روانشناسی و سلامت روانی
روانشناسی و سلامت روانی

روانشناسی و سلامت روانی

۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1401/02/09

سوال 16580

سلام من عاشق دختری شدم اونم عاشق منه رفتیم تحقیق کردیم درموردشون یکی از همسایه هاشون گفت مادر و دختر خوبن ولی پدر دختره دزده 😐الان من موندم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنین!
1401/02/09

سوال 16578

سلام وقت بخیر من انتخاب کردم. کارشناس زنگ زده. شماره یکی اعضا خانواده دادام اما طرف مقابلم 4 روز شده زنگ نزده به نظر شما صبر کنم یا انصراف بدم.
1401/02/08

سوال 16577

<p class="paragraph"> سلام من تو دوران بارداریم متوجه خیانت همسرم شدم و ایشون از من خاستن بهشون فرصت بدم و من بخاطر بچه مون ادامه دادم ولی بعد بدنیا اومدن فرزندمون دوباره ادامه پیدا کرد ب طوریکه همسرم ب جای راه حل منطقی برای ادامه زندگی ک خودش دچار چالش کرده بود من رو کتک زدند و بچه رو از من گرفتن و تصمیم گرفتیم جدا بشیم . من الان خونه پدرم هستم و بچه ی من رو بردن شهرستان پیش پدرو مادرشون مدام من رو ب وسیله بچه تهدید میکنند و من خسته شدم از شکایت کردن و التماس و ترس داشتن بچه ای ک همیشه با دلهره اینکه پدرش و خانوادش ازم دورش کنند الان نمیدونم چیکار کنم شرایط مالی خانوادم ضعیف هست و خودم توانایی تنهایی بزرگ کردن بچه مو ندارم بین دوراهی گیر کردم شوهرم از من دلزده شده و بچه رو وسیله عذاب من قرار داده </p>
1401/02/06

سوال 16564

با سلام. من زمانی که ازدواج کردم به معنی واقعی تنها شدم. همسرم شدیدا کار میکرد و زمانهای استراحتم پیش پدر و مادرش بود. توی یه ساختمان زندگی میکنیم. خانواده اش توی هر چیزی دخالت میکنن. حتی شیری که میخریم .ماستی که میخوریم .ادمهایی که معاشرت میکنیم.تا سفره غذا رو میذاشتم شوهرم میرفت بالا پیش اونها.۸ ساله تنها بودم تا اینکه پسرم به دنیا اومد.اونکه بماند از اینکه مادرشوهرم شوهرم رو تحریک میکرد و نمیذاشت خانواده ام تو خونم بیان و یا دست به بچه بزنن. تا اینکه کرونا شد و منم به همین بهانه نذاشتم اونها هم سمت پسرم بیان. الان بچه ام ۲ سال و نیمه.خانواده من رو نمیشناسه اصلا و پدر و مادر شوهرم هم بهش دست نزدن. خودش شدیدا کار میکنه و نمیزاره ما هم تنها از خونه بیرون بریم. اینکه پارک ببرم یا هر جای دیگه. میگه بهم اعتماد نداره و باید با مادرش برم که اصلا دلم نمیخواد و نمیرم.حالا ولی مشکل اینجاست هم خودم بهم ریختم. هم بچم شدیدا وابسته شده. هم تفریح و بازی بلد نیست. هیچ بچه ای رو ندیده. غیر از پدر و مادر شوهرم ادم بزرگ دیگه ای رو ندیده.خواستم ازاد بزارمش یکم با اونها رفت و امد کنه دیدم دقیقا وقتی میره بالا اون رو هم برای غذا نگه میدارن. یا تشویقش میکنن که پایین نیاد. پیش اونها بخوابه.بهمون جواب بده. با اینکه تا حالا شاید دو سه بار سرش داد زده باشم. شوهرم باهام بدرفتاری میکنه همچنان. خیلی میترسم از اینکه یک روز پسرم هم دیگه پیشم نباشه و دوباره تنها بشم. نمیدونم چه راه حلی میتونه باشه که اوضاعمون بهتر بشه و وابستگی به اونها برای پسرم پیش نیاد. دلم تعادلی رو که هیچ وقت نبود میخواد. اما چطور نمیدونم.
1401/02/06

سوال 16563

سلام، من و خانومم 5 ساله که ازدواج کردیم و ی بچه دو ساله هم داریم. من احساس می کنم در مشکلات روحی و عاطفی ای که دارم اون اصلا من رو درک نمیکنه و با حرف ها و اشتباهات رفتاری حال من رو بد تر میکنه. هر وقت هم درباره این طور مسائل با هم صحبت می کنیم به بحث و جدل و دعوا ختم میشه. به نظرتون چی کار کنم؟
1401/02/06

سوال 16562

سوالی که همیشه دارم اینه که وقتی امکان ازدواج نیست و ما هم آدمای خیلی باتقوایی نیستیم از طرفی میل جنسی لعنتی آدمو تحت فشار میذاره و خودارضایی هم حرامه و وعده عذاب و بدبختی در دنیا و آخرت داده شده واقعا یه جوون چکار باید بکنه مگه چقدر میشه این میل جنسی رو سرکوب کرد تو رو خدا یکی به این سوال جواب بده کسی که حال یه جوون مجرد که تحت فشار هست رو درک کنه هرچی هم سرکوبش میکنی خودتو سرگرم میکنی بازم یه جایی گیرت میندازه و تسلیم میشی خدایا خودت ما رو درک کن ما آدما موجودات ضعیفی هستیم از سر لج با تو گناه نمیکنیم
1401/02/06

سوال 16554

سلام وقت بخیر. در دوره آشنایی اول چی سوال باید بپرسیم من خجالتی هستم. چه سوال مهم باید بپرسم
1401/02/06

سوال 16549

با سلام با عرض سپاس خدمت بزرگواران محترم لطفا سوالی را كه پرسيدم و جواب داديد را بشود پاک كرد ناراحتم كه شايد سوالی كه پرسيدم سوال شخص ديگری نباشد و باعث نا اميدی و ناراحتی دیگران شود
1401/02/05

سوال 16548

سلام امیر هستم ۳۰ ساله چرا نسبت به اجداد و گذشته خانواده اصلا هیچ نقطه اشتراکی نداریم به لحاظ فکری و اجتماعی و دینی رفته رفته من طی دوسال هرچی کتاب خوندم بی دین تر شدم نه زندگی بی قیدو شرط رو دوسدارم نه زندگی ساده محدود نه عاشقانه نه جنگ نه شلوغی، نه تنهایی خودم تو تنهایی غوطه ور شدم از جسمی که دارم فاصله گرفتم نه دوستی دارم نه میخوام داشته باشم اصلا به خودم اهمیت نمیدم حتی دندونامم خرابن ولی مهم نیستن همه چی برام پوچه میرم پیش روانشناس اصلا حفظم که میخواد چی بگه خودم میدونم چرا و چجوری اینطوری شدم و راهکارش چیه ولی اصلا اقدام به بهبودی نمیکنم ارزوی مرگ دارم هر روز صبح از خدا نه حوصله گناه دارم نه کار خیر کلا همه چی و همه بر خوردا تو ذهنمه میگم برم پیش خواهرم حرکات و حرفاش تکراری تو ذهنمه بیخیال میشم یه نامزدی ناموفق داشتم تا با کسی ارتباط میگیرم تو ذهنم مرور میشه تا تهش و تموم میکنم و قطع میکنم ارتباطو عاشق شدم بیخیال شدم گفتم اخرش طلاقه بیخیال بی عشق زندگی میکنم میگم دلیلی نیست مرگ بهتره .
1401/02/05

سوال 16544

سلام خدمت شما وخسته نباشید ما چطور میتوانیم بفهمیم طرف مقابل ما ازسلامت روحی وروانی برخوردار است یانه
1401/02/05

سوال 16543

از نظر من اشتباه محضه بچه دار شدن توی ایرانی که شرایط اقتصادی نامناسبی داره. اینکه کسی رو بدنیا بیاریم که این شرایط بد رو چندین برابر الان، بعدها تجربه کنه از نظر من خیانت به اون بچه ست. گفته بودین کدوم کشور مناسب فرزندآوری هست، کشورهایی که از لحاظ اقتصادی نرمالترین شرایط رو دارن، که توی اروپا زیاد میبینیم این شرایط نرمال اقتصادی رو. امیدوارم که هیچوقت شرمنده ی بچه های ایندمون نشیم
1401/02/05

سوال 16542

باسلام دختری هستم ۳۳ساله،حدود پنج شیش سال پیش براساس ی رابطه ناخواسته بکارتم رو از دست دادم و بعد اون یکسال حال روحی خوبی نداشتم،بعدش هم بخاطر اینکه ترس از آبرو رفتن خودم و خانواده ام رو دارم کلا قید ازدواج دائم رو زده ام...ممنون میشم راهنماییم کنید ک چطور این مشکل را حل کنم

صفحه 280 از 423