیگه ای باسه رفع نیاز هام امتحان کنمولی 50 درصد خواسته هام رو دارم تو این دختر میبینم بیشتر از همه اونایی که تو جامعه باهاشون برخورد داشتم
1401/12/23

سوال 25552

من بین یک دوراهی گیر کرده ام اگر امکانش هست مشورتی بهم بدید. چند ماه پیش رفتم خواستگاری دختری از فامیل . اوائل همه چیز خوب بود تا این که پدرش به دلایلی مخالفت کرد .مادرش موافق بود اما بعد از چند ماه ایشون هم مخالفت کرد به دو دلیل. یکی اینکه قرار بود برای زندگی به شهر دیگه ای برویم و دو اینکه توی این مدت آشنایی ، در گیری خودش (مادر دختر ) با شوهرش زیاد شده بود و می ترسید زندگی خودش از بین بره .توی این مدت چهار پنج ماه آشنایی من به دختر خانم ابراز علاقه کردم و بهشون وابسته شدم . ایشون هم بعد از مدتی همین حس رو نسبت به من پیدا کرد. من الان دیگه اون حس و شیفتگی سابق رو ندارم و می خوام از نظر عقلانی تصمیم رو بگیرم. حالا دوراهی من اینجاست : یک راه اینه که بی خیال ایشون بشم و برم خواستگاری یه دختر دیگه و ازدواج کنم و راه دیگر این هست که من خودم رو در قبال ایشون مسئول می بینم. من بهش ابراز علاقه کردم و ایشون رو وابسته کردم. درسته که پدر و مادرش متوجه نبودند که دارن چه کار اشتباهی انجام میدن اما من که متوجه هستم و به خاطر همین می خوام تا یک و سال خورده ای دیگه صبر کنم و دوباره برم خواستگاری. نمی دونم اگر دوباره بروم خواستگاری چه می شه . شاید دوباره به همان دلایل قبلی جواب منفی بدهند. شاید توی همین مدت یک سال و خورده ای که من می خوام براش صبر کنم ایشون شوهر کنند . البته احتمال شوهر کردنش خیلی کمه .حالا من چی کار کنم ؟؟ برم پی زندگی م ؟؟ یا برای ایشون صبر کنم ؟؟اصلا این حس مسئولیت پذیری من نسبت ایشون صحیح هست ؟؟ یا حس بی خودی هست ؟؟
1401/08/09

سوال 20783

آیا ازدواج با پسر خاله مادر هم جزء ازدواج های فامیلی پرخطر محسوب میشه؟