پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/05/15

سوال 994860

با احترامبرای بنده مهمه بدونم آقایون واقعا از زندگی چی میخوان؟ خیلی بی هدف و سیال برای خودشون میچرخن و خواست طرف مقابل ذره ای اهمیت نداره واسشون حتی وقتی نه میشنون رفتار خیلی منزجر کننده و کودکانه ای از خودشون نشون میدن که دلایل نه گفتن رو موجه تر هم میکنه. آقایون کجا میخوان تربیت درست و آداب معاشرت و تعامل با زنان رو یاد بگیرن و به منصه ظهور برسونن. چرا جامعه همیشه هدفش تربیت و تصییح زنان بوده و این همه از جنس مرد غافل بوده و هر نوع رفتار بیمارگونه رو از طرف آقایون مجاز و براساس مردانگی قلمداد میکنه؟حتی پسران مهاجرت کرده و تحصیل کرده خارج از کشور هم رفتار مدرستی رو بلد نیستن به نمایش بذارن و همیشه ضعف اخلاقی و بیمسئولیتی رو میشه در منش شون دید.لطفا راه چاره معرفی کنید.
1401/05/15

سوال 18513

سلام وقت بخیر دختری هستم ۱۷ساله در خانواده مذهبی .بنده از کلاس چهارم دبستان خواستگار داشتم در صورتی اصلا در خانواده ی ما رسم نیست در سن کم ازدواج کنن .خیلی تمایل به ازدواج دارم چون باعث میشه مانند واکسنی در برابر گناهان حفظ کند و به وعده ی قرآن آرامش را فراهم کند ...حدود چهار سال پیش به پسر عموم علاقه مند شدم و به دلیل شرایطی که بود نمیدونم خوب یا بد احساسم را نتونستم منتقل کنم ولی خانواده ام مطلع بودن از حالم ولی با ازدواج با پسر عموم مخالف بودن(البته از نظر عقلم هم مورد خوبی نبودن اما بسیار در قلبم نفوذ کرده بودن)،با تمام سختی های عشق یک طرفه زندگی کردم و درس خواندم و در این زمان هم خواستگار های زیادی داشتم و حتی یکی شان هم به مراحلی کشیده شد ،اما به دلیل تفاوت درونگرا و برونگرا بودنمون اونا رفتن خیلی بهم لطمه وارد شد ...خیلی از خدا کمک خواستم که پسر عمویم و این مورد را فراموش کنم اما گاهی اوقات آنقدر فشار روحی زیادی وارد میشود که حتی به خودکشی هم فکر میکنم لطفا کمکم کنید ( مشاوره هم خیلی رفتم اما فایده ای نداشتند،در یکی از مشاوره ها هم فرمودند که از سن ۱۷تازه اوج خواستگار ها شروع میشود اما ....دیگر خبری نیست و انگاری میخواستند بچگی مرا خراب کنن و برن...)دوستانی که این پیام بنده را میخونن توجه داشته باشن بدی بنده و امثال من را پای دین و مذهب ننویسید...التماس دعا
1401/04/21

سوال 18025

با سلامفردی 27 ساله هستم که از 18 سالگی دچار افسردگی شدید شدم و تا الان پیشرفتی در زندگی نداشته ام و با محیط جامعه و کسب و کار هم آشنایی زیادی ندارم و چند بار در درس و دانشگاه شکست خوردم اما چون به رشته تحصیلیم علاقه داشتم و هدف مشخصی دارم الان در حال تحصیل هستم و با مصرف دارو افسردگی من کنترل شده اما همچنان اهمال کار هستم و در حال تلاش برای تغییر و افزایش اطلاعاتم در مورد بهداشت روان هستم و کم کم در حال پیشرفت هستم، دوران سربازی رو با حال خوب و به خوبی طی کردم اما فعلا بیکار و بی پول هستم. به نظر شما اقدام من برای ازدواج با توجه به سن، مشکلات مالی و کاری تصمیم درستی هستش؟ ضمن اینکه در دوران مدرسه بسیار پر تلاش و جزو شاگرد های دوم تا چهارم کلاس بودم. اهل روابط سطحی و دوستی هم نیستم و آرامش رو فقط در ازدواج میبینم.