سلام.درمواقع حساس اضطراب میگیرم جوری که دچارخشکی دهان و تپش قلب خفیف وعصبانیت میشم.البته راهکارهایی مثل نفس عمیق کشیدن وذهن مثبت و...دارم .به متخصص اعصاب وروانپزشک و فوق تخصص دهان ودندان و....مراجعه کردم .تبرویید هم نداشتم.نظرهمشون این بود که نیازبه پی گیری ندارم و دلیلش اضطراب خفیف است وباتلقین و...برطرف میشود روانپزشک کلردیازپوکساید اون هم درموقع ضروری شبی نصف تجویزکردن.ولی مصرف نمیکنم .مشکل اصلی خودم فکرمیکنم تنهایی ومجردبودنم هست که زیاد ذهنم درگیرش هست .لطفاراهنمایی کنید
دوست دارم پسر باشم ولی نمیدونم چرا به دختر تمایل کافی ندارم و اونقدر که پسر برام جذاب هست دختر برام جذاب نیست و من رابطه ی جنسی نداشتم و این مشکل رو من از کودکی داشتم ولی خیلی راحت با دختر ها ارتباط میگیرم ولی وقتی که به ازدواج و یا بهتر بگم رابطه ی جنسی فکر میکنم کل کشش جنسی خودمو از دست میدم در صورتی که من فردی با گرایش بالای جنسی هستم ولی کنترل میکنم
سلام از اونجای که رابطه و نوعش و کلا... واسه من خیلی اهمیت داره دوست دارم قبل تعهد محضری رابطه داشته باشم تا بشناسم طرفو حالا میدونم که هیچ کس معمولا کامل نیست ولی اگه قبل تعهد اون کسریها رو ببینم و بشناسم قبولش راهت تره.ممنون لطفا راهنمای کنید
سلام من دختر ۳۵ ساله هستم از کودکی تا الان احساس میکنم خیلی اعتماد به نفسم پایین مخصوصا تو قیافه شدیدا احساس زشتی میکنم و همشه فکر میکنم من خیلی زشتم وزشتی من جوری که دیگران هم ازار میده اما در واقع من خیلی زشت نیستم اما احساسات درونم همش اینا رو میگه و چون همش و مدام این تفکر دارم متوجه میشم دقیق مردم هم همین نظر بهم دارن و این باعث شده کلا هیچ جا ظاهر نشم لطفا بگید چکار کنم روانی شدم
سلام. چند سالی است که از آمدن خواستگار منزجر شدم. به دلیل اینکه خواستگار های قبلی بیشتر رفتارهای توهین آمیز داشتند. وقتی صحبت از آمدن خواستگار میشه به حدی حالم بد میشه که احساس تهوع بهم دست میده فشارم میفته و پرخاشگر میشم. در کل حس بسیار بدی پیدا میکنم. لطفا راهنمایی کنید. ممنون
سلام . حس میکنم احساسات در بنده ضعیف شده و بیشازحد در همه مسایل منطقی به قضایا نگاه میکنم! البته که در پسرها غلبه منطق بیشتر هست اما زندگی بدون احساسات هم رنگ و بویی نخواهد داشت!
سلام وقت بخیر من چندین ساله سر چیزهای کوچک زود عصبی میشم.وبیشتر مواقع خود ارضایی میکنم .بیشتر ب چیرهای منفی فکر میکنم.کم حوصله وتنبل شده ام وخودم رو باختم.
سلام من الان به جایی رسیدم که کاملا از زندگی سیر شدم و تنها ارزوم اینه که الان ساعت ۲ شبه میخوام بخوابم صبح دیگه از خواب بیدار نشمچون واقعا هیچ چیزی نمیتونه منو خوشحال کنه و اینکه از همه ادمها متنفرم