روانشناسی و سلامت روانی
روانشناسی و سلامت روانی

روانشناسی و سلامت روانی

۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1403/02/05

سوال 993700

سلام ۲۴ سالم هست و حدودا ۵ ماه هست که جدا شدم . مراحل سوگ رو پشت سر میزارم .و واقف هستم که در چه احوالی هستم .به جز یک مورد ، ثبات خلق ندارم و در طول روز شاید حتی ساعت به ساعت به صورت اساسی خلق ام تغییر می‌کنه ، و اصلا به صورت نرمال نیست این تغییر خلق .حتی جسمم رو هم تحت تاثیر قرار دادهمی‌دونم که باید مجدد به مشاور و روانشناس مراجعه کنم .اما لطفا شما هم به من کمک کنید .
1403/02/04

سوال 993692

سلام خسته نباشید من خیلی تا خیلی بی شانسم چه تو امر ازدواج چه تو کار پیدا کردن چه هر کاری .از زندگی نامیدم هر کاری خواستم انجام بدم خدا اصلا کمکم نکرد فقط ابروم برد،الان هیچ روحیه ای ندارم دلم نمیخاد هیچکار انجامدلم میخاد بخاب صبح دیگه بیدار نشم.کاش زندگی ی کلید توقفی داشت من هیچ دل خوشی ندارم تو زندگی،فقط به ناجار ادامه میدم تا تموم بشه.
1403/02/04

سوال 993688

سلام خسته نباشید من خیلی احساس تنهایی میکنم نمیدونم چه جوری یک همسر خوب برای خودم پیدا کنم
1403/02/04

سوال 993687

سلام دختری هستم ۲۵ ساله سه سال زندگی مشترک داشتم و متوجه شدم که همسر بنده خیانت کردند و بعد از پیگیری بنده متوجه شدم که ایشون اختلال روانی داشتند و خانواده اش از بنده پنهان کرده بودند .و نکته عجیب این هست که هیچکدوم از مشاوران پیش از ازدواج درصدی به وجود اختلال در ایشون شک نکردند .حتما حکمتی داشته مشکل من این هست که الان بشدت مضطرب هستم که در آینده فردی با شرایط مناسب و هم سن و سال خودم ، شریک زندگی بنده نشه و صرفا مورد های سن بالا و یا داری فرزند و...خواستگاری بیان هر چه هم به خدا توکل میکنم باز استرس دارم
1403/02/03

سوال 993686

سلام خوبین خسته نباشید من متولد 71هستم خیلی علاقه ب زندگی مشترک دارم دوست دارم عشق محبت از جنس مخالف دریافت کنم مال واسم نیست فقط طرف ب دلم بشینه مادرم ام آدم سخت گیری هست اصلا دوست نداره دختر پسرش ازدواج کنند تنها بمونه پدرم فوت شده و وابسته زیاد ب ما داره من چیکار کنم خانم هستم
1403/02/01

سوال 993669

سلام خواستم از خانم مریم عطاریان خیلی تشکر کنم؛چون جواب دادن به موقع و کاملشون به سوالم باعث آرامش ذهنی ام و پیدا کردن راه حل برای حل مسئله موضوعی که پرسیدم شد. واقعا خیلی زحمت میکشین و از شما و تمام همکارتون صمیمانه تشکر میکنم
1403/02/01

سوال 993667

سلام خسته نباشید؛خواستم بگم من والدین خوبی ندارم از وجهه اجتماعی؛و اینکه یه خواستگار معلم داشتم خوب بود اما سنش خیلی زیاد بود و خواستگارای دیگه هم داشتم که یا من قبولشون نداشتم یا اونا منو و الان یهو یک ضایعاتی اومده خواستگاریم آیا ازدواج باهاش درسته من کاری به شغلش ندارم فقط از این میترسم که الکلی یا با رفیق هاش بد باشند چون رو دستش هم تتو دیدم بیشتر ترسیدم چون همسر سابغم‌ هم شغلش نظافت چی بود و تتو میکرد والکل هم میخورد که آخر بر اساس همون شغلش وبلاتکلیفی شغلی معتاد شدش
1403/01/27

سوال 993625

سلاممن با یه خانم توی یه پارک خیلی سرسبز قرار ملاقات گذاشتم که اطرافش بیشه‌زار و خاکی بود. وقتی اومد فقط یه سلام کرد و گفت بریم. هی همینطور برای خودش داشت می‌رفت سمت بیشه‌زار ؛ منم بهش گفتم کجا میریم؟! خب بیا توی پارک بشینیم. اون هم گفت بیا مهم نیست تا اینکه رسیدیم به یه نیمکت روی یه گوشه اون خاکستر زغال بود، من برای خانم خاکستر را پاک کردم ولی خیلی کثیف بود و گفتم که نیمکت را عوض کنیم؛ ایشون بدون توجه به حرف من، رفت نشست سمت تمیز نیمکت و من باز تکرار کردم که نیمکت کثیفه و لباسم کثیف میشه! ایشون گفت یعنی می‌خوای نشینی؟! من دیگه نشستم! (یعنی می‌خوای بشین می‌خوای نشین) من می‌خواستم نشینم و ایستاده صحبت کنم و حتی یه لحظه به ذهنم رسید که به خاطر این حرکت زشت ازش خداحافظی کنم ولی به هر حال نشستم و دقایقی باهاش صحبت کردم؛ در حین صحبت هم هی مدام چشماش گشاد میشد. خلاصه اینکه رفتار نرمالی نداشت و انگار اختلال رفتاری و روانی داشت.حال می‌خواستم بدونم آیا ادامه رابطه با چنین کسی که توی ملاقات اول حاضر نیست برای طرف مقابل و کثیف نشدن لباسش، نیمکت را عوض کنه و می‌خواد حرف خودش را به کرسی بنشونه، به صلاحه؟ یا اینکه بعداً در طول زندگی باهاش به مشکل می‌خورم؟ (من دفعه اول بود چیزی نگفتم ولی خب صبر من هم حدی داره)با تشکر
1403/01/26

سوال 993609

سلام من دوست ندارم مدارک بارگزاری کنم نگرانم اطلاعاتی درز بکنه اطلاعات شخصی منظورمه
1403/01/26

سوال 993604

سلام عذر می خوام من مدتی هست که از لحاظ روحی بهم ریختم و خوابم بسیار کوتاه شده و از ترس آینده از خواب می پرم و گاهی اوقات گریه می کنم دلیلش هم اینه که یه دختر مجردی که هیچ مشکلی نداشتم و تا الان با خواستگاران براساس انتخاب درست و معیارام برخورد کردم یعنی هنوز قسمت نشده برام ولی الان حدود یک سالی هست که موارد مناسب برام از طرف آشنایان معرفی میشه ولی نمی دونم چرا وقتی به قرار اشنایی و صحبت میرسه دیگه خبری نمیشه و علتش رو که می پرسم بیشتر به خاطر سن و سالمه که الان ۴۲سالمه ،این باعث شده که افسردگی پیدا کنم و اون انگیزه و غرور قبلی رو نداشته باشم با اینکه دغدغه من ازدواج وو داشتن فرزند هست اما برام مهیا نمیشه و دوست دارم کسی باشه با حرفاش آرومم کنه که امیدمو از دست ندم با اینکه آدم صبور و امیدواری بودم اما روزگار با من راه نمیاد
1403/01/25

سوال 993603

سلام من پسری ۲۶ ساله ام در محیط اطرافم وقتی خانم هایی که پوشش مناسب ندارند رو میبینم با این حال که اصلا به اونا خیره نمیشم و سریع نگاهم رو ازشون برمیدارم ولی توی همون دفعه اول که دیدمشون خیلی تحریک میشم از طرفی هم اهل خودارضایی نیستم و هیچ راهی نیاز جنسی خودم رو ارضا نمیکنم و حتی نمیتونم توی تلوزیون یا گوشی هم به خانم های بی حجاب نگاه کنم به خاطزثر همینم فقط ایتا دارم. یعنی هم نیاز جنسی در من شدید هست و هم نمیخوام اونو با روش های نادرست ارضا کنم و این وسط تحت فشار قرار گرفتم. ایا من مشکل دارم که با دیدن این چیزا تحریک میشم ولی رفیقام خیلی راحت نگاه میکنن و مثل من تحریک نمیشن. خونه و ماشین و شغل رسمی هم دارم و دنبال ازدواج هم هستم ولی فعلا جور نشده. مشاوران عزیز به نظر شما چکار کنم. آیا خودارضایی بکنم راحت میشم؟ چون رفیقام میگن باید خودتو تخلیه کنی وگرنه ضرر داره برات
1403/01/25

سوال 993602

سلام بنده طلبه هستم ۳ سال پیش با یک دختری آشنا شدم و خانواده ام رو در جریان گذاشتیم وقتی پدر ایشون فهمیدن گفتن من به طلبه دختر نمیدم خیلی توهین کردن برام ولی دختره کنارم بودن تا اینکه اونم رفت استخدام شدم نظامی بود گفت منتظر باش کارم تموم بشه بابا رو راضی میکنم ۲ سال خانواده اش یعنی پدرش مخالف بودن یک سال گفتن منتظر بمونن اوایل صحبت نداشتیم بخاطره شغلش ولی تا اینکه خودش زنگ زد تا اینکه بعد ۴ .۵ ماه بعد اینکه خونه می اومد نسبت به من سرد شده بود ولی وقتی تهران بود برام زنگ میزد احساس میکردم بخاطره دلتنگیش بود زنگ میزد ولی وقتی خونه بود سراغ منم نمیگرفت خیلی درون گرا بود تو این سه سال هر چقدر حرف زده بودم حتی به شوخی اونارو بعد از ۳ سال به رخم کشید گفت تو فلان گفتی فلان گفتی چون تو خانواده اش پدر وابسته مادرش بود هر اتفاقی می افتاد به مادر میگفت فکر کرده بود منم وابسته ام برام میگفت تو وابسته مادرت هستی بعد اینکه هفته می گذشت می اومد سراغ بعد یک هفته قاطی می کرد می گفت نمیخوامت هی می رفت برمی گشت منم چون وابسته بودم دوسش داشتم می بخشیدمش به دل نمی گرفتم بعد اینکه استخدام شد یه جور شد انگار مستقل شده بود دیگه محلم نمی گذاشت حتی التماس منم بهش فایده نداشت چون پدرش مخالف بود فکر کنم خودشم دیگه بریده بود ولی این دلیل نمیشه اینجوری برخورد کنه بعد مادرش گفت دخترم استرس داره ۲ سال وقت بده تو کارش سامان پیدا کنه بعد ۴۵ روز اومدم برام گفت نمیخوامت هر چی از دهنش می اومد برام گفت الان میخوام به ازدواج فکر کنم نمیتونم فکر میکنم ازدواج کنم بازم میاد زنگ میزنه من میخوام فراموشش کنم تورخدا کمکم کنین.

صفحه 97 از 423