پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/04/29

اتلاف عمر

سلام. والا دیگه تو ۴۰ سالگی چه امیدی به ازدواج دارم با ۱۵ سال سابقه کار فقط پولم خرج کردم برای بیماری پدر و مادرم. من فرزند اخرم تو همین چندسال که من این همه خرج کردم برای خور د و خوراک و دوا و درمان منزل. تمام خواهر و برادرا بهترین زندکی رو برا خودشون بستن و بهترین زندگی مالی رو دارن. شانسی م که داشتن ازدواج سطح بالا و کار مناسب گیرشون اومد. من حالا یه حقوق ناچیز از شرکت خصوصی و خرج اون برای خونه. حالا اونا نه منو حساب میکنن نه یادشون میاد من کی بودم. خیالشون هم راحته که از پدر مادر پیرشون نگهداری میکنم. بشدت احساس تحقیر و کم عرضگی میکنم. در برابر پول و زندگی اونا من هیچ چی نیستم. عمرمو تلف کردم لطفا نگید که عوضش کار خیر کردم و اجر و ثواب کردم که این جمله خیلی داغونم میکنه. اونایی که میخوان الکی بهم تسلی بدن این جمله رو بهم میگن دیگه فقط دوست دارم روزای عمرم با شتاب بگذره و همه چی تموم شه
1404/04/28

ترک پوستی

من با اینکه مجردم و فقط ۲۰ سالمه روی شکم و بازوهای کلی ترک پوستی دارم دکتر های پوست هم اکثرا میگن راه درمان قطعی نداره فقط لیزر که اونم فقط کمرنگ میکنه نه درمان کامل میخوام بدونم این مسئله چقدر در روند ازدواجم دخیله بنظرتون باعث میشه کسی بخاطر این موضوع بهم خیانت کنه یا ازم زده بشه؟😭 البته اینم بگم من محجبه ام و جز شوهرم کسی بدنمو قرار نیست ببینه اما بازم نگرانم که آدم ریزبینی بهم بیفته و منم داغون میشم اینکه کسی هم عیب ظاهریمو بهم بگه بهم میریزم آخه دست خودمم نبوده که وقتی یه دفعه ای چاق شدم همه بدنم ترک ورداشت
1404/04/28

ازدواج

سلام من امسال کنکور داشتم از طرف خانواده خیلی مورد فشار قرار گرفتم و خیلی هم منت گذاشتن که اینهمه خرج کردیم آخرشم هیچی خودمم میدونم زیاد عملکردم خوب نبوده و نتیجه هم همینطور نمیتونم دانشگاه خوبی برم اما واقعا دارم له میشم زیر منت و اینکه کسی بیاد بگه بهم من دیگه نمیتونم خرجت کنم راستش دوست دارم زودتر ازدواج کنم و از این وضعیت راحت بشم توقعات ام هم زیاد نیست اینکه یه نفر شغل ثابت داشته باشه و مذهبی باشه مثل خودم خیانتکار نباشه و واقعا دوسم داشته و منم بتونم دوسش داشته باشم اما تا کی صبر کنم زیر فشار خانواده دارم له میشم انگار که بخوام از خونه فرار کنم.
1404/04/28

رد شدن در خواستگاری

سلام، من به یکی از هم کلاسی هایم پیشنهاد ازدواج دادم بعد اولش با همه چیز موافقت می‌کرد ولی بعد مدتی یک دفعه بهم گفت که کلا منصرف شده. درحالیکه حتی از قبل هم این رو میدونست و به من نمیگفت و فقط موافقت میکرد. در حالی که اگر از اول توی دانشگاه خودش سمت من نمی اومد، من هیچ وقت بهش پیشنهاد نمی‌دادم، چون اصلا هیچ وقت با هیچ دختری هم دوستی نکرده بودم و بار اولم بود. وقتی خب خودش طرف آدم میاد طبیعتا آدم فکر میکنه سیگنال مثبت می‌دهد. الان هر وقت میروم دانشگاه همش حس نا امیدی و افسردگی و بدتر از آن... میکنم. دانشگاه رو هم که نمیتونم نروم‌ ولی فقط دیدن دیوارهای دانشگاه هم برایم عذاب آور هست‌. چه طور باید این مسائل را فراموش کرد؟ از یک طرف ازش متنفرم که این کار رو کرد، از یه طرف نمیتونم بهش فکر نکنم چون هنوز هم دوست دارم‌. الان درسته که دوباره بهش پیشنهاد بدهم؟ (در حالیکه برایم حتی یک ذره هم حق انتخاب قائل نبود و حتی در جلسات آشنایی هم راجع خصوصیاتش حرف های خلاف واقع میزد و اخرش هم فهمیدم که کلا الکی میومد جلسات اشنایی و تصمیمش رو از قبل گرفته بوده و من هم الکی امیدوار بودم و سر کار بودم). من هم الان صرفا احساس زباله ای دارم که بعد از اتمام کنجکاوی طرف مقابل، در سطل زباله انداخته میشود. سوال دیگرم این هست که آیا کسی را رد کنند خانواده به چشم ناتوانی فرد را میبینند؟ می‌گویند لابد من بد بودم؟ درحالیکه حداقل با اون فرد من اصلا بدی نکردم و حتی هر وقتی حرف های خلاف واقع رو هم که می‌فهمیدم، به روی خودم نمی آوردم که ناراحت نشود. الان با هر کسی هم در آینده ی فرضی بخوام اگر روزی صحبت کنم، مدام خاطره بد دارم و نمیتونم اعتماد کنم‌. با تشکر
1404/04/28

سوال

من همسرم فوت کرده ویه دختر خاله دارن که جداشده ومن دوستش دارم ویک مرحله باهاش صحبت کردم وچون من بچه دارم بهش قول دادم که هیچ اذیتی نمی‌ذارم بشید از این حرفا ولی جواب دقیقی نداد وچند مرحله دیگه پیام بهشون دادم وگفتند من نمیتونم جای مادرشون را براشون پر کنم واصلا بخاطر اینکه تو زندگی قبلیم خیلی اذیت شدن اصلا قصد ازدواج ندارم ودوباره بهش پیام دادم. وگفتم پس حداقل بهم بگو دوستم نداری که من از تو دل بکنم وگفتش نمیگم چون پسر خالمی ولی آرزو میکنم که همسر خوب گیرت بیاد ولی باتمام اینا من نمیتونم ازش دل بکنم
1404/04/27

شکست یا بلوغ؟

در گذشته شکست خورده‌ام و حالا نمی‌دانم دنبال چه هستم؛ گذشته یا رشد؟ احساس می‌کنم دلیل کارهایم را نمی‌فهمم، ناامید و خسته‌ام و نمی‌دانم از کجا و چگونه باید برای تغییر شروع کنم.
1404/04/27

روابط زناشویی

سلام وقتتون بخیر. در بخش سوالات که داشتم نظرات مشاورین رو میخوندم یک سوالی که دوستان پرسیدن برام مسئله بر انگیز بود. بنده هنوز ازدواج نکردم. در یک سوالی که در مورد این پرسیده شد که آقایی بعد از یک سال هنوز با همسرش مشکل بابت رابطه زناشویی داره و همسر از این قضیه امتنا میکنه و همچنین از بعضی افراد شنیدم که در رابطه نزدیکی با همسرشون مشکل دارن و معمولا امتنا میکنن، چگونه میشه در دوره آشنایی از این قضیه مطلع شد و به آگاهی صد در صد رسید که شخص مقابل آیا همچین کاری رو پیش خواهد برد یا خیر و اینکه در آینده به مشکل بر نخورد. البته جسارتا برداشت اشتباه نشه ولی ما تا به این سن به دور از روابط نامشروع بودیم و خودمون رو پاک نگه داشتیم و آلوده نشدیم تا این امر در چارچوب درست پیش بره که اگر قرار بر این باشه در زندگی زناشویی با این مشکل مواجه بشیم چه لزومی بر ازدواج داره. خیلی از افراد ممکنه بخاطر این شرایطی که همانند اون آقا پیش اومده نتونن تحمل کنن و مرتکب خیانت بشن.
1404/04/27

ازدواج موقت

با عرض سلام و احترام بنده ۴۱سالمه متاسفانه زندگی قبلین به مشکل خورد و طلاق گرفتین آیا میشه چون ۲تا فرزند دارم یکی ۱۴ ساله و یکی ۹ ساله که راضی به ازدواج دوم نیستند مخصوصا پسرم آیا می تونم ازدواج موقت داشته باشم و ساکن قزوین هستم
1404/04/27

نداشتن پیشنهاد ازدواج

با سلام من ۳۴ سال دارم و تحصیلات دانشگاهی و شغل مناسبی دارم اما تا این سن هیچ موقعیت خوبی برام پیش نیومده حتی از اطرافیان خواستم که اگر شخص مناسبی بود تمایل به آشنایی دارم ولی خب کسی براش مهم نبوده و الان دچار استرس تنهایی و بالا رفتن سن و ادامه این روند شدم و آروم و قرار ندارم
1404/04/27

دلایل زندگی خراب کن خانواده دختر

سلام علیکم وقت بخیر من یه طلبه ۲۲ ساله هستم با مدرک سطح دو یه مورد ازدواج برای ما پیش آمد و رفتیم برای صحبت کردن ایشون هم یه خانم طلبه بودن. خلاصه کلام اینکه پدرشون با دوتا دلیل که شما خانه و شغل ندارید جواب منفی داد به ما. در حالی که شغلم معلم دبستان هست ولی به طور رسمی استخدام نیستم،توضیح داده بودم براشون که مدیر مدرسه مارو بر حسب اعتماد و شایستگی که خودم نشان دادم جذب مدرسشون کرده. در مورد خانه هم خب مادر دختر خانم با مادر بنده صحبت کرده بودن و گفته بودند که اگر ازدواج این دوتا دختر و پسر سر بگیره قراره خانه شما زندگی کنه خب مادرم گفته بود که ما براشون خانه اجاره میکنیم. واسطه ما گفته این لحن که شما بگین ما دارایی خاصی نداریم و زمین و زیار نداریم و با حقوق کارمندی داریم زندگی رو پیش می‌بریم انگار یه حس منفی به اون خانواده داده و قانعشون نکرده. یه حرف بسیار مزخرف،یارو از همون اول که نشست فقط از مادیات صحبت کرد و پرسید هیچ توقعی نمیره ازشون که بیان از معنویات و شخصیت و اون معیار های شخصیتی داماد آیندشون بپرسن. دوتا مورد پیش آمده بود اولیش سر اینکه رفتن حوزه علمیه بنده و از اساتید و طلبه ها سوال کردن در مورد شخصیتم یکی ناخلف و شیر ناپاک خورده آمده راپورت مارو داد و دروغ تحویل اون خانواده داد و اونجور بدبخت کرد مارو. این دومی هم که اینجوری خراب شد. اعصاب نذاشتن برامون بخدا.
1404/04/27

چطور خودارضایی را ترک کنیم؟

سلام وقت بخیر چطور خود ارضایی را ترک کنیم؟
1404/04/27

وسواس فکری

باسلام چند روزی هست که با ی آقایی جریان خواستگاری مو شروع کردم من ۳۸ سالمه و ایشون ۴۹ سال، طی صحبت هایی که داشتیم جدای از اینکه حرفاشون منطقی هست احساس میکنم ایشون وسواس فکری دارن، و هر چند روز یک بار میگه فکرامو در مورد ادامه رابطه میکنم و بهتون خبر میدم . تاالان دو جلسه آشنایی با خودشون و یک جلسه دیدار با خانواده شون داشتم .و تو هر دیدار یک سری سوالات براشون پیش میاد که میگن جواب بدین . یک احساس ترس تو وجودم افتاده که میگم نکنه تو زندگی هم بخواد اینجوری رفتار کنه البته هیچی معلوم نیست ممکن تا آخر پیش بریم باز بگه احساس میکنم ادامه رابطه رو در خودم نمی‌بینم . به نظر شما آیا این آقا مشکلی داره یا اینکه حساسیت شون به جاست . و آیا ممکن در زندگی مشترک خدای نکرده دچار مشکل بشیم .،

صفحه 27 از 423