پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/11

شرایط خاص خانوادگی ام و ازدواج

سلام و عرض ادب خدمت مشاورین محترم همدم، من در حال حاضر دچار سردرگمی هستم و نمی‌دانم باید چه تصمیمی برای آینده‌ام بگیرم. از نظر اعتقادی مذهبی هستم. مادرم نیز چادری‌ست؛ البته این پوشش را به احترام همسرشان انتخاب کرده بودند و بعد از فوت ایشان نیز حفظش کردند. اما خواهر و برادرهایم سبک زندگی متفاوتی دارند؛ دو نفرشان تجربه‌ی طلاق داشته‌اند. همین تفاوت‌ها باعث شده هیچ‌یک از اقوام جرأت نکنند کسی را برای ازدواج به من معرفی کنند. یا فرد مذهبی نمی‌شناسند، یا اگر هم می‌شناسند، می‌گویند کسی حاضر نیست با دختری با چنین شرایط خانوادگی ازدواج کند. در سایت‌ها و فضاهای مجازی هم، حتی اگر طرف با شعور باشد، یا از ابتدا نمی‌پذیرد یا بعد از مدتی می‌گوید: "من از اول با تردید وارد این رابطه شدم و حالا فکر می‌کنم نمی‌توانم با شرایط خانواده‌ات کنار بیایم." در حالی که من از جلسه دوم یا سوم کاملاً صادقانه توضیح می‌دهم که تفاوت عقیدتی دارم و رفت‌وآمدم با خانواده محدود است و فقط با مادرم ارتباط نزدیک دارم. البته باید بگویم که با مادرم هم تفاوت‌هایی دارم؛ از نظر فکری و احساسی همیشه فاصله‌ای بین ما بوده و اما همواره تلاش کردم تا احترام ها حفظ گردد. از کودکی پدرم را از دست داده‌ام و همین باعث شده بسیار مستقل بار بیایم. مسئولیت‌های زندگی بیشتر بر دوش خودم بوده و هست. شاغل هستم، عاشق کارم، و دوست دارم در کنار شریک زندگی‌ام تلاش کنم؛ اما در عین حال زن باشم، نه صرفاً یک بازوی اجرایی یا تأمین‌گر. می‌خواهم در مسیر زندگی دوشادوش شریکم قدم بزنم، اما با حفظ لطافت زنانه‌ام—با نیاز به محبت، احترام، و آرامش. هدفم از ازدواج این بود که کسی را پیدا کنم که بتوانم دوستش داشته باشم، به او تکیه کنم و او هم به من تکیه کند. چون واقعاً چیزی به نام تکیه‌گاه و آرامش در زندگی‌ام ندارم. اما یک روانشناس به من گفت چنین انتظاری کاملاً اشتباه است. ۲۵ ساله‌ام، لیسانس دارم، از نظر اجتماعی در طبقه پایین نیستم. چهره‌ام معمولی‌ست و کمی تپل هستم، اما بعضی‌ها می‌گویند بانمکم. حال از شما می‌پرسم: آیا باید قید پیدا کردن شریک زندگی را بزنم و زندگی‌ام را به‌صورت تک‌نفره بنا کنم؟
1404/07/11

نارضایتی پدر

من دخترم و۲۳سالمه ۶ساله با پسری وارد رابطه شدم و عاشق همدیگه هستیم هم رو درک میکنیم ازهمه لحاظ بعد کلی سختی و مشقت پدر اقا پسرراضی به خاستگاری شدن پدرمنم راضی شدشب خاستگاری بله داد ولی بعد هرچی اصرار میکنم میگه چون اقا پسر اهل سنت هستن و من شیعه هرچی میگم میشه همه که یجور نیست زیر بار نمیره و کارهای خطای برادرام رو به پای ازدواج من نوشته و میگه باید تو محل خودمون شوهرکنی و پیش خودم بمونی حتی اگه خدا هم پایین بیاد راضی نمیشه بنظرتون چیکار کنم از بزرگتر محل و عمو وبرادرام هم کمک گرفتم ولی زیر بار نمیره.
1404/07/11

رابطه یا قرارداد

متاسفانه در کشور عزیزمان، روابط انسانی دچار فروپاشی معنایی شده‌است اما کسی جرات پرداخت به این موضوع را ندارد. رابطه‌ها اغلب بر پایه‌ی نیاز، لذت، یا فرار از تنهایی شکل می‌گیرند نه بر اساس دیدن، ساختن، یا معنا. انسان‌ها به جای اینکه یکدیگر را ببینند، از هم استفاده می‌کنند. و جامعه، به جای پرورش عمق، سطح را تشویق می‌کند شاید بخاطر مسیر اشتباه در آموزش اجتماعی، زیبایی بدون ریشه، لمس بدون تعهد، نزدیکی بدون حضور و غیره باشد. در چنین فضایی، رابطه‌ها نه شفابخش‌اند، نه سازنده؛ بلکه اغلب پنهان‌کننده‌ی درد، و بازتولیدکننده‌ی تنهایی هستند. آیا جامعه‌ای که از معنا تهی شده (که واقعا شده و خیانت ها سر به فلک گذاشته)، می‌تواند رابطه‌ای بسازد که از تنهایی نجات دهد؟ یا فقط تنهایی را پنهان میکند!؟
1404/07/11

دوران عقد

سوالی که پرسیدید. یک ماه خواستگاری و چندباری خونمون اومدن و صحبت کردیم و بعد نامزد شدیم چند روز دیگه هم مراسم عقدمون. مشاوره هم قبلا بهشون گفتم ولی قبول نکردن و گفتن اعتقادی ندارن به این چیزا
1404/07/11

بی توجهی

من الان نامزدم اما نامزدم اصلا منو بیرون نمی بره و رستوران و تفریح اصلا نمی ریم. حتی پیام هم نمیده هرزگاهی میاد سر می زنه یا برای کار مهم زنگ می زنه وقتی که اعتراض می کنم میگه سرم شلوغه مگه ما بچه ایممن الان نامزدم اما نامزدم اصلا منو بیرون نمی بره و رستوران و تفریح اصلا نمی ریم. حتی پیام هم نمیده هرزگاهی میاد سر می زنه یا برای کار مهم زنگ می زنه وقتی که اعتراض می کنم میگه سرم شلوغه مگه ما بچه ایم
1404/07/11

کم محلی خانم

من با خانمی برای آشنایی ازدواج در حال گذراندن روزهای اول حرف زدن هستیم اما برای حرف زدن من همش پیش قدم میشم و ایشون اصلا پیام نمیدن حتی اگر کاری نداشته باشند و حتی گاهی وسط پیام دادن نتش رو خاموش میکرد و میرفت و یا اگر صبح بیدار میشد تا ظهر پیام نمیدادم ایشون پیامی نمیداد منم برداشتم از این رفتارها این بود که ایشون تمایلی ندارند و قطع رابطه کردم ایشون گفتن که پسر باید بخواد و من دخترم آیا این دلیل درستی هست که همچیز باید از سمت پسر باشه آیا ازدواج یک رابطه نیست که هر دو طرف باید به سمت هم بیان ؟ میخوام بدونم آیا من اشتباهی کردم ؟
1404/07/11

بی‌حرمتی در خانه

همسر من مدام از الفاظ تحقیرانه و رکیک استفاده می کنند با وجودیکه بسیار مهربان هستند. با بی حرمتی مرد چطور باید رفتار کرد. لطفا راهنمایی کنید
1404/07/11

نداشتن خواستگار

سلام مشاوران عزیز<br />من ۲۹ سالمه و مجردم خواستگاری ندارم زندگی با خانواده هم برام غیرقابل تحمل شده، لطفا راهنمایی کنید
1404/07/11

سوالات اشنایی

سلام در جلسه اول اشنایی چه سوالاتی باید بپرسیم خانم هستم ۲۷ ساله.
1404/07/11

خانواده

سلام پدر من به خاطر اختلاف با مادرم 5سالی هست که منزل را ترک کرده و جدا زندگی می کند و دردوران کودکی و نوجوانی شاهد اختلاف و دعوای زیاد آن ها بودم و دختری28ساله با تحصیلات کارشناسی ارشد هستم.به خاطر همین اختلافات در فامیل و پدر بزرگ و مادر بزرگ و اقوام هیچ جایگاهی نداریم و ۱۱سال می شود که قطع رابطه کردیم چون هروقت میرفتیم به ما بچه ها می گفتند مامانت بده یا بابات بده،همیشه خودم را سر زنش میکنم و فکرم می‌کنم که انگار این زندگی تقصیره من بوده و من نمی تونم کاری کنم که پدرو مادرم باهم آشتی کنند احساسات منفی و بدی دارم و گذشته تلخ به خاطر دعواهای زیاد پدر و مادر.
1404/07/11

در مورد چهره و زیبایی

سلام ببخشید من با ی دختر خانم با کمالات آشنا شدم از طریق این برنامه متأسفانه زود قرار گذاشتیم. و ایشون اخر سر عکس شون برا من فرستادن ولی متأسفانه من خوشم نی اومد. الان هم نمی تونم کنار بیام برم سر قرار فردا هم اینکه نمیخوام ایشون نارحت کنم باید چطوری کنسل کنم که دلشون نشکنه خیلی برام مهم دل کسی نشکنم مخصوصاً ایشون که خیلی با ادب هستن
1404/07/11

ترس

با ترس از دست دادن چی کار کنم؟<br /><br />

صفحه 25 از 82629