سلام من چند سال پیش با یه خانم صیغه بودم بعد این خانم به خوانواده خودش گفته بود من عقد کردم بعدشم وقتی اومد پیش من دو سال پیش من هر چی وسیله داشت بخشید الان میگم صیغه ات تمام شده میگه من هیچا نمیرم اینجا خونه منه ممنون میشم منو راهنمایی کنید
با سلام. من عاشق زن متاهل شدم. یعنی او هم عاشق من هست. از انجایی که او با کسی ازدواج کرده که با انتخاب خودش نبوده و از طرف شوهرش هم به انتخاب خودشون نبوده با هم ازدواج کردن و رابطه سردی هم دارن. اما ما من و او زن عاشق هم شدیم.بار ها تصمیم به طلاق گرفتن و تنها دلیل ماندنشان خانواده ها هستن و جلوی خانواده هم نقش بازی میکنند.من هم شیفته این زن هستم و هم سن سال همیم. اما شوهر او کمی اختلاف سنی هم داره. از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارند. اما هیچ عشقی بینشون نیست و همیشه حتی دور از هم میخوابند. ما نمیدانیم چیکار کنیم. اصلا فکرم به هیچ جا نمیرسه. راه حلی نمیدانم. ما همه نمیخوایم خانواده ها ناراحت بشن یا اختلافی پیش بیاد اما غیر از این هم باید به زندگی بدون عشق ادامه بدن. خوشحال میشم کمکم کنین.
من ۱۴ساله ازدواج کردم تو همه این سالها خیلی سختی کشیدم. از لحاظ مالی خیلی سختی کشیدم. شوهرم همش به مادر و خواهرش کمک مالی میکنه. منم دیگه خسته شدم میخوام طلاق بگیرم لطفا کمکم کنید.
سلام و عرض ادب. ببخشید من و همسرم دو هفته پیش دعوای سختی داشتیم که شروعش با ایشان بود و ایشان بیجهت به پدر من توهین کرد و من هم بهشدت ناراحت و عصبانی شدم و مشاجره شد. الان دو هفته است که قهر هستیم و ایشان برای کار مأموریت هستند و دو روز دیگه بر میگردن و من شدیدا در مورد توهین ایشون ناراحتم و نمیدونم وقتی بر گشتن چطور برخورد کنم چون ایشون هنوز از پدر من عذر خواهی نکردن و این منو خیلی آزار میده شدیدا تحت فشار روحیم و میخوام ایشون غرور بیجای همیشگیشون رو کنار بزارن و عذرخواهی کنن .من چطور برخورد کنم و ازش بخوام عذرخواهی کنه که قبول کنه. فقط اینو بگم که خودشون عامل دعوا بودن و اهانتشون را هم نمیتونم ببخشم و فراموش کنم. اگر موضوع دعوا من بودم. مساله فرق میکرد ولی در مورد پدرم نمیتونم بگذرم. لطفا راهنماییم کنیم حال روحی بدی دارم. ممنون
من ۵ ساله که ازدواج کردم پسرخالمه شوهرمه من اصلا دوستش نداشتم و ۱۷سالم بود الان یه پسر ۳ سال و نیمی دارم زندگیم همش دخالت توش هست من هرکاری میکنم خاله هام و مادر شوهرم و مادرم همه اطلاع دارن و دخالت میکنن من تو فضای مجازی با مردها و پسرها چت میکنم و درهمین حد خیانت کردم خیلی دوست دارم زندگی عادی داشته باشم. چندروز پیش با یه آقایی چت کردم و میگه عاشقم هست و احساساتش رو خیلی قشنگ و خوب بیان میکنه تمام اون چیزایی که من کلا از زندگی و همسرم تو ذهنم میخواستم رو داشت ولی من قبول نکردم حالم خوب نیست چیکار کنم که بتونم وفادار بمونم و دیگه با مردی چت
سلام شوهرم احساساتش و بروز نمیده و معتقده که تو عمل باید نشون داد من مخالفم گاهی اوقات بیان احساسات حس بهتری میده. لطفا راهنمایی کنید چطور یاد بگیره شوهرم بهم ابراز علاقه و احساسات کنه.
من ۶ سال هست که طلبه هستم ولی الان که سطح یک دا رم بلا تکلیف هستم نمی دونم چیکار باید بکنم هرشغلی رو روش دست میزارم بنا به دلایلی قانع کننده ازش پشمون میشم لطفا راهنماییم کنید که چیکار باید بکنم
خیلی احساس تنهایی میکنم یه ازدواج ناموفق داشتم ۲۸ سالمه دلم میخواد بمیرم احساس شکست میکنم هم تو ازدواج شکست خوردم هم تو انتخاب رشته هم تو پیدا کردن شغل از این همه شکست خسته شدم پس کی قراره طعم پیروزی و خوشبختی رو بچشم؟ احساس میکنم به هیچ دردی نمیخورم هر چی دعا میکنم اجابت نمیشه از خودم و بقیه خجالت میکشم هم سن و سالهای من دو سه تا بچه دارن ولی من زندگیمو به هدر دادم دلم میخواد طعم عشقو بچشم طعم مادر شدنو. من دردامو به هیچ کس نمیگم حتی نمیذارم پدر و مادرم بفهمن که احساس بدبختی میکنم یواشکی گریه میکنم نمیدونم چرا دارم اینا رو اینجا مینویسم شاید یه کم آروم شم...
یک عقد ناموفق داشته و بعد از آن با شخصی وارد رابطه شدم و بعد از ۴ ماه از هم جدا شدیم.احساس سرخوردگی دارم و حالا حس میکنم مشکل کنترل خشم دارم و خودم را مقصر میدانم