پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/11/06

سوال 996205

سلام بعد از جواب منفی بهشون گفتم من هم فکر میکنم مناسب هم نیستیم و ارزوی موفقيت کردم .چون گفتید میتوانید احساس خود را بیان کنید میتونم پیام دیگه ای بدم که یعنی مایل به ادامه بودم و...؟؟
1403/09/12

سوال 995798

سلام این مورد که گفتم بخاطر تفاوت سنی جواب منفي دادم میدونم خیلی مشتاق به ادامه ارتباط بود و از جواب منفی من دلگیر شد و دو روز جوابی نداد ...بهتون گفتم حالا پشیمون هستم امروز بهش پیام دادم گفتم فکر میکنم زود تصمیم گرفتم و نظرشو پرسیدم ...واتساپ دو تیک خورد ولی تیک آبی نشد و جواب نداد خب اگه جوابش منفیه چرا جواب نمیده ... ادب حکم میکنه جوابی بدهد با این سن ..برام سواله ..چقدر آدما پیچیده شدن
1401/08/28

سوال 21773

یکی از دوستانم که دختر خوب و با ایمانی هست مدتی است خواستگار دارد و قرار است متاهل شود.اما نگرانی او از گذشته است.به این خاطر که قبلاً روابطی در حد تماس و چت داشته و حالا نمی‌داند چگونه رفتار کند. از طرفی نمیتوانم به او اطمینان خاطر بدهم که اتفاقی نمی افتاد و از طرفی او پشیمان است و دوست دارد زندگی سالمی داشته باشد. نگران او هستم اما نمیدانم چگونه کمک است کنم‌
1401/04/05

سوال 17677

سلام۳ سال باکسی بودم یعنی توسن ۱۷ سالگی یکی اومدتوزندگیم که الا۱۹ سالمه اونم ازمن یک سال بزرگتره خلاصه کلی دروغ بهم گفت اول گفت میخوامت واس زندگی مامانشم میدونست چنتاازفامیلاشونم میدونستن مامانش اول بامن خوب بودبعدباهام بدشدفوشم میدادباپسرش که حرف میزدم فوش به من میدادبه پسرش میدادمیگفت بااین دختردوست نشوازاین حرفامنم به خاطری که پسررومیخواستم چیزی به مامانش نمیگفتم این پسری بوددست بزن داشت بددهن بودعصبی بودعصبی که میشداگ پیشش بودم کتکم میزدولی فوش میداداعصابش که خوردمیشدبعدپشیمون میشدپیام میدادیازنگ میزدمیگفت اعصابم خورده یه چیزی میگم ناراحت نشوارومم کن تااینکه باهام دعواکنی چندین باربه خاطربددهنیش بهش گفتم تمومش کنیم بازچندهفته میگذشت برمگشت ولی جدیدن دعواکه میکردیم به هفته یاچندروزنمیکشیدتایک ماه دوماه بعددوباره پیام میدادمیگفت برگردپارسال بودیه کاری کردگفتم تموم کنیم رفت بعدازیک ماه رفت بایه نفررل زد بعداومدگفت بذگردوازاین حرفامنم ازبس دوسش داشتم برگشتم گفتم اشکالی نداره دوبارچندوقت پیش به خاطری که پسرعموش یه حرف چرتی به من زدمنم به پسرعموش فوش دادم گفتم توچراچیزی نمیگی گفت چیزب نگفته منم گفتم واس زنموتودخترش پشت اوناروگرفت اوتموم کردیم بعداز۲ مارل زدچندشب پیش بعدفرداصبح اومدگفت برگرداین خیانا کاربودولی من برنگشتم گفتم اگه برگردم یه چندروزیاچندهفته خوبیم بعددوباره دوماه قهریم دوباره همین اشوهمین کاسه توام دوباره میری باکسی دیگی گفت نه یاتویاهیج کسی دیگی بعددوباردیشب رفت باکسی دیگی بهش گفتم رفتی پی لیاقتت بهت گفتم دفعه سومم رل میزنی گفت انگشت کوچیکت نمیشه الااعصابم خیلی خورده که چرابایدهمچین حرفی روبه من بزنه یامنی که ۳ سال توسختیاش باهش بودم هرچیش میشدحتاواسشم گریه میکردم چرابایدخیانت ببینم خلاصه اینو خواستم بگم اصلاروم غیرت نداشت اویه پسرحوص بازی بودچششم پی همه بوداین اخرین بارمیگفت هرچی بگی همون جورمیشم ولی بهش گفتم دیگه نمیخوامت هردختری بهش زنگ میزدباهاش حرف میزدولی میگفت رلم نیست سربه سرش میزارم متلک به دخترامیپروندکل گالریش عکس دخترپیام دخترشماره دخترداشت این دفعه گفت خوب میشم برگردگفتم دیگه نه تاحالافک میکردم خوب میشه چون دوسش داشتم نرفتم ولی الادیدم ۳ بارتاحالابهم خیانت کرده فایده نداره ولی خیلی حالم بده که چرابایدبهم خیانت میکردمن اصلابهش بدی ام نکرده بودم دیگه به کسی اعتمادندارم چون احساس میکنم همه لاشیوخیانت کارن خواستم ازشماکمک بگیرببینم چکاربایدکنم تافراموشش کنم این برنامه روام نصب کردم شایداگ شداینجاکسی روواقعی پیداکنم که واس خودم بخوادم نه واس سرگرمی یاچیزدیگی
1401/04/03

سوال 17628

سلام من همون پسری 24ساله هستم که گفتم دوست داشتم سرپرستی یک زن بیوه رو به عهده بگیرم ولی پدر من بازنشسته ارتش پدافند هوایی ای کاش تو دوره نوجوانی کار میکردم الان یک حرفه ای بلدم اون موقع که خونمون پایگاه سوم شکاری همدان بود ای می رفتم آرایشگری یاد میگرفتم الان یکی از رفیقام ازدواج کرده همین پارسال هم تتو کاره هم آرایشگر من میترسم سنم بره بالا دیگه نتونم ازدواج کنم هم ازدواج کرده بودم خوب ما چهار ساله شهرمان را آورده ایم ملایر میدانم مهریه حق زنه چون نباید یک نفری مفت به دست بیاری الان آیا با این گرونی ها میشه ازدواج کرد خیلی بد اوضاع اقتصادی خراب شده ازدواج خیلی خوبه ولی من دوست داشتم خوب من دمه صبح ها خیلی اذیت میشم افسردگی دوقطبی خفیف هستش ای کاش به جایی اینکه تو کودکی فیلم مستهجن بیبنم مینشستم برنامه نویسی میکردم خوب فقط من چون من به مدت یک هفته بیمارستان سینا همدان بستری وقتی یک زن وشوهر میبینم تو خیابون زنش باردار داره توجش میکنه مراقبشه حالم خیلی بد میشه خوب بعضی رفیقام میگن برو دنبال زنان تن فروش ازدواج سفید ولی من دوست ندارم این کارو انجام بدم من خیلی عطش ازدواج دارم ولی احساس میکنم تربیت بد پدر ومادرم باعث شده چون تک فرزند بودم واین که درسن17سالگی خداوند به من یک خواهر داد اگر به این دلیل گفتم یک زن بیوه رو دوست داشتم سرپرستی به عهده بگیرم هم براش هم بچه اش به عهده بگیرم هم خوب من دوست داشتم حتی سه تا چهار تا بچه داشته باشم هیچ جز ازدواج برای آدم آرامش نمیاره
1401/04/02

سوال 17609

سلام من ۴۱ سالم و ی عقد ناموفق داشتم ۱۸ سالگی... وسواس فکری زیادی بخاطر شکست قبلی دارم.. مرتب خودم سرزنش میکنم ک من اگ مثلا ب معرف از همون سن پایین سپرده بودم کیس خوب معرفی کرده بودن.. اگ زودتر سرکار رفته بودم کیس خوب معرفی شده بود و .اگگگگگ .... و مرتب فکرم درگیر و ناراحت ازدواجم هستم و خودم مقصر میبینم.و میگم خدا میخواسته من خودم ...کیس های با بچه هم واسم سخت قبول کردن حالا.لطفا راهنمایی کنید چکار کنم آروم بشم.