سلام . من چندسال پیش دچار بیماری اضطراب شدم و به شکل پنیک ظاهر میشد. اما این حملات انگشت شمار بود و تحت نظر پزشک کنترل شد.بعد از سه سال مصرف دارو، تحت نظر پزشک داروها قطع شد .بعد از حدود چهار ماه از قطع دارودوباره یک حمله پنیک خفیف تر از قبل داشتم .دوباره به پزشک مراجعه کردم ایشون گفتن آیا اضطراب و افسردگی یا گوشه گیری دارم بنده گفتم خیر. گفتن حالا که می تونی روال عادی زندگی رو داشته باشی دارو لازم نیست اما اگر این حملات در مدت کم تکرار بشن باید دارو مصرف کنی.حالا یک ماه گذشته و اتفاقی نیفتاده.الان من حالم خوبه و مشکلی ندارم سوال من اینه که منالاندارو مصرف نمیکنم و زندگی به مشکلی از لحاظ روحی نخورده اگر خواستگاری داشته باشم آیا اصلا لازمه اینمورد رو بگم ؟و اگر لازمه چه زمانی این کارو بکنم بهتره ؟ دوستان قبلا در اینمورد سوال کردن امابه دلیل تفاوت شرایط و نوع بیماری مجبور شدم دوباره سوال کنم.متشکرم.
سلام . من خیلی دختر ترسوای هستم ۲۵ سالمه . از ارتفاع بشدت میترسم . از دکتر رفتن . از تنها بودن تو خونه هنگام شب کلا از همه چیز روز ب روز بدترم میشم... مثلا جنگل میریم استرس میگیرم جایی مرتفع ببرنم و نتونم حرکت کنم . باید یکی دستمامو داشته باشه حرکت کنم .کوه ک اصلا نمی تونم برم میترسم بیفتم دست و پاهام بشکنه خیلی ترسو هستم شاید دیگران بهم بخندن بهم بگن بی دست و پا .چیکا کنم بر ترسم غلبه کنم .
سلامببخشید خانواده مون فقط من گروه خونی oمنفی دارم و از اینکه برای هر زایمان باید آمپول بزنم و از سروم هم میترسمامروز همراه دوستم دکتر رفته بودم خانم از اینکه موقع زایمان کمرش مشکل پیدا کرده بود گفت بعد هم پرستار رو دستش سرنگ و.. زد من اینا را که دیدم حالم بد شد به خانم نگاه می کردم حالم بدتر می شد فشارم بیشتر میافتاد ( تا خانم رفت حالم بهتر شد) این ترس را چطوری کنترل کنم آیا بعدن بارداری و.. مشکل ساز نمیشه