

خانواده و روابط
۳۰۹٬۰۸۰ سوال۳۱۳٬۲۴۰ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1403/09/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995822
سلام من ۳۲سالمه ویک بارجداشدم بخاطراعتیادهمسرم خاستگارزیادداشتم ودوره اشنایی زیادی داشتم ولی بنابردلایلی نشددرهرکسی یه مشکل خاص وجوداشت.الان نه ماه هست بامردی هستم معرفی شده همسرش فوت کرده دوتابچه داره یکی هشت ساله منم یه پسردارم هشت ساله ویک دخترشون ۱۹ساله بچه های این اقادخترن بشدت به من علاقه دارن وخونگرم ومهربون هستن دختربزرگ خودش منوازطریق اشنایی پیداکرده برای پدرش که سروسامون بگیره همسراین مرددرسرزایمان فوت کردن ایشون۵۰سالشونه اماتیپ وظاهرورسیدگی ویسری اخلاق ورفتارشون کلامثل تیپ جوان سال وسی ساله هست ونشون نمیده کاملاپایه وامروزی .روزاول من برای اینکه مهک بزنم ایشون روچقدربهم علاقه داره شرط گذاشتم من پشت بانه یه شش دنگ منزل میخام ایشون برای من اپارتمان خریدو۱۱۴تاسکه زدم کلی دراین نه ماه رابطه برام طلاخریده پول داده به منوبچم رسیدگی میکنه ابرازعلاقه وکلامی داره توجه داره اهل سوپرایزکادوهمه چی عالی بودولی بعدشش ماه همش باهم سرناسازگاری پیداکردیم یعنی همش احساس میکنم اصلامنطق سرش نمیشه واصلاحرف منونمیفهمه همه چی برام گنگ شده که چرااینجوری شده همه چی همه خانواده وطایفه میدونن ودیگه قراره ازدواج کنیم امامن دودل شدم مثلازودجبهه میگیرن حتی برای نصبحت یاخوبی یاچیزخوبیم میگم انگاردرکلماتش داره لج بازی میکنه معامله میکنه مثلامن بگم چرادکترنرفتی امپولتوبزنی چرابه حرفم گوش نکردی الان خوب شده بودی همین چیزساده جوابش اینه من بگم فلان دکترنروفلان جابروتوگوش میدی توهرزمینه ای اینجوری.واینکه زودناراحت میشه وخیلی قهرمیکنه زودتوزمینه های خوب ومنطقی حتی وهمیشه میحایم درموردمشکل صحبت کنیم بدترمیشه چون فقط حرفشون اینه توجرقه زدی توباعث شدی برای همه زمینه هاانگشتشون سمت منه ومن مقصرمیدونن درصورتی که من چندگزینه به دخترشون یاخاهرشون یامشاورگفتم حتی من اون قسمت اون جاداشتم حرف درست اصولی منطقی میزدم ایشون نه جوابش نه رفتارش منطقی بوده وجرقه اول مقصربودن های خودش روهم من میدونه تودودلی وشک افتادم میگم خدایاازدواج دوممه بایه بچه اگه این اخلاقش درستم سعی کردم نشده معموله نمیتونه تغیرکنه باشه اینجوری سخته سه روزنمیتونیم حرف بزنیم ناراحتی نشه چون بهوازسمتش ناراحتی وقهرمیشه وادامه دارگاهی میگم برای سنشه نمیفهمه حرف منواصلاگاهی میگم توشخصیتی این ادم اخه چیه که من نمیتونم بفهمم اصلا..میشه راهنمایی کنیدتوروخدا
۴ پاسخ۳۸ بازدید
1403/09/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995820
سلام و ممنون از ایجاد این فرصتها جهت گرفتن مشاوره بنده خانمی ۴۵ سالههستم با مدرک دکترا و بدون سابقه ازدواج و نسبتا مقید به اصول دینی و اخلاقی. خواستگاران زیادی داشته ام با شرایط اجتماعی و مالی نسبتا عالی اما متاسفانه همگی را به علت مشکلات اخلاقی و اعتقادی که قابل چشمپوشی نبودند رد کردم.با اینکه علاقه زیادی به تشکیل خانواده و داشتن زندگی مستقل دارم مدتی ست حس میکنم که دیگه هیچ آقایی برام جذابیت لازم رو نداره و به قول عوام دارم سرد میشم و قید ازدواج رو میزنم.از نظر بقیه حس خوبی نیست اما نمیدونم شاید در آینده پشيمون بشم از حسی که الان به سراغم اومده و بگم ای کاش با مشاوری مشورت میکردم. آیا با توجه به بالا رفتن سنم این حس طبیعیه یا به علت تعدد خواستگاران و نتیجه نگرفتن دلسرد شدم و یا من دچار اختلالی شده ام؟ممنون از راهنماییتون
۳ پاسخ۲۹ بازدید
1403/09/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995818
سلام وقتی وارد همدم شدم اسم یه خانمی نوشته شده بود نوشته بود از ادامه آشنایی منصرف شده راهی هست بتونم باهاشون حرف بزنم؟
۱ پاسخ۶ بازدید
1403/09/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995817
سلام من شرایطم با زمانی که تو همدم ثبت نام کردم کلا تعغیر کرده چجور پرفایلم تصحیح کنم لطفا کمکم کنید
۱ پاسخ۵ بازدید
1403/09/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995816
سلام. چندین مورد بهم معرفی شدند که آقا قبل از اینکه یک تماس تلفنی بگیرد و صحبت های اولیه انجام شود پیام دادند و پرسیدن نظرتون در مورد مهریه چیه ؟همچین مواقعی باید بهشون چی گفت ؟؟ وقتی من فقط یه اطلاعات کمی در مورد فرد میدونم ! واقعا نمیدونم پسرا چه فکری پیش خودشون میکنن و فکر میکنن من الآن باید چی بهشون بگم که یک کاره یه سلام میدن و اینو میپرسن !یه سری هاشون هم که بعد سلام میگن عکس بفرس که من به هیچ وجه نمیفرستم و میرن پی کارشون...در مورد مهریه هم از یکیشون پرسیدم شما خودتون نظرتون چیه برگشت گف فقط ۱۴تا سکه میکنیم و توقع خاصی هم ندارم و اصلا جهیزیه سنگین نمیخوام! هرچه ساده تر بهتر ! ولی فقط الکی حرف میزنن و موقع عمل که میرسه هیچکدوم از جهیزیه رو تقبل نمیکنن و فقط فرش و تلویزیون میگن میاریم! همشون هم گفتند ۱۴تا بیشتر نمیکنن ، هرچه کمتر بهتر ! یکیشون بعد از مهریه پرسید و چیز دیگهای که برای من مهمه و خودم هم همینطور هستم بهداشت و زیبایی شخصیهاینطور هستید شما ؟واقعا من باید به این پسر ۳۱ ساله چی بگم !چرا مثل یه کودک خردسال فکر میکنه ؟؟! توقع چی داره از من بشنوه ؟؟؟لطفا ممنون میشم راهنمایی ام بکنید 🙏🏻🌹دو نفر هم اینو پیام دادند و گفتند و چون شماره ای نداشتند و در فضای مجازی بود : آیا حاضر هستید یه مدت برای آشنایی رفت و آمد داشته باشیم که با اطلاع خانواده باشه ؟بعد من براشون شمارهی منزل مون رو ارسال کردم ولی بعد از خواندن پیامم کلا ناپدید شدند !یعنی چون فقط دنبالِ شمارهی همرام بودند که مثلا بتونن عکسم رو ببینن ؟؟!! خواهشا در هر سه موردی که عنوان کردم لطف کنید راهنمایی ام بکنید و پاسخ های دندان شکنی بهم بدهید تا هم آگاهی ام بالا برود و هم پاسخشان محترمانه باشد 🙏🏻💐🌻🌺
۴ پاسخ۴۴ بازدید
1403/09/14
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995811
سلام خیلی ممنون از مشاوران گرامی ...اینکه گفتم موردی واتساپ پیام دادم جواب نداد و حس بدی داشتم گفتین خود اقا وسواس و سخت گیری داشته که این همه سال ازدواج نکرده.حالا که فکر میکنم بله واقعا چون خیلی سوال درباره اینده میکرد انگار خیلی نگران بود که من به فکر فرو میرفتم ویه دلیلش برای جواب منفی همین بود و گاهی میگفت تصمیمی میگیرم شرایطش هست ولی بعد یه مدت دلسرد میشم و از این مثالها .کلا خیلی حاشیه میرفت که خسته میشدم ..با رهنمود شما حال و حسم خوب شد و رها کردم اشتباه از منه که خیلی نشخوار فکری دارم ..انگار باری از دوشم برداشته شد تصمیم دارم مشاور فردی برم برای حال خوب .بازم تشکر از شما دوستان خوبم.
۳ پاسخ۲۴ بازدید
1403/09/14
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995810
خانمی هستم که گفتم با موردی در ارتباط بودیم مشتاق ادامه ارتباط بود ..جواب منفی دادم .. برای ارتباط دوباره واتساپ پیام دادم جواب نداد تیک آبی نخورد.. اگه نمیخواد جواب بدهد چرا شمارم از مخاطبینش حذف نمیکنه ؟؟..حس بدی دارم متاسفانه صبر ندارم دوست دارم از این نوع بلاتکلیفی در بیام ..میدونم اشتباه کردم عجولانه تصمیم گرفتم ..آنچه شما گفتین در موردم فکر میکنه عدم ثبات هیجانی یا تصمیم گیری..مگه انسان جایز الخطا نیست ..شاید هم حکمت خدا اینه که به این بهونه ارتباطمون ادامه پیدا نکنه و شاید اگه بعد از چند ماه کنسل میشد آسیب بیشتری میدیدم ..وسوسه میشم چیزی بهش بگم ..
۳ پاسخ۳۱ بازدید
1403/09/13
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995804
یه موردی بهم معرفی شد و مادرا با هم هماهنگ کردند که یه دیداری با هم داشته باشیم ولی چون آقا تا ۵ونیم سرکارن تا برسن خانه و ناهار بخورن و آماده شوند به سمت محدوده سکونت بنده برسند شب میشود و من گفتم حالا خب جمعه روز باشد ولی ایشون گفتند زودتر باشد بهتره و ما همون یکشنبه شب شد که همو ببینیم و ایشون گفتند که ساعت ۸ به بعد میشود و پس ابتدا من برسم خونه ببینم چه زمانی میشه که حدود ساعت ۵ بود و هیچی دیگه پیام ندادن و ساعت ۸ شب پیام دادن که تو راه هستند و خب من کلی تعجب کردم که پیامی زودتر ندادن و خب هم در چت و هم در حضوری بهشون گفتم و من رفتم کافه ای که حالا هماهنگ کرده بودیم و من ساعت ۹ اونجا بودم و ایشون ساعت ۹ونیم آمدند و خب یه دو ساعتی صحبت ها مون رو کردیم و همه این موقع شام سفارش میدادن و من فقط یه نوشیدنی گرم سفارش دادم و ایشون هم همینطور و البته در کنارش یه کیک هم سفارش دادند که ایشون خیلی کمی از کیک رو خوردند و من یکم بیشتر از کیک رو خوردم ، حالا میخوام ببینم کار درستی کردم که اون موقع شب قرار گذاشتیم یا نه چون در ایام هفته این ساعت امکان دیدار دارن و اگر زودتر مثلا در روز باشد باید تا پنجشنبه یا جمعه ها صبر کرد و اینکه اگر قرارها این موقع باشد من باید همیشه نوشیدنی سفارش بدهم یا غذا هم میتوانم ؟؟! البته ایشون اصلا هیچی هم نگفتند که مثلا شام بخوریم و خودم همون نوشیدنی رو سفارش دادم چون توی حرفاشون گفتند که ناهار و شامشون کلا یکی هست پس از روی منطقم عمل کردم .و اینکه ایشون میدونستند من تنها میام تنها آمدن و خب چون عکس ارسال نکردم براشون بنده رو نمیشناختند و خب پروفایل ایشون هم عکس نداشت اما پروفایل مادرشون رو که چک کرده بودیم هم عکس خودشون رو دیدم و هم عکس مادرشون و هم خواهرشون ، و ایشون تنها تهران زندگی میکنن و خانوادشون شهرستان هستند و سر این مورد از این جور موردها دوست ندارم اما ایشون رو قبلا از طریق دیگه معرفی کرده بودند و ردشون کرده بودم اما چون از یه طریق دیگه ای بهم دوباره معرفی شدیم اینبار گفتم یه فرصت بهش بدهم و خب دیداری انجام دادیم تا اینکه یک ساعت از ملاقات مون گذشته بود و مادرشان آمدند کافه و میز کناری یکم جلوتر ازمون نشستند و بعضی موقع ها بهم نگاه میکردند و خب چون عکسشون رو دیده بودم شناختمشون و اصلا به روی خودم نياوردم و نیم ساعت بعدش هم خواهرشون آمدند و روبه روی مادرشون نشستند و کیکی سفارش دادند و خوردند و تا اینکه ما حرف هایمان را اتمام دادیم و از کافه خارج شدیم و برادرم زنگ زد که بیاید دنبالم و ما کنار خیابان منتظر بودیم یکم دیگه صحبت کردیم و خب من دیدم که مادر و خواهر شون هم از کافه خارج شدند و اصلا جلو نیامدند که با هم سلام و احوالپرسی انجام بدهند و آقاپسر هم هیچی نگفت بهم و اینکه تلفن شون زنگ میخورد و جواب دادند و گفتند که باید زودتر برود و من حتی پرسیدم ازشون که تنها هستید گفت بله و خانواده آمدن تهران و منتظرش هستند و حتی گف که من الآن اگه زودتر بره ناراحت میشم یا نه مثلا منو تو خیابون ساعت ۱۱ونیم شب ول کرده رفته که گفتم نه اشکالی نداره و شما بروید و خب چون فهمید که برادرم میاد دنبالم اصلا تعارف نکرد که منو برسونه و خب اگه من میگفتم برسونه مامانش اینا باید میآمدند جلو و سلام میکردند و خب من پیش خودم گفتم ولش کن و رفت و برادرم یه دقیقه بعدش اومد و سوار شدیم و برگشتیم و ایشون نیم ساعت بعد پیام دادند که برادرم آمده یا نه و حتی تشکر کردند که من این ساعت قرار گذاشتم .فردا شبش هم پیام داد که نظرم رو بپرسه و من گفتم حالا یکم زمان بیشتری برای فکر کردن لازم دارم و ایشون جواب منفی ندادند یا اعلام عدم ازدواج بزنن . میخواستم نظرتون رو بدونم و راهنمایی ام بکنید در این مورد که چه برداشتی دارید و کارشون درست بوده یا نه که یواشکی آمدند منو ببینن و جلو نیان ؟!! و بفرمائید درست ترین تصمیمِ ممکن چیست ؟ممنونم از وقتی که در اختیارم میگذارید 🙏🏻🌹❤️
۵ پاسخ۴۹ بازدید