پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/08

زندگی سابق

باسلام و خداقوت دیروز هم سئوالم را مطرح کردم.من مردی ۴۲ ساله هستم.با هر خانمی تا میام صحبت کنم، اصرار میکنن،چون یکبار ازدواج کردی، بگو چه مشکلی داشتی که جدا شدید.منم مشکل رو بدون اینکه دروغ بگم بازگو میکنم ولی بعدش میگن، نمیتونیم با هم ادامه بدیم.همسر قبلی من مشکل داشته، نتونسته زندکی کنه و ما جدا شدیم. هر خانمی که الان باهام حرف میزنه، بعد از اینکه توضیح میدم، میگه دیگه ادامه ندیم.هرچی من میگم شما زود قضاوت میکنید، این خانمها قبول نمیکنن.
1404/06/28

دختر هایی که شانس ازدواج ندارن

دختر هایی هستن که شانس ازدواج ندارن یا کمتر هستش. بخاطر قیافه یا مشکلاتی که دست اونا نیست. اینا باید چیکار کنن؟ چند همسری راه حل این نیست؟ پسر ها دارای مشکل چطور؟ (مشکل دائمی و غیر قابل حل برای پسر و دختر)
1404/03/29

سردی خانم ها

درود حدود سه ساله من باخانمم مشکلی سردی یا همون طلاق عاطفی گرفتیم، آیا راهی وجود دوباره این عشق از نو سر گرفته شود؟
1402/07/03

سوال 989200

سلام خانم دکتر.وقت شما بخیر.پنج سال است ازدواج کرده ام.همسرم طبع سردی دارد اما طبع من گرم است.بسیار اتفاق می افتد که حتی ماهی یکبار هم درخواست رابطه ندارد.به من بسیار سخت می گذرد.احساس می کنم جای مرد و زن در زندگی ما عوض شده.او نمی تواند به من احساس زن بودن بدهد.و من هم او را یه مرد واقعی نمی بینم.از او بارها خواستم به دنبال حل این مسئله باشد اما همیشه سرگرم کار است و وقتی برای بهبود این شرایط نمی گذارد.از نظر روحی بسیار ناامید و خسته ام و بسیار سرد و بی انرژی شده ام.آیا تصمیم به جدایی فکر خوبیست یا راه حلی وجود دارد؟
1401/08/17

سوال 21147

سلام من متاهلم (خانوم هستم) و منو همسرم خیلی همدیگرو دوست داریم و دوست داشتنمون واقعی هستش اما همسر من خیلی سر هر مسائل زود حساس میشوند و همین ها باعث بحث های الکی و بیخود بینمان میشود و من هم خسته میشوم از حساسیت های زیاد(غیرتی زیاد)باید همیشه به حرفایش چشم بگویم یا نه! با حرف زدن هم قانع نمیشود.راه حل چیست
1400/07/11

سوال 11050

با سلام و احترام. مادر بنده در زمان نامزدیمون سکته مغزی کردند و نتوانستیم زیاد رفت و امد داشته باشیم و بعد از گذشت 5ماه عقد کردیم. پدر بنده برای پرستاری از مادرم کار خود را رها کرده و فقط من و برادرم کمک خرج خانه هستیم. با این اوضاع و شرایطی که دارم بازم هفته ای یک بار یا دو بار اخر هفته میرم منزل پدر خانومم یا با همسرم بیرون میرم ولی ایشون میگویند کم می آیی و فقط شده سوهان اعصابم. وقتایی هم که میرم اونجا بازم دلم توی خونه است. همش نگران مادرم هستم. لطفا راهنماییم کنید