پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/04

دلسوزی زیاد

این دلسوزی های زیاد برای مردم و خانواده و فامیل داره کار دستم میده کاش میتونستم کمش کنم کاش میفهمیدم من نمیتونم برای همه سوپرمن باشم و نمیتونم تنهایی همه رو خوشحال نگه دارم و تحمل ندارم کسی کسی رو اذیت کنه همیشه حس میکنم اون که باید گذشت کنه فقط منم و من باید خودمو برای بقیه کوچیک کنم حتی برای ازدواج
1403/08/27

سوال 995690

الان بازم پیام میده و زنگ میزنه بعد ۴ ماه که دیگه پیش پیرمرد نمیرم و اینا . الان فکرم ریخته بهم میگم اگه من نباشم این دختر چجوری زندگی کنه و فکرم ریخته بهم چیکار کنم که انقد ساده و دل رحم و احمق نباشم
1403/08/27

سوال 995689

سلام من با یه دختر خانومی آشنا شدم که نقص توی صورتش داشت و ناهنجاری جوری که قصد خودکشی داشت ولی به دلم نشست و من قبولش داشتم و قصد ازدواج داشتیم . من از روی ترحم دوستش داشتم. با اینکه کل خانواده و فامیل مخالف ازدواج ما بودن. بعد از دوسال آشنایی انقد بهش اعتماد به نفس دادم که بدون آرایش و ماسک میرفت بیرون . ما نامزدی کردیم با مهریه ۱۴ سکه بعد یه مدت بدون اجازه من و بدون اینکه به من بگه رفته بود سرکار . من بعد یک هفته فهمیدم ناراحت شدم ولی گفتم اشکال نداره . چندروز بعدش از طرف صاحب کارش که پیرمرد پولداری بود ادکلن کادو گرفت . من به خانوادش گفتم اگه بره سرکار دیگه دخترتونو نمیخوام و اونام گفتن ما دیگه تورو نمیخوایم و مهریه باید ۳۱۳ تا سکه باشه . زندگی ما بهم خورد و مهریه شو دادم تموم شد
1403/01/08

سوال 993403

سلام من آقا هستم بالای سی و پنج سال یکی دومورد به من معرفی شد که رفتار عجیبی داشتند مثلا یک خانم در جلسه اول موقعی که صحبت پدر مرحومشان که سالها پیش فوت شدند گریه کردند یا یک خانم دیگه صحبت از آرزوی مرگ و چیزهای دیگه میکردند ولی فرداش حالش خوب بود در این جور مواقع خیلی برای طرف دلم میسوزد دوست دارم یه زندگیشون وارد بشم بامحیت روحیه شان را عوض کنم از طرف دیگه میترسم طرف دچار مشکل روحی شده باشد که قابل حل نباشد و زندگی من را هم بهم بزند چون میدانم مشکلات و بیماری‌های روحی به این راحتی وبه این زودی قابل درمان نیستند حالا سوالم اینه اگر طرفم علائمی از افسردگی از خود نشان داد فورا تمام کنم واقعا در این مواقع نمیدونم چکار کنم که سخت گیری هم نکرده باشم در ضمن چون مواردیکه به من معرفی میشوند رنج سنی بالایی دارند اکثرا خاطره بد یا ازدست دادن عزیزان یا شکست عشقی یا به قول خود روانشناسان ترومای روانی در زندگیشون داشته اند میترسم اگر همه را رد کنم مورد ازدواج برای من باقی نماند میتونم امیدوار باشم بعدها در زندگی حالشون بهتر میشود
1401/06/04

سوال 18988

سلام بنده نزدیک ۲سال هست با یک خانم ۲۵ ساله صیغه موقت هستم الان خیلی سعی میکنم تمومش کنم ولی همش دلم به حالش میسوزه از یک طرف پدر نداره وطرفی مادرش اذیتش میکنه الانم رفته پیش داداشش هی به من میگه منو تنها نزار من کسیو ندارم صبر کن تا برای من خواستگاربیاد من برم منم نمیدونم چیکارکنم نمیخوام از دستم ناراحت بشه دلشو بشکنم
1401/05/09

سوال 18383

سلام خسته نباشین ب تازگی من و مادرم متوجه شدیم ک خواهر کوچکترم ک متولد ۱۳۸۰هستش با پسری مدتیه ک دوست هستشخواهرم دختر محجبه ای هستش و تا این سن با هیچکس دوست نبودهتو گروه تلگرامی این آقا پسر هی بهش پیام می‌داده و خواهرم میگه گفتم اولش سرکاریه بعد هی پیام دادم بهش وابسته شدم و دوبار هم بیرون اون رو دیده خواهرم میگه تو این مدت مدام خودمو سرزنش میکردم ک گناه کردم و میگفتم چون تو گناه کردی و با این پسر بیرون رفتی پس بایدم باهاش ازدواج کنیمیگه دلم برا پسره میسوزه چون مشکلات زیادی تو بچگیش داشتهمیگه همش ب خودم میگفتم این اون آدمی نیستش ک من میخواستم ولی باز ادامه میدادمتا این ک ما متوجه شدیم و خواهرم الان خیلی پشیمونه ب پسره پیام داد ک همه چیز تمومه و برو سراغ زندگیت اما پسره اصرار داره ک شماره ی پدرم رو داشته باشه تا بیان خواستگاریقصدش ازدواجهولی از نظر مذهبی پسر خیلی مذهبی نیستشمن نمی‌دونم باید چیکار کنملطفاً راهنماییم کنین ک چ کاری درستهمن ب خواهرم گفتم اشتباهه این راه و ادامه دادند اشتباه ترب نظر شما چون اون پسر وابسته شده بهتره ازدواج کنمولی از نظر اعتقادی ب هم نمی‌ خورنو اینکه مادرم ب شدت مختلفهآیا باید از روی دلسوزی ازدواج کرد؟