سلام پسری ۲۹ساله هستم خوشتیپ قد بلند الان حقوقم حدود ۰ ۲میلیون تومانه ماشین دارم خانه شخصی پدری دارم داخل شهر خودمونه ک با محل کارم ۴۰۰کیلو متر فاصله داره احساس تنهایی شدید دارم دیگه نمیتونم تنهایی ادامه بدم نیاز به یک شریک دارم به هرکسی شرایطمو گفتم قبولم نمیکنه ادمی هم نیستم ک از راه نادرست نیازشو برطرف کنه نزدیک ۵نفر داخل این برنامه پیشنهاد دادم فقط با یه نفر قبولم کرد ک اون دختر خانوم مادرش گف باید شغلتو بیاری اون شهر مورد نظر خودشون و گفتن حتما باید خونه داشته باشی من موندم خودشون ازدواج کردن ایا خونه داشته شوهرش ک این حرفو زده خلاصه اونم بهم خورد این روزا هیشکی نمیخواد متعهد بشه به یه نفر چرا اکثر آدما اینجوری شدن ؟چرا فکر میکنن ک ازدواج محدودیت میاره براشون انگار میخان برن تو زندان الان اینجوری دارن فکر میکنن دخترایعنی متعهد شدن به یه نفر اینقد سخته براشونهرچی سن دخترا پایینتر رویایی تر دارن فکر میکنن والا من پسر میترسم با دختر زیر ۲۰سال این دوره ازدواج کنم اصلا نحوه تفکر اروپاییی شده حتی از اروپایی فراتر رفته چیکار باید کرد راهنمایی کنید
سلام خانم دکتر.وقت شما بخیر.پنج سال است ازدواج کرده ام.همسرم طبع سردی دارد اما طبع من گرم است.بسیار اتفاق می افتد که حتی ماهی یکبار هم درخواست رابطه ندارد.به من بسیار سخت می گذرد.احساس می کنم جای مرد و زن در زندگی ما عوض شده.او نمی تواند به من احساس زن بودن بدهد.و من هم او را یه مرد واقعی نمی بینم.از او بارها خواستم به دنبال حل این مسئله باشد اما همیشه سرگرم کار است و وقتی برای بهبود این شرایط نمی گذارد.از نظر روحی بسیار ناامید و خسته ام و بسیار سرد و بی انرژی شده ام.آیا تصمیم به جدایی فکر خوبیست یا راه حلی وجود دارد؟
مثلا غیر ممکنه پیش بیاد من به یک خانوم پیشنهاد بدم یا مثلا در اماکن عمومی اگر فردی ارتباط چشمی باهام بگیره من اصلا وا نمیدم و انگار نه انگار. من یک نشون کرده داشتم تو فامیل ینی همه میدونستن من و اون قراره قسمت هم بشیم ولی هربار که میدیدمش خیلی معمولی و سرد از کنارش رد میشدم و همیشه یه سلاملیک معمولی داشتیم و فکر میکنم سر همین کارا اونم بیخیال شد و شاید پیش خودش فکر کرده اون از من خوشش نمیاد یا شاید اصلا حسی نداره. از یک طرف ما خونمون شهرستان بود و من بیکار، هرچند تلاشای زیادی برای مشغول بکار شدن کردم اما بی نتیجه بود. یک مشکلی هم که هست اینه که من کم حرفم و اصلا شروع کننده بحثی نیستم و اکثر مواقع اگر طرف مقابل حرفی نزنه به ندرت من حرفی میزنم
سلام من به شدت علاقمند به دشکیل خانواده ام ینی از 19 سالگی دوست داشتم ازدواج کنم ولی شرایط محیا نبود الان 32 سالمه و همچنان مجرد از نظر خودم خیلی سرسنگین و مغرورم بهتره بگم غدم و بهمین خاطر تا حالا هیچ رابطه ای نداشتم چند سالیه در صدد اینم این اخلاقمو ترک کنم اگر میتونید کمکم کنید در ضمن من میانگرا هستم و اگر با مسی وارد رابطه بشم بشدت بهش وابسته میشم و صمیمی میشم ممنون
سلام.من بشدت دچار مشکلات روحی وروانی هستم،چندین بار به طلاق فکر کردم اما مشکلاتم بعد طلاق بیشتر میشه.مدتی هست به خودکشی هم فکر میکنم،قبلا جرأت اینکار رو نداشتم اما الان حس میکنم میتونم اینکار رو انجام بدم. مشکلاتم زیاد هست اما مشکلی که بشدت اذیتم میکنه بارداری ناخواسته هست،همیشه دوست داشتم حداقل ۵ سال بعد ازدواج بچه دار بشم اما سال اول مادرشدن رو تجربه کردم و الان بشدت پشیمونم که چرا بچه رو سقط نکردم،چرا حتی یک سال نتونستم مثل تازه عروسها زندگی کنم چرا انقدر زود خودم رو درگیر کردم و..... الان بچم سه سالش هست و تقریبا هر روز کتکش میزنم، مدتی هم برای خالی شدن عصبانیتم دستم رو جلوی بینی ودهنش میگرفتم تا برای چند ثانیه نتونه نفس بکشه. حس میکنم عمرم بیهودا گذشته نه راه پس دارم نه راه پیش.لطفا بهم کمک کنید یا اگه مشاوره حضوری خوب سراغ دارید بهم معرفی کنید.
سلام وقت بخیر میخاستم بدونم برای ازدواج و زندگی در شهر دیگه چطور به این شناخت برسیم که میتونیم دور از خانواده و در شهر غریبه ای زندگی کنیم و ظرفیت و تحمل مشکلاتش رو داریم یا نه؟