پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1400/07/11

سوال 11529

نمیدونم بعد ازدواج میتونم از پس مخارج زندگی بر بیام یا نه لطفا راهنماییم کنید
1400/07/11

سوال 11528

من آدم شکاکی هستمراحت اعتماد میکنم ولی بعدا شکاکی شروع میشود به همه جیز شک میکنم
1400/07/11

سوال 11523

چ کاری انجام بدم ک شکاکی رفع بشه
1400/07/11

سوال 11522

سلام وقتتون بخیر اصلا قدرت تصمیم گیری ندارم و به نوبه ای از اینده میترسم چرا که تجربه غیر مستقیم (متارکه والدین ) دارم .لطفا راهنمایی بفرمایید
1400/07/11

سوال 11521

من پدرم فوت شدن و مادرم هم اصرار دارن هر خواستگاری که میاد من قبول کنم .درحالی که وقتی میان چندان ازشون خوشم‌نمیاد.دوست دارم خودم انتخاب کنم .خواستگار که مبادو میره یک هفته خونه دعوا راه میفته .برا همین اسم خواستگار میاد تنم میلرزه .شانس من هم‌یه گزینه خوب نمیاد.وگرنه خب سن ازدواجم هم داره میگذره .من متولد ۶۵ هستم خانم هستم.
1400/07/11

سوال 11520

سلام بنده ۳۶سالم و دارای دوتا فرزند هستم مشکل بنده اینکه خیلی زود عصبانی میشم و بیشتر هم تو محیط خونه هست بیرون اینجوری نیستم با کوچکترین بحث هم داغ میکنم صدام میره بالا همیشه به خودم گفتم این دیگه اخرین بار ولی باز روز از نو روزی از نو البته اینم بگم همون جور که زود اعصبانی میشم زود هم پشیمون میشم ولی دیگه کار از کار گذشته نمیدونم چی کنم خودمم میدونم با این رفتار رو بچه ها هم تاثیر میزارم ولی به خدا که دست خودم نیست هزار بار گفتم دیگه اعصبانی نمیشم باز با کوچکترین بحث اعصبانی میشم
1400/07/11

سوال 11517

تمایل به ازدواج با هیچ دحتری ندارماما تمایل به دوستی و رابطه درست و حلال و دارم.
1400/07/11

سوال 11515

من با پدرم صحبت کردم که بریم خواستگاری دختر عموم ولی مادرم قبول نمیکنه با هر راه و روشی هم که به ذهنم اومد خواستم قانعش کنم نمیشه و نه میزاره غریبه هم با دختری که من دوستش دارم ازدواج کنم .نمیدونم باید چکار کنم
1400/07/11

سوال 11512

وقتی کسی اشتباهش رو انکار میکنه و میخواد گردن من بندازه خیلی عصبی میشم بعضی وقتا کنترلم رو از دست میدم
1400/07/11

سوال 11511

من 3 ساله ک جداشدم یکسال و نیم باآقایی آشنا شدم که مجرد هستن و ازلحاظ اعتقادی اصلا باهم شبیه نیستیم خیلی دوسش دارم ازنظر رفتارهای انسانی خیلی خوبن مودب و نمونه واقعی یک مرد هست اما خانوادش البته فقط مادرش مخالف صددرصدهپدرش و خواهرش اومدن و منو دیدن و بامن صحبت کردن اونا هم راضی هستن مخصوصا پدرش خیلی خوشحاله که ما باهم هستیممشکلم اینه که ایشون خیلی ریز بین هستن و اینکه از چیزی که نارحتشون میکنه حرفی نمیزنه و فقط سکوت میکنه و خودخوری میکنه من خیلی تلاش می‌کنم که مواظب رفتارهام باشم که ناراحتش نکنم ولی گاها ناخواسته اتفاق میفته و من اصلا متوجه نمیشم چون نمیگه و این موضوع انقد منو بهم میریزه که باخودم میگم کلا بیخیال این رابطه بشمچندبار باهاش صحبت کردم که مشکل برای همه پیش میاد ولی باید حرف زد و حلش کرد اما نمی‌پذیره و میگه من درمورد این چیزا قبلا باهات حرف زدم درصورتیکه من گنگ و مبهم میشم که کدوم مساله رو میگه چون حرف زیاد زده شده واین مساله که همیشه برای من معما طرح میشه که چی شده منو عصبی میکنهنمیدونم این رابطه رو ادامه بدم یا نه
1400/07/11

سوال 11510

همش فک میکنم تنهام حتی توی خانواده جمع دوستام
1400/07/11

سوال 11506

برای ادامه دادن هر کاری مشکل دارم

صفحه 365 از 423