بعد از ورشکست شدنم و باختن زندگیم نمیتونم تمرکز کنم و خودمو باختم حدود یک ساله که اینجور شدم قبل از اینها توی هر کاری وارد میشدم موفق بودم و الانم واسه اطرافیانم موثرم و تونستم مشاوره های اقتصادی خوبی بهشون بدم و ازش استفاده کردن اما به خودم که میرسه دستم به کار نمیره و مغزم هنگ میکنه و خودمو میبازم
سلام من یه جوان 35ساله هستم که از نظر مالی در خانواده متوسطی زندگی میکنم و خودم نیز تا به امروز هر چی کار میکردم بدون اینکه بشه پس اندازی کرد خرج کردم و با این شرایط از رفتن به خواستگاری شرم دارم که بخوام بگم تو این سن و سال تازه اگر ازدواج کنم میتونم شرایط رو برای خودم و همسرم با تلاش و پشتکاری که دارم محیا کنم آیا اینکار درستی هست یا اشتباه که فکر کنم چون پشتوانه مالی ضعیفی دارم نباید ازدواج کنم ممنون از راهنمایی شما
سلام. چند وقتی هست که احساس خشم نسبت به هرچیزی دارم و این احساسات، برخلاف رویه ای هست که تا اینجا داشتم. آیا این احساسات با توجه به شرایط کشور، طبیعی هست؟ آیا میشه کنترل یا درمانی داشت؟ عصبانیت یا پرخاشگری ندارم، فقط خشمگین هستم و گاها تصورات نامطلوب و بسیار خشنی دارم.
سلام من میدانم ترس بعضی اوقات هم خوبه اما درمراحل حساس تصمیم گیری ترس دارم برای انتخاب دودل میشم...انتخاب فقط همسر نه ...درانتخاب مثلا یک راه...مثلا الان نمیدانم درشغلم تغییر موقعیت بدم یانه درهمان شغل ودرماندن ویا رفتن هردو دچارتصمیم سخت میشم نکنه پشیمون شوم..ازطرفی هم طلاق داشتم مدت 5سال گذشته میترسم ازدواج دوم نتونم درست انتخاب کنم نمیخوام بگم ارداه ام ضعیفه آخه وقتی بیشترتصمیم میگیرم خراب میشه نامحدود موفق میشم وهمش تحت فشار اطرافیام نه اینکه دخالت کنن بلکه ازساده بودن رفتارم که فکر میکنم آدم خوبی هستم چون شخص ساده هستم ولی اطرافیان سواستفاده میکنند منظور فقط فامیل نیست بلکه دوستان وهمکاران هست..ودرپایان هم به اضاف اینکه درمشاجره ناموفق هستم وترس غلبه میکند بهم درموارد مخصوصا طرف مقابلم صاحب مقام وهیکل وزبان پرچرب باشد نمیدونم چه کنم وخودم را میبازم البته بعد آن اعتماد به نفسم را بدست میگیرم ولی میگن خدا کنه دوباره پیش نیاد.وعادت خانوادگی داریم که یه بحث را نمیتونیم خوب جمع کنیم لطفا راهنمایی نمایید
حرف مردم خیلی روم تاثیر میزاره همش دنبال یکی میگردم باهم ی کاریو انجام بدیم تنبل شدم در صورتی که بیش فعلالم و خیلی کارا از دستم بر میاد و واقعا نیاز به ی مشاوره و مدیر برنامه دارم و به هر کی میگم فقط میخوان پول بگیرن ی کاری انجام بدن واسه بهبودی حالم
خیلی زود عصبانی میشم میدونم حق با منه یعنی رو منطق و قوانین صحبت میکنم ولی در برخورد تند دیگران نمیتونم خودما کنترل کنم و اصلا صبر ندارم به دیگران خوبی میکنم ولی نتیجه عکس میگیرم
بنده خانمی هستم ۳۸ ساله که ۱۵ ساله جدا شدم و هنوز از ازدواج میترسم و خیلی بتنهایی عادت کردم احساس میکنم دیگ نمیتونم با کسی زیر یه سقف زندگی کنم و تا اخر عمر تنها میمونم ایا مشکل من حل شدنیه و اگ ازدواج کنم به مشکل نمیخورم؟