سلام من دوست دارم هرچه زودتر بمیرم چون هیچ انگیزه ای برای زندگیم ندارم هیچ هیچ فقط مادرم برام انگیزه هست به نظرتون چطوری زودتر بمیرم؟چطور بمیرم که گناه هم نباشه؟یعنی خدا راه برگشتی نذاشته؟
سلام روزتون بخیر مدت ده ساله که ازدواج کردم و شوهرم خیلی وابسته به خانواده اشه و در واقع دهن بینه و هر چی اونا بگن رو فقط قبول می کنه و همین باعث اختلاف ما از اول زندگی بوده میشه بفرمایید چطوری این مشکل شوهرم رو حل کنم و از دهن بینی و وابستگی به خانواده اش کمتر کنم؟
با سلام و روز بخیر خانمی 40 ساله و متاهل و کارمند هستم مشکلی که دارم اینکه بدون دلیل در طول روز مضطرب میشم و بلافاصله ضربان قلبم میره بالا. میشه لطفا بفرمایید برای غلبه بر اضطرابم چیکار کنم؟
سلام من یه خانم ۴۰ ساله ام. ازدواج نکردم . اکثر گزینه هایی که انتخاب میکنم، نوشتن که محدوده سال تولد همسرشون تا ۶۳ و پایینتر از اون هست. خیلی نگرانم و اضطراب دارم.کمکم کنید اگه میشه
سلام من احساس میکنم هم جنس گرا شدم ذهنم اینو میگه ولی خودم از درونم میگم نه شاید بخاطر این هست که تا حالا با دختری نبودم ولی قبلن عاشق شده بودم خواستم ازتون بپرسم این حس واقعی یا الکی که همجنسگرام یعنی این حس الکی نظرتون خواستم بپورسم
سلام من ۳۳ سالمه لیسانس مهندسی برق دارم و درخانواده ایی نسبتافقیر بدنیا آمده ام.همواره درتمام طول زندگی پدرمادرم شاهد رنج و مشکلات اقتصادیشان بودم و فکر میکنم اگر ازدواج کنم سرنوشتم مثل آنها رقم خواهدخوردبخاطرهمین تمام پیشنهادهارا رد میکنم و تابحال حسی نسبت به تشکیل خانواده پیدانکرده ام.چه توصیه ایی برای امثال من دارید؟باتوجه به اینکه درآمدخودمم کمه و کارگر هستم
سلام دکتر جونوقتت بخیرمن ۵۳ ساله هستمسه ساله که از همسرم جدا شدمتا الان هم با هیچ خانمی بعد از همسرم توی رابطه نبودم.راستش بیشتر مشغول کار کردن روی خودم بودم و دنبال شناسایی غلط و غلوط های تعلیم و تربیت هایی که داشتم، ذهنیات غلطم و بطور کلی دنبال شناسایی درونم بودم.البته این کار رو از خیلی وقتِ پیش شروع کرده بودم، ولی بعد از جدا شدن، بخاطر اینکه تنها شده بودم و دیگه مسئولیت خانواده رو نداشتمدیگه کاملا وقف خودشناسی خودم شدم.و اصلا علت اصلی جدایی منو همسرم هم، دور شدن تدریجی ذهنیات مون از همدیگه بود.ایشون خودشناسی و شناخت ذهنیات و توجه به درون رو دروغ میدونست و علاقه باین مباحث نداشت. بهمین خاطر آروم آروم ذهنیات مون از هم دور شد، و یه روز هم کاملا آروم و بی سر و صدا جسم هامون از هم دور شد.هردومون هم تحصلیکرده و با سواد بودیم.من مهندسی عمران خونده بودم و ایشون معلم بودند.بهرحالمن طی این سه سال به موضوع ازدواج و یا وارد رابطه شدن با یک خانم دیگه توجهی نداشتم.اما الان که تصمیم باین کار گرفتماحساس میکنم خانم مناسبی که با روحیات و منویات من جور در بیاد وجود نداره، یا از کجا میتونم همچین کسی رو پیدا کنم.هر خانمی رو که میبینم، مثل همسر سابق خودم هستند!همون افکار، همون منویات، همون اولویت بندی ها، همون رویکردها و تو گویی خانمها همه شبیه هم هستن.البته حواسم هست که همه خانمها مثل هم نیستند، و راندن همه با یه چوب، اشتباهه.ولی میخوام بگم که یه جورایی ناامید میشم از پیدا کردن یه شخص مناسب.ممنون میشم راهنمائیم کنید.
من نامزد داشتم ولی ایشون فقط قصدشون کلاهبرداری بودیه سال هم خرجشو دادم ولی رفت والان 5 ساله میگذره خیلی غصه خوردم سینه ام غده آورد حیف بلاخره منم یه دخترم آرزو دارم ازدواج کنم میترسم ازموعدش داره میگذره 😢