خانواده و روابط
خانواده و روابط

خانواده و روابط

۳۰۹٬۰۸۰ سوال۳۱۳٬۲۴۰ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1403/09/21

سوال 995859

سلام وقتتون بخیر امکانش هست در دو رابطه آشنایی ب طور همزمان بود؟
1403/09/21

سوال 995858

سلام بخاطر بی توجهی های همسرم عشقم رو نسبت بهش از دست داده م و فقط به یک رابطه دیگه فکر میکنم دوتا بچه دارم بخاطر بچه هام نمیتونم طلاق بگیرم
1403/09/20

سوال 995850

سلام به همگی حدود یک سال ازدواج کرده ام مادر شوهرم بشدت وابسته به همسرم هست بطوری که باید هرروز ببنتش براش غذا درست کنه و لباس بخره خیلی دخالت میکنه و اجازه نمیده لحظات زندگی رو با هم تجربه کنیم و باشیم متاسفانه همسرم هم خیلی بچه ننه و وابسته است تراپیست رفتم میگن باید مقابله کنی و محدود کنی رفتن خونه مادر شوهرو ولی یکم وایمیسم دعوا میشه بهم چرت و پرت میگن و نفرین میکنن خودشونم میدونن حتی پدر شوهرم میگه ولی مادر شوهرم گوش نمیده مثلا دوروز رفتیم سفر برگشتیم من تو خونشون راه نداد قهر کرد که چرا رفتین قبل ازدواج این طور نبود صدردصد هم با ازدواجمون موافق بود ولی الان دخالت میکنه لطفا راهنمایی کنید
1403/09/20

سوال 995848

باسلام.قبلا مشاوره ی خاستم ک یکی از همکارا درشهر دیگر گفتن ک میخاهم اشنا شوم اما باید عقد موقت کنیم ۳۵ساله یم،ایشان میگویند همدیگررو۱ماه دیگر حضوری ببینیم،اما درمورد ازدواج همه ش می گویند من از آینده خبر ندارم ک ازدواج انجام بشه یانه،و می گویند من باید تاحدی اندام شما راببینم چون برای من بسیار مهم است،قبلا ارتباط بصورت لمس فیزیکی گفتن با خانمی داشتن،بارها گفتم این ارتباط را قطع کردم،اماایشان اصرار برادامه ارتباط دارند،ومخالفتم بیشتر بخاطر اصرار براینه ک میخاهم تاحدی تن رو ببینم،چ کنم؟
1403/09/20

سوال 995846

سلام چند سال پیش از همسرم جدا شدم اهل رابطه ازاد و ازدواج موقت هم نبودم موارد ازدواج هم زیاد داشتم ولی هردفعه بحث جدی ازدواج پیش میاد اضطراب تپش قلب و سردرد میگیرم مشاوره هم زیاد رفتم‌نتیجه نگرفتم لطفا راهنماییم کنید چون از تنهایی به شدت خسته ام
1403/09/19

سوال 995844

سلام.‌واقعا نیاز جنسی داره اذیتم می کنه. نمی دونم دخترا چطور این نیازو رفع می کنن و یا تحمل میکنن. 😑😑😑 پسرم. ۳۰ ساله. ای کاش نیاز جنسی جبر نبود 😑😑
1403/09/19

سوال 995841

با سلام و احترام. یکی از مشکلاتی که من دارم اینه که نمیتونم هر حرفی رو تحمل کنم‌ . مثلا خواستگاران زیادی داشتم که از هر نظر شرایطشون عالی بود منتهی توی حرف زدن یا نظر دادن جانب منو رعایت نمی کردن. یکی میگفت نباید سر کار بری یا شخص دیگه از نظر من درمورد محل سکونت و اهداف اینده جویا نمیشد یا حرفی می زدن که به نوعی میخواستن من رو کنترل کنن و از اونجایی که استقلال مالی دارم و عزت نفسم در حد متعادل بوده و هست اینگونه موارد رو رد می کردم. میخواستم ازتون مشورت بگیرم که تا چه حدی و در چه صورتی میشه این حرفها و اعمال که توسط بعضی اقایون صورت میگیره رو نادیده گرفت و در چه صورتی باید جزو خطوط قزمز دونست؟
1403/09/19

سوال 995840

سلام خانم شربیانی عزیزخسته نباشیدسوال کرده بودیدچندموردرو...ما۱۱ماهه باهمیم وروزاول اومدن خاستگاری انگشترانداختن درخانواده وچندتابزرگتروچون شرط خونه گذاشتم گفتم ملک بخرن بعدعقدکنیم خریدملک طول کشیدمنم میدونستم به اسونی نیست تواین اوضاع مملکت خریدملک اگه خودشون داشتن وهمونومیزدن یاشش دنگ یاسه دنگ چراولی ایشون رفتن برای من خریدن واین خریدملک هشت ماه طول کشیدتاکارکردن وروپسندازفعلی خودشون گذاشتن برای خریدخونه.تاخریدوتموم شدوسندش یه ماه طول کشبدبیادهمون هشت ماه وخورده طول کشید. براهمین ازدواجمون طول کشیدبه هرحال.بعدمدارس شروع شدمنم فرزندمواینجاثبت نام کردم ودرس میخونه ایشونم همسن بچه من بچه داره اونجاثبت نامه ودرس میخونه یخورده بخاطرمدارس وامتحان وگرفتاری های زندگی نشدبعدایشون کارشون روبیشترکردن چون روشون برای زندگی وخریدخونه ووخرج وهزینه های دیگه فشاربودکارش بیشترشده ووفت وزمان کم میارن کارشونم جوریه برمیدارن قبول میکنن کارمشتری روبایدانجام بدن وتحویل بدن دیگه هی سرش شلوغترشدتوکاروزندگی ازیطرف دیگم ماشینشون خراب شدودرست نشدمجبورشدن اونوبدن وسه برابرهزینه کنن ماشین جدیدونوبگیرن وهزینه وفشاروچک واینازیاددارن شرایط نشدوقت برای دیدن ماباشه.این مابین تواین یازده ماه پنج ماه وهموندیدیم براهمین شرایط هاشدوگرنه ایشون جونشون داره درمیره فقط یه ساعت منوبیین ازطرف دیگه هم این وسط نقل مکان داشتن برای خودشون برای خونه ای که زندگی میکنن وبازهم این مابین چون میخان مهمونی وجشن بگیرن سمت خودشون برای عقدمون میگن هزینه میخادوهزینه های مهظروعقدوحلقه وحتی چیزای دیگه فکرمیکنن وابایدکارکنه که بتونه برسونه همروقراراخرمون دیگه تاقبل عیدبوده که دستش خالی شده یه مقداردیگه کارکنن جمع کنن برای کارای اخرمون.مخالفتی ندارن خانواده اگه بخادبه حرف اون هاباشه ازخداشونه ازدواج کنم برم ولحظه ای اینجانباشم صحبت کردم درموردمشکلات خانوادگی خودم درگفتگوهاهرخاستگاری میومدبرام مادرمن هدفش اینه من برم براش مهم نیست خوب هست زندگیم بعدهایابد.درمورداین اقاهیچ جرف منفی نمیزنن جون بهشون احترام گذاشته وبراشون هنیشه خوب بوده ومحبت کرده چیزخاصی ومخالفتی نکردن تاالان ندیدنمون وطول کشیدن عقدمون بنابرچیزهایی اتفاق افتاده که گفتم بخاطرهمون شرایط وموردها.ایشون تاقبل عقدگفتم مسکن خریدن حتی طلای قراردادی من روخریدن بیشترازاونم خریدن.فقط میگم این مشکلات مابین خودمون هم هی قهراشتی قهراشتی گاهی حالم ازاین رابطه بهم میخورداین اواخرخیلی قهرواشتی داشتیم به حالت سردی رسیده دیگه پای حرف ایشون بشینی مقصرهمش طرف مقابل رومیدونه ودلیل رفتاراش رفتارای طرف میدونه ولی درصورتی که من خیلی مثال هازدم جاهایی که واقعاعقلی واحساسی منطقی فکرمیکنم بی تقصیربی گناه بودم ایشون اون برخوردروداشتن.دیکه من کوچیکترینش رومیگم براتون من روتوجمع صداکردن من نشنیدم وواقعامتوجه نشدم توشلوغی دوروبرم وسروصداهاایشون قهرکردحرف نزدچندساعت جوری که من برم سمتش وحرف بزنم خنده شوخی کنم شیطونی کنم بخنده وسریع وابده انگارنه اتگارکه قهربوده قبلش قهربودتوقیافه بودچرامن الویتت نیستم چرانشنیدی چندبارصداکردم.یاتومشهدپدرم بودمن نتونستم اومدن کنارم ازخجالت دستشون روبگیرم کل مسیرباهام حرف نزدن توقیافه بودچرادستم رونگرفتی دیگه مامیخایم ازدواج کنیم انگشترانداختم بخای حساب کنی زن منی توتوبازاردستم روردکردی نگرفتی بخاطربابات یااطرافیان رفت جلوترمن قدم زداین اخلاقارونمیدونم چی بزارم اسمش روشخصیتشه بی منطقه بی درکه مفهوم حرفام رونمبفهمه یابدمتوجه میشه کلاقهریه هرچی بهش برمیخوره ذاتیه خصلته براهمین اینقدرسرموضوعات مختلف اتفاق میوفته احساس میکنم اصلاحرف منونمیفهمه تادهن وامیکنم.
1403/09/18

سوال 995838

بهم تومشکل خانوادگی باخانواده گفتیدکه اگه میتونم اذیت میکنن منویاحال دل وروحم بده اینجابافرزندم خونه بگیرم یاسرکاربرم من کل خانوادم شاغلن وازدوسالگی بچم طلاق گرفتم کسی نداشتم برام نگرداره تاالان که من برم سرکارنگرنداشتن اونهاهم بنابرلج ولجبازیه که چراباهمسرسابق ازدواج کردم وچرابچه اوردم وکلایه کینه ونفرتی مادرم توسینه داره واصلامنوبچم توتنش ودرگیری جنگ عصابیم وهیچگونه ارامش ندارم کلاحالم خسته وداغون وبده من شرایط مستقل شدن ندارم چون حمایت مالی نمیکنن که منم که کارنکردم پول داشته باشم تواین اوضاع گرونی وجامع الان شرایط کارهم ندارم برم بابچه دانش اموزومدرسه ودست تنهابدون اینکه کسی باشه نگهدارش باشه.گاهی احساس میکنم ته خطم امیدم فقط خداوبچه ای که باهاش نفس میکشم .شرایط ازدواج وزندگی هم برام مشکل شده ادم خوب ودرست وایده ال هم پیدانشده وهمشون پرمشکل ایرادمن چیکارکنم اروم باشم گاهی رفتارای این هاجوری اذیتم میکنه دق ودلیموسرطفل معصومم خالی میکنم احساس عذاب وژدان دارم ازاینکه بچه اوردم داره عذاب میکشه چراپدرخوب نداشت چرامادرخوبی نداره براش رفاه وارامش بسازه چراتوی منگنه وفشارم چرادرم همه جوره بسته هست وهمیشه توخودم ناراحت توفکروتوحرص وجوشم گاهی میگم چطورتاحالادق نکردم وسروپام چیکارکنم اروم بشم فکروخیال نکنم من که جزخداپناهی ندارم وامیدی چهارساله دارم صداش میکنم بعدطلاق امانه ازدواجی نه حمایت خانواده وچیزی نه احساسی عاطفی نه مالی نه نگهداری ازبچه که سرکاربرم دلم میخادیکی بیادبهم بگه فقط چیکارکنم راهی که من نمیدونم...🥺
1403/09/17

سوال 995833

باسلام اگه تورابطه ای باشم طرف مقابل درنه ماه رابطه اشنایی هیچگونه بی احترامی نکردن دربحث وگفتگوهااین اواخردرعصبانیت دوسه باری بی احترامی جزیی کردن میخاستم بدونم جدی هستش ماخیلی باهمیم ایشون دوست داشتن وهمه چیروبهم ثابت کرده ازدواجمونم چون براشون شرط خونه گذاشتم بخرن برام تاخریدن طول کشیدشدنه ماه اشنایی ولی این بعدچندین ماه ای اواخرچندبارپیش اومده منم بی تقصیرنبودم توعصبانیت واون گفتگویعنی هردوکوتاه نیومدیم امامن خیلی ادم جدی تواین زمینم یعنی توبدترین شرایط هم هوای دهنمودارم وبه طرفم بی احترامی نمیکنم میترسم عادتش باشه وتاحالابروزنداده بهم میترسم بعدهابیشتربشه .یه حالت زودرنج ادم بسیاراحساسی وعاطفی سریع ناراحت میشن قهرمیکنن مثل اینکه ایشون یک بارمنوتوشلوغی وسروصداصداکردن پیش خانوادم وهمه بودن من متوحه نشدم ونشنیدم تواون سروصدادیدم باناراحتی میگه توجمع حالااگه کس دیکه بودمیشنیدمن الویتش نیستم دیگه سه بارصداکردم جواب ندادمامان دیدی.درصورتی که من خندم گرفته بودازحرفش مثل بچه هاست مردبه این سن وسال هم حرصم گرفت اخه وقتی نشنیدم من واقعاجرابراخودش میبره ومیدوزه وقهرولبولوچه اویزون میکنه اومدن توچندین بارصداش کردم حرف زدم حرف میزدکم جزیی اماباقیافه وهمچنان ناراحتی قهرانگارهرچقدرم ادم میخادبراش توضیح بده بدترمیشه وضعیت نمیدونم چه عکس العملی نشون بدم تواینجوراخلاقانشون میده اینجورمواقعایاچیکارکنم اصلامیشه تحمل کردیاسخته این ازچی میتونه باشه یه نوع شخصیته اخلاقه ذاته رفتاره چیه.انگارازاوناست هرچی سنش میره بالاامابچه ترمیشه.مثلایبارتوجمع باخاهرش حرف میزدم ایشون باگوشی حرف میرداصلاتوباغ نبودازوسط حرفم شنیدداشتم درموردبه چیزی ازخاهرش سوال میکردم که واقعاراسته میگن اینجوریه ناراحت شدسریع من اینجاهستم همروعقل کل میدونه الامن این زن نمیدونم چراحرف منوقبول نداره وتره خوردنمیکنه اینکه زیادش میکنه گندش میکنه سرش قورراه میندازه وحتی دوکلمه اضافه تربهم میریزم درصورتی که حالاوسط اون همه مکالمه منوخاهرش اینم پرسیدم ازش ربطی به ادم وشخص مهمی نداشت پرسیده شه نمیدونم پای چی عکس العملشون روبزارم راهمون هم دوره ازهم نمیتونیم هردودانش اموزداریم ومشکلات دیگه زندگی نمیتونیم باشبم بریم جلسات مشاوره به جلسه رفتیم تست دادیم ویه مقدارصحبت مختصرکه هی جلسه پشت جلسه میزارن وهرده روزپونزده روزوماهم شرایط نداشتیم که بیان وبریم ونشدنمیدونم چیکارکنم اصلاباصحبت مگه این مشکلات حل میشه من به هیچ وجع فکرنمیکنم ادمی بتونه اخلاق وشخصیتی تغیر‌کنه ویاروانشناس حرفش تاثیربزاره تاخودش نخادکه هیچ اتفاقی نمیوفته که تودوراهی وحالت گمراهیم چون خیلی داره تکرارمیشه من دارم اذیت میشم
1403/09/17

سوال 995832

سلام من قبلاموضوعی روگفتم راجبع کسی که باهاشون دراشنایی هستم.ومن ۳۲سالمه وایشون تازه رفتن توپنجاه ایشون ازنظرظاهری وتیپ وقیافه واخلاق امروزی برخوردامروزی ورفتارای عاشق پیشه جوانانه اونجورکه همسن خودم بامن نداشته بسیارتوجه میکنه کادوهدیه گرون وسوپرایزهای مختلف میکنه خاستگاری اومدن ومن براشون خونه نوشتم شرط گذاشتم و۱۱۴تاسکه ایشون قبول کردن وحتی خونه خریدن برام ازنطرمالی منوساپورت میکنن بدون اینکه تاحالابرامون پیش اومده باشه رابطه جنسی برقرارکنیم یابشه وپیش بیادهردوبرازندگی واینده هدف داریم ورسیدن زودبهم ایشون کرج ومن شمال هستم شش ماه اول اکثرامیدیدیم هموبعداون بنابرمشکلات شخصی ازسمت خانواده بنده نشدکه ببینیم هموالان پنج ماهه ماههموندیدیم وهمچنان ایشون تغیری درعشقش نکرده درک دارن تواین یموردگاهی غرمیزنن ازدلتنگی وخستگی ولی بازم ارام میشن درک میکنن شرایط روچون هردودانش اموزداریم ویسری مشکلات پیش اومدنشدببینیم هموازراه دورمریض بشم فکرپول وزنگ میزنن بی هوااژانس داروگل وخوراکی میاره ایشون ازهمه این نظرات انگاربرای من خداازاسمون فرستاده امارابطه ده ماهه ماپنج ماه اولش خوب بودبعداون انگارایشون ازنظراخلاقی بااون همه حسنای خوبی که هنوزم داره وهست وترک نکرده اینجوری اینازدبیرون اینکه انگارتوحالت کل کل بامن یالج بازی خیلی قهرمیکنن حتی توحرف معمولی بااینکه من دارم منطقی باادبانه بدون ایرادی میزنم بهش برمیخوره قهرمیکنه واین قهراوایل بدون من یه ثانیه نمیموندبه هربهونه میومداشتی الان به سه روزحتی نه روزم کشیده یک بار.تازه بعدمیادسرصحبت روبازمیکنه برای حل وصحبت اون مشکل من دوست دارم بدون قهرایشون وبحث وبگومگوبشینیم وخیلی قشنگ صحبت کنیم وحلش کنیم ولی ایشون سریع جبهه میگیره وناراحت میشه وسکوت وقهرهمین.اوایل فکرمیکردم براتفاوت سنیمونه .امااین یه نوع اخلاق وشخصیت ایشونه کلا.یعنی جوری شده دیگه میترسم الان برای اینده همش میگم نکنه باهم نسازیم نتونیم تکلیف بچه هاچی میشه وازدواج دوم منم الان خیلی حساسه بااین همه خوبی که داره روزی صدبارقربون صدقم میره یابدیاخوب پشتمه برام کارهای زیادی کرده امااین اخلاقش ازارم میده اینکه فاصله میگیره قهرمیکنه اینکه من بارهادیدم ایشون مقصربوده اماتااومدیم صحبت کنیم میگه جرقه روتوزدی اصل ریشه مشکل منومیدونه واینم ازارم میده گاهی بهش میگم یعنی اینجورکه تومیگی مدام من مقصرم سرهمشون که.من برای خوبیش برای خودش برای نگرانی اینکه حواسم هست چیزی بدی نگفتم یامنطقی وعاقلانه بوده دلیل رفتارشونمیفهمم.احساس من اینکه همش حرف منویابدمتوجه میشه یاکلانمیفهمه.مثلامن اگه بگم رفتم دیروزخونه خالم میگه خوب کرده بروحالت عوض شه بعدشبش جایی رفته یاپیش کسی بوده به ضرربوده یادرست نبوده یاهرچی که به عنوان مثال میگم...بهشون میگم نبایدمیرفتی اونجابه ضررت بودمن برای خودت میگم دارن سرتوکلاه میزارن بااینکه به نفع وسودخودشه برای خودش میگم پشتش درمیام اون لحظه حرفش اینه توپری روزخونه خالت رفتی من چیزی گفتم یافلان جارفتی گفتی اصلافکرنمیکنه فقط میشنوه تاجواب بده سریع .یاکسی که میدونه مقصره داره حرفش رومیزنه ولی من یچیزمیگم همون لحظه طرف منه همرامه ولی توی بحثی چیزی میکشه وسط توفلان روزبرافلان چیزفلان گفتی خوب ناراحت شدی همون لحظه میگفتی احساس میکنم ازهرده کلمه صحبت ومکالمه مانه تاش نمیفهمه حرفمووناراحت میشه وقهروسکوت ویه عادت بدیم دارن اینهمه وقت پای من مونده میخادودوستم داره امااون لحطه که ناراحت میشه که همشم بی دلیل والکی واصلامن چیزی نمیگم بخادبدباشه که رفتارش این باشه بعداینکه تلفن ومحترمانه قطع میکنه باپیام میگه این رابطه بایدتموم شه وهرکی بره پی زندگیش به دوروزنکشیده باززنگ وپیام ابرازعلاقه وخاستن وایناواین حرکت واینقدرانجام داده دیگه حالم بدمیشه ازاین کاربهشم میگم میگه وقتی میبینم به هیچ جااون لحظه نمیرسم تموم میکنم.اینکه منودوست داره ومیگه وانجام میده همه جوره ولی شب میخابه عاشقه روزفارق سردرگمم اون لحطه ای که خوبیم خدای روزمینشم اماسریه ثانیه نشده وسط ناراحتی نه بحثی شده نه دعوایی سرناراحتی ایناجوری حرف میزنه انگاربراش کم بودم کم گذاشتم یابدردهم نمیخوزیم.من کلافم الان واقعا بعداینهمه وقت نمیدونم چیکارکنم اصلا.فکرمیکنم بااین سنش هنوزبچست واخلاق بچگونه داره میخادیکی مدام نازش کنه بزاره توپرقوتامیاریش بیرون صداش درمیاد.ادم احساسی بشدت وعاشق اینکه مدام یکی قربون صدقش بره بگه بخنده دلبری کنه براش مدام بگی دوستت دارم ویجورکمبودمحبت داره انگاراگه ایناروبگم وبکنم بازیجاکوچیکترین اتفاق بیوفته بازم همون اخلاق قبلی میشه.دیگه احساس میکنم مشکل ازمنه یاازاونه من تاحالاباادمای دیگه تورابطه این سبک مشکل اصلااخلاقی نداشتم حتی قهرودعواوبحث نداشتم اصلاابداایشون ولی شخصیه که رابطم اینجوریه دیگه این مدت اینقدرزیادشده میلی به رابطه ندارم دلسردشدم واحساس میکنم حالم تورابطه خوب نیست دیگه
1403/09/17

سوال 995828

با سلام و احترامآیا درسته کسی که هنوز خانمشو طلاق کامل نداده ولی میگه برای عقد دایم مشکلی نداره و از دادگاه برگه داره و ۴ ساله که جدا از هم زندگی می‌کنند، باهاش ازدواج کرد؟

صفحه 122 از 644