پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/01/15

سوال 16132

سلام. من 33 سالمه... و 2 ماهه ازخانمم جدا شدم.. مهریه ایشان را دادم و الان با پدر و مادرم زندگی می کنم... احساس افسردگی شدیدی دارم. دست و دلم به کار نمیره.. میگم آخرش که چی؟ از ازدواج مجدد به شدت می ترسم و حوصله هیچ کس و هیچ چیزی رو ندارم. از طرفی احساس تنهایی شدیدی می کنم دوست دارم کسی منو دوست داشته باشه و حس خوبی از ته دل به من داشته باشه.. قبلا نماز و روزه رو انجام می دادم اما الان اصلا دلم بریده شده است... دوست دارم با کسی باشم که عاشق واقعی باشه نه الکی باشه..... ممنون میشم راهنمایی ام کنید.
1400/12/20
ناشناسعمومی

سوال 15715

سلام بیشترین ترسم خدا هست و بیشترین ترسم ازدست دادن همسر ایندم و بیشتر فرزندانم و اولاد اوناست خودم همه تلاشم کردم تا با کسی که فقط میگفت دوستم داره یه عقد داعم داشتم که فقط من نامحرم بودم و تمام کار و کار خانه و کتک ها وهمسری که همسری نکرد اون فقط با مردم همسری کرد هر روز محربون تر شدم و هر روز سه تا ۴چهار بار کتک میخوردم و حرف های رکیک و مسخره کردن چه جمع چه خوانوادگی همسر و اون دختر فقط پول میخاست و هر موقع که با اجازه اون میرفتم کمک پسر خواهرش و اون توحمت زشت بد میزد این تا یک سال بود که هر موقه از سرکار میاومدم براش صدقه مینداختم اگه اون همه خیانت ها نمیکرد باز هم پیشش بودم حازر بودم تمام کتک ها و حرف های بد بشنوم ولی خیانت نه دیگه نمیتونیستم اون دختر فقط پیش پسر خواهرش و پسر برادرش میخابید باز هم میتونستم هفته ای یک بار یجم خوشحال ببینمش همین برام کافی بود کامل ترسم گفتم البته مادرم و بابام میدونن راستش گفتم