پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/02/28

سوال 993923

از یک خانمی خوشم اومده با پدرش هم دوست هستم نمی‌دونم با خود دختر خانم از علاقم بهش بگم تا نظر اون رو بدونم بعد به پدرش بگم یا نه اول به پدرش ماجرا بگم
1402/01/11

سوال 25882

سلام پیرو سوال قبلیم که 34سالم بود و همکارم 24ساله به نظرتون اول باید مستقیم خودم نظر دختر خانم رو بپرسم و بعداً بگم خانواده هماهنگی های لازم رو انجام بدن؟از چه جملاتی استفاده کنم؟
1401/09/30

سوال 22374

سلام به دوستان و کارشناسان محترم فردا قراره دختر خانومی که یکی از فامیلها معرفی کرده و خیلی‌ها تاییدش کردن اخلاق و خانواده رو تو خونه یکی از دوستانم ببینم و باهم صحبت کنیم به نظر شما اگه از نظر ظاهری ازشون خوشم اومد همونجا نظر مثبتی رو اعلام کنم برای ادامه آشنایی یا بزارم اون چند روز فکر کنه بعد زنگ بزنم بهشون
1401/06/08

سوال 19087

اگه خواستگاری برای اولین بار به منزل دخترخانم بره اما دست خالی بدون حتی یک شاخه گل درحالی که خانواده دخترخانم کلی هزینه کردن و تدارک دیدن، این و چی باید در نظر گرفت؟ به دلیل خساسته؟ این یک جور بی احترامی به دختر نیست؟
1401/03/02

سوال 16958

سلام من مادر دختری هستم که تازه 27 ساله شده از طریق درخواست دوستم برای پسرش بهم معرفی شدند وایشون ازم خواستند با هم جهت آشنایی با هم بیرون برندمنم موافقت کردم یکبارم مشاور رفتند تا من بعداز گذشت 3 ماه خواستم جهت آشنایی خانواده ها و رسمی تر شدن به منزل ما بیاین ایشون هم با گل وکیک و هدیه تولد دخترم اومدند در ضمن وضع مالی بالا دارند و ما وضع مالی خوبی داریم پس از اون تا چند روز رابطه جوانها خوب بود یکسری تحقیق هم کرده بودند اما پس از چند روز ارتباطشون کم شد ودخترم هم وقتی از اقا پسر سوال کرد منکر شد و بهنه می آورد و مادرشم به من گفت در جریان نیست تا اینکه ارتباط قطع شد اما هنوز بعد از گذشت یکماه هنوز دخترم مسئله رو قبول نکرده و دچار بحران روحی شده و وابستگی پیدا کرده مدام دنبال جواب و علت از طرف مقابل میگرده از طرفی منم دچار وسواس فکری احساس گناه شدم مدام فکر میکنم علتش وضع مالی ما یا نحوه بر خورد صمیمانه و ساده ما و.... بوده؟لطف کنید راهنمای کنید چطور از این بحران رد شویماایا با دوستم تماس بگیرم و علتو بپرسم هدیه شونو پس بدم؟ یا خیر ممنون
1400/10/09

سوال 14475

سلاممن ۳۰ سالمه نگرانم که همسر مورد علاقه م پیدا نکنم و بخاطر ترس از افزایش سن مجبور شم با یکی ازدواج کنم که علاقه شدیدی بهش ندارم و تا آخر عمر حسرت نرسیدن به نیمه گمشده م بخورم که یکی دیگه دست روش گذاشته یا خدانکرده تازه بعد از ازدواجم پیداش شدهیه نفر دوره دانشگاه خیلی به دلم نشست تا فهمیدم ازدواج کرد ناراحت شدم که چرا قسمت ما نشدالانم تو شرکت از یه خانم خیلی خوشم اومده که متاسفانه دیر باهاش آشنا شدم و بنظر میرسه بخواد با یکی از همکاران ازدواج کنه چون دائما باهمن اینو میگم.نمیدونم چطور میتونم به این احساسات غلبه کنمیا اینکه آیا میتونم با اون خانم ارتباط بگیرم که شاید تصمیم به ازدواج با من بگیره (اینکه چطور ارتباط بگیرم داستانیه برا خودش)بعضی چهره ها و رفتارها واقعا به دل آدم میشه صرفا انتخاب شهوانی ندارم، دلم میخواد کسی انتخاب کنم که تا آخر عمر از ته دلم دوسش داشته باشم.امیدوارم راهنمایی تون کمک کننده باشهممنون