روانشناسی و سلامت روانی
روانشناسی و سلامت روانی

روانشناسی و سلامت روانی

۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1401/04/07

سوال 17729

سلام خانوم فرزانه باکتریا وخانوم عطاریان من همون پسری ۲۴هستم که درمورد ازدواج بازن بیوه گفتم خوب من الان دارم میرم شاگردی تو خیاطی چند وقت دیگه میرم فنی حرفه ای تعمیرات لوازم خانگی خوب ما که از پايگاه سوم شکاری همدان سال ۱۳۹۶وقتی امدیم گفتم این زندگی مو درستش میکنم ولی اشتباه بزرگی کردم رفتم دانشگاه فنی حرفه ای چون من رشتهدام کار ودانش بود وسال ۹۸ انصراف زدم اومدم بیرون به خاطر بیماری دوقطبی من سابقه خودکشی همان سال ۹۸ داشتم الان من لپ تاپ دارم تاحالا پدر زحمت کشم دوتا کامپیوتر برام خریده بود والان میخواستم که حالم بهتر بشه باهاش کارکنم
1401/04/07

سوال 17724

در پاسخ به سوال قبل ۲ نکته خیلی خیلی مهم توسط مشاور محترم داره نادیده گرفته میشه یکی اینکه ۴۰ متر رهنش حداقل ۳۰۰ میلیون هست (لطف کنید یه سر به بنگاه معاملاتی یه منطقه معمولی بزنید و بپرسید یه زن و شوهر و یک بچه مبلغ رهنشون چقدر میشه) و اصلا ۳۰۰ نه شما ۲۰۰ حساب کنید.برای امثال من تهیه ۲۰۰ مقدوره؟اینکه شما که میگید تجربه ثابت کرده زن و شوهر های قانع و مقاوم در برابر تورم به مرور مشکل مالی رفع میکنن اگر ده مورد این شکلی دیدید منم پنجاه مورد دیدم که زن و شوهر حتی برا خودشون لباس هم نمیخریدن و نهایت قناعت رو داشتن و چشم بهم زدن شدن ۶۰ سال و هنوزم همون مدل روز اولن و چه بسا بدتر - به جوونای کم امیددلگرمی دادن خیلی خوبه نه به هر قیمتی
1401/04/07

سوال 17722

چطوری به جنس مخالف اعتماد کنم؟
1401/04/07

سوال 17716

با سلام_همه ما می دونیم که مهمترین عاملی که بتونه آمار ازدواج افزایش بده رفع مشکل مسکن و ایجاد شغل و فراهم کردن توانایی خرید جهیزیه هستش اگه همه این موارد حل شده بود که الان اکثر اعضای همدم ازدواج کرده بودن و رفته بودن سر زندگی و هرکیم جدید ثبت نام میکرد به سه ماه نمی‌کشید که به همدم خودش می‌رسید ولی من که چند ماهه عضوم والا جرات و پولش ندارم درخواست بدم که الکی یه دختر بیگناه امیدوار کنم و بعدش نتونم کاری براش کنم تقریبا هرروزم آنلاین میشم و میبینم اکثر دخترا که همون روز اول که اومدم تو برنامه کماکان هنوزم هستن و ازدواج نکردن---فکر نمیکنم فقط با گفتن صبرکنید و قانع باشید و ازدواج رو اسون بگیرید چیزی درست شه همون آسون گرفتن برای یه خونه ۴۰ متری تو یه جای خیلی معمولی خودش میشه دست کم ۳۰۰ میلیون--والا چندبار خواستم آسون بگیرم دیدم تو همون آسون هم موندم.
1401/04/06

سوال 17708

سلام دیگر بايد چه كار كنم كه به آرامش برسم يکسره به گذشته و آينده ام فكر ميكنم يوقتهايی شب و روزم عوض ميشه هر كاری ازم بر اومده برای خواسته هام انجام دادم ولی سودی نداشته انقدر كه من تو اماكن عمومی و محافل مذهبی و مراسم همسايه ها و باشگاه و بيكاری دوباره شغل جديد رفتم همه فهميدند كه اين خانه دختر داره ولی خواهر بزرگم آشنا براش شغل پيدا كرد خواهر کوچكم دانشگاه رشته خوب رفت منو خواهرام از نظر ظاهری قابل پسند هستيم خواستگارامون هم معمولی و قابل قبول بودند اما اونها ازدواج كردند و من 41 سالم شده موندم نميدونم چرا خدا سرنوشت منو اينطور كرده تو يک خانواده و با تلاش مساوی اين همه فرق بايد باشد؟؟؟!!
1401/04/06

سوال 17706

سلام برای ثبت نام اولیه اطلاعاتم را بارگزاری بعد از ارسال پیام اصلاحیه ،با وجود اصلاحات انجام شده اما همچنان پیام قبلی ارسال میشه چرا!!؟؟؟ لطفا راهنمایی کنید .
1401/04/06

سوال 17700

گاهی باید قبول کرد که در جامعه الان ،،منزلی امن تر از گوشه ی تنهایی نیست مخصوصاً برای خانمها.
1401/04/06

سوال 17698

<b>اسامی برندگان شرکت کننده در پاسخگویی به سوال زیر:</b> "1. سرکار خانم سمانه رسولی<b></b>2. سرکار خانم یاسمن حاجی زاد3. جناب آقای رضا بشردوست4. جناب آقای محسن نکوئی فرد5. جناب آقای میثم فارسی نژاد<b>تبریکات صمیمانه ما را پذیرا باشید</b>شما عزیزان برنده جایزه نقدی 200 هزار تومانی پرسان شده اید.جهت دریافت جایزه شماره کارت خود را به دایرکت پیج اینستاگرام پرسان با نشانی@porsan_ir ارسال نمایید.<b>نکته مهم: امکان شرکت در قرعه کشی برای کاربرانی که به صورت ناشناس پاسخگو باشند وجود ندارد.</b>
1401/04/05

سوال 17696

سلام....فرزند طلاق هستم۳۷ سالمه مجرد ازکلاس پنجم ابتدایی تنخا زندگی میکنم درهفته دوروز به مدت ۳یا۴ ساعت پدر رامیبینم به خاطر اینکه در خانه قدیمش ساکنم درواقع برا سرکشی به خانه باهم دیدار میکنیم .ازش دلخورم ولی متنفر نیستم دوسش دارم ولی اون علاقه نشون نمیده...به تنهایی عادت کردم یه جورایی راضی ام .شاید دوست داشتن پدر به خاطر این که شرایط تنها یی رو برام مهیا کرده....چند وقته میل به ازدواج دارم ولی از پیامد ازدواج به خاطر مالی خیلی میترسم استرس و نخوابیدن بهم دست میده زمانی که به ازدواج فکر میکنم ....نمیتونم شخص یا افرادی رو بیشتر از یکی دوساعت درکنارم تحمل کنم(دلم میخواد کنارشون باشم بهشون علاقه هم دارم حتی افراد خانواده دوست یا هرکی)زمانش طولانی بشه عصبی میشم ولی بروز نمیدم .....میخواهم از این حالتا بیرون بیام ولی وقتی کنارشون هستم همش دروغ و غیبت و حرف ها و رفتارایی که من نمبپسندم باعث میشه جمع رو تر ک کنم ولی باز میرم .....چه راهی وجود داره که از تنهایی خودمو دربیارم وبه فکر یه زندگی دیگه باشم مثل همه ....ممنون میشم راهنمایی کنید
1401/04/05

سوال 17695

میل به ازدواج دارم ولی به خاطر این که امنیت شغلی ندارم صحبت ازدواج که میشه پراز استرس وترس میشم ودایم مشکلاتی که به خاطر کمبود مالی بعدازدواج به وجود میاد ناخوداگاه ذهنمو مشغول میکنه که همین باعث میشه که نتونم یه تصمیم جدی بگییرم....
1401/04/05

سوال 17693

سلام من با دختری ۶ ماه رفیق بودم و قصد من ازدواج بود ولی ب هر دلایلی بهم نرسیدم من ۴ ساله نتونستم فراموش کنم با هر دختری ک وارد رابطه میشم نمیتونم کسیو جایگزین این دختر کنم واقعا هرجا میرم وقتی اسمشو یکی ب زبون میاره واقعا اعصابم میریزه بهم راهی هست برای فراموشی و جایگزینی واقعا ک من گیج شده ام
1401/04/05

سوال 17673

سلام من پسری هستم هفده ساله من از سن بلوغ که از 14 سالگیم شروع شد به یکباره تغییر کردم یعنی از یه پسر شیطون و خوشگل شدم یه پسر افسرده و با ظاهری زشت و این درد از اون موقع تا الان همچنان با من همراهه من تو این چن سال تحقیر های زیادی از طرف خیلی ها تحمل کردم بچه های فامیل که منو مسخره می‌کردند، همسایه ها که همیشه با پوزخند نگاهم می‌کردند رد می‌شدند از خیابون رد میشم همه با نگاهی سنگین منو نگاه میکنندو این باعث ناراحتیم میشه خلاصه تا دیروز این فقط برام یه ناراحتی بود و به خاطر همین افسرده بودم کلا طی این چند سال من همیشه تا جایی که سعی می‌کردم از خونه بیرون نمی‌رفتم و همش توی خانه بودم مگر برای موارد ظروری یا مدرسه خلاصه اینکه دیگه حس میکنم به آخر خط رسیدم دیشب داشتم با خودم فکر میکردم چرا باید من اینطوری باشم چرا من وقتی میرم بیرون مردم به من با یه نگاه سنگین خیره میشن چرا بچه های فامیل منو به تمسخر می‌گیرند راجب قیافم (البته همسن من هستن) خلاصه دیگه راهی نمونده مدام به فکرم میاد باید خودکشی کنم چون تنها راهم همینه ولی از یه چیز میترسم از دردی که همراه خود کشی هست درواقع از خدا و جهنمش نمی‌ترسم خلاصه این سرگذشت من و تمام حرف های منه که گفتم و البته میدونم شاید تو این متمم ضدو نقیض هایی باشه ولی این تمام حرف های دلمه

صفحه 261 از 423