پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/03

مشکل نه گفتن

سلام من هر موقع کسی رو رد میکنم حالا یا به خاطر تحصیلات یا مثلا قد کوتاه تر از خودم یا دلایل دیگر حس میکنم اشتباه کردم و به شدت ناراحت میشم و عذاب وجدان میگیرم من تو زندگیم هر کاری میکنم کسی ناراحت نشه خیلی رو این موضوع حساسم حس میکنم خدا خوشش نمیاد بنده هاشو به خاطر این دلایل رد کنم خیلی ناراحت میشم و‌همش دعا میکنم یه طوری بشه همون که قسمتمه بیاد که مجبور نشم بگم نه حس میکنم اینجوری اون زندگی مذهبی رو که میخواستمو انگار فقط دارم ادا در میارم و خدا رو خوش نمیاد خیلی جاها حاضرم خودم خسته بشم ولی خانوادم نه یا گاهی میگم نکنه طرف ناراحت شد یا فلان همیشه این عذاب وجدان ها هست و برای رد کردن خواستگار خیلی بدتره الان کسی بود پدرش فوت شده بود و من به دلایل دیگه ای رد کردم میترسم فکر کنن ب خاطر اینه. و دلشکستن بقیه رو زندگیم تاثیر بذاره حاضرم خودم دلم بشکنه ولی بقیه نه از دلسوزی زیاد میگم من باید کمک خرج خانوادم باشم و همیشه عذاب وجدان دارم که نمیتونم بیشتر به همه کمک کنم تهش هم حس میکنم بنده خوبی برای خدا نیستم گاهی حس میکنم حق ندارم ناراحت یا عصبی باشم درحالی که پر از فشار روانی ام
1404/07/03

مشکلات جنسی

سلام آیا کوچکی الت تناسلی درمان داره
1404/07/03

مشکلات جنسی

سلام آیا نغوظ کامل نداشتن‌ درمان داره
1404/07/03

زندگی مشترک یا تجرد

سلام ازدواج برای مرد ها به چه معنیه؟ زندگی از حالت تفریح بی دغدغه تبدیل به یک قله هزینه ای سنگین و بعدشم ۷ صبح تا ۷ شب کار کردن میشه و اصلا غرض ازدواج محقق نمیشه! اون همه ساعت سر کار هستی و زن به چشم نمی بینی، بعدشم خسته میای خونه باید بشینی حرفاش رو گوش کنی! میگن همین دوستت دارم هام هم خودش خیلیه و جذابه! همه اینا رو انجام بدیم که در طول روز بگیم دوست دارم!؟ خب مادرم هم همینو میگفت بهم. چرا زن بگیرم!؟ می تونم برم تفریح و عشق و حال و مسئولیتی نباشه... تا اینکه دنبال زن و بچه داری باشم! زن بگیرم نهایتا ۵ ماه باهمیم بعدش شکمش گنده میشه و باید رسیدگی کنم بهش... بعد بچه بدنیا میاد اونم اولی... تا یه سال در گیر اونیم،، شیر خشک نگهداری و فلان و بهمان... بچه دوم بدنیا میاد... بچه اول وارد دوسالگی شده ، راه میره این ور و اون ور ... یه چشم به بچه اول و یه چشم به بچه دوم باید باشیم! بچه سوم... منم از اون اولش ۷ تا ۷ سرکار بودم اصلا زن به چشم ندیدم...! بعدش که بچه ها از آب گل در میان، مراقبت از والدین سالخورده شروع میشه... بعدش پیر شیدیم و من اصلا توانایی ندارم. باید بشینیم تو خونه با جملات زیبا اگه حال داشته باشیم بهم لذت بدیم! همه اینا در فرض نبود مشکل مالی و انتخاب درست همسر! درک‌نمیکنم، چرا واسه دو سه ماه معاشقه اول زندگی و بیست دقیقه خسته باهمسر بودن در هفته باید ازدواج کرد؟!
1404/07/02

درخواست

سلام وقتتون بخیر چند وقته اومدم اینجا،ولی هیچ درخواستی ندارم چراااا؟ حس میکنم اینجا هم دوست داشتنی نیستم!
1404/07/02

حرف دل

من هنوز هم باورم نمیشه به این سرعت ۴۱ سالم شد از زندگیم تا این لحظه خدا را شکر راضی هستم البته پستی و بلندی ها یی هم داشتم نمونه اش همسری بود که بعداز عقد فهمیدم معتاده و‌درنهایت کمتراز یکسال بعد با سختی ازش جدا شدم و چسبیدم به کار و تلاش برای زندگی بهتر البته همه جا خدا هوام را داشت چه دردوران دادگاه رفتنهام و چه در دوران بیکاری و تلخی جدایی و ..اما هرچه بود گذشت یک تایمی دلم نمیخواست ازدواج کنم خواستگار می اومد ولی من آمادگی اش را نداشتم یعنی میخواستم با دید باز ازدواج دوم کنم و دوباره اشتباه نکنم خیلی سریع روزها گذشت باورم نمیشه الان داشتم فکر میکردم دیدم حدود پانزده سال گذشته درطی این مدت سعی کردم خوب زندگی کنم سالم زندگی کنم و چارچوب مند تو اجتماع بروم جلو و رفتم روی خودم کارکردم و خدا راشکر نتایج خوبی کرفتم و موفق شدم در کارم در اجتماع و برای خودم به یاری خدا جایگاه و آبرویی کسب کردم اما الان واقعا ته قلبم میخواهم و دوست دارم ازدواج کنم وقتی یک بچه کوچک میبینم براش کلی ذوق میکنم واقعا اونها را هدیه های آسمانی میدونم ولی در معرفی ها که بهم میشه برام جالبه سریع قضاوت میشوم بابت طلاقم و این برام آزاردهنده میشود از طرفی چون توی این سالها کمی رشد کردم و زحمت کشیدم و به آرامشی رسیدم میخواهم همراهم هم مثل خودم باشد برای زندگیش هدف داشته باشد صادق باشد تلاش کرده باشد ولی نمی توانم اعتماد کنم و با اینکه احساسی هستم این برام شده معضل شده یک آرزو .. و زمان هم درحال سریع گذشتن است و بغضیز وقتها فکرم میگه سخت نگیر اما ازطرفی با خودم کلنجار میرم نباید به خاطر حس تنهایی خودم را به دردسر باندازم .... نمی دونم چه کنم بدیش اینجاست وقتی یک خانم به چهل سالگی میرسه بعضی ها فکر میکنند که خیلی سنش بالا رفته درحالی که من خودم را ابنگونه نمی دونم من تجربه کسب کردم خیلی دیدم عوض شده معقولانه تر فکر میکنم همه چی را میسنجم. نمی دونم اما کاش همدم صرفا معرفی نمیکرد بلکه تو معرفی ها هم یک کارشناسی قرار میگرفت که همزمان به خانم و آقا مشاوره میداد و حمایت میکرد
1404/07/02

نحوه شناخت خود و طرف مقابل

با سلام و احترام من اخیرا به واسطه آشنایی با خواستگاران متعدد و روابط شکست خورده و بی نتیجه هم عزت نفسم آسیب دیده و هم حس میکنم هیچ شناختی از خودم ندارم و نمیدونم چی میخوام و چطور باید برخورد کنم و معیارهای خودم بگم. از طرفی در حال حاضر وارد آشنایی با آقایی شدم و استرس دارم چطور ایشون ببینم و گفتگو کنم که روال اشنایی درست پیش برود. چطور ایشون بشناسم درحالیکه خودم حس میکنم مطمئن نیستم به شناخت کامل از خودم رسیدم. دچار شک شدم و انگار سردرگم هستم. چیکار کنم با این وضع روحی و عدم تمرکز فرصت پیش آمده مجدد از دست ندم ؟ ضمنا محدودیت دیدار حضوری داریم بخاطر دوری مسافت شهرها راهنمایی کنید باتشکر
1404/07/02

آشنایی

سلام ووقت خوش. من خانمی ۳۹ ساله هستم با پسری همسن خودم آشنا شدم بعد از ۵ جلسه آشنایی تصمیم به رفتن پیش مشاور گرفتیم البته با پیشنهاد این آقا. با اینکه خود ایشان نوبت و وقت مشاوره گرفت. یک ساعت و نیم دیر به مشاوره رسید و هر چه پیام و زنگ می‌زدم که کی بالاخره می‌این، می‌گفت معذرت می‌خوام، می‌ام. ووقتی اومدن هر چه گله کردم هیچی نگفتن و رفتن با مشاور صحبت کردن و هنوز تستایی که بهمون دادن رو نفرستادیم و وقتی از ایشون می‌پرسم کی جواب تست مشاور بدیم چیزی نمی‌گن. ایشون کم حرفه ، نمی‌دونم در آینده اهل پنهان کاری هست یا نه به اصطلاح به زور حرف می‌زنه. نظر شما چیه؟
1404/07/02

بیماری

سلام،آیا کسی(آقا هستم) که ۱۵ سال پیش یک بیماری صعب العلاج رو پشت سر گذاشته و تمام آزمایشاش طبیعی هست و دکتر هم سلامتیش رو تأیید کرده می تواند ازدواج کند؟آیا در جلسه اول خواستگاری، باید در مورد بیماری به طرف مقابل اطلاع دهیم؟می ترسم که بخاطر بیماری گذشته،کسی حاضر به ازدواج با من نشود،یا اینکه گزینه های خوب را از دست بدهم.
1404/07/02

اگر دختری از پسر خوشش بیاد

سلام وقت بخیر ، در فضای مجازی حدود ۴ سال فردی رو میشناسم از طریق گروه‌ها و ایجاد همکاری و خرید حضوری ( دیدار چند ثانیه‌ای ) و صحبت در راستای کار در فضای مجازی ، در همین حد اشنایی که کاملا متوجهم اصلا کافی نیست ولی درراستای معیار و خوشم اومده و مشتاقم اشنا بشم اما ایشون مناطق بالای تهرانن ما مناطق جنوب تهران البته نمیدونم تفاوت فرهنگی خانوادگی هست یا نه یا اختلاف طبقاتی مالی هست یا نه ، نمیدونم من بعنوان دختر چیکار کنم چون از سمت ایشون اقدامی نمیبینم هیچکاری نکنم؟ بطور کل تواین شرایط باید چیکار کرد ممنونم.
1404/07/02

عصبانیت

سلام من دختر دهه هشتادی هستم با تحصیلات خوب خوش قیافه و خوش هیکل و ادم مذهبی هم هستم ادم گرم مزاج هستم اهل دوست پسر و کار ها گناه هم نیستم ولی بسیار عصبی شدم چوت خسته شدم از اینکه دوس دارم یه چیزایی رو تحربه کنم و خدا تو وجود ا‌دم گذاشته و نمیخوام گناه کنم و ازدواجمم حور نمیشه سخت هم نمیگیرم برای چیزای مالی ولی خب ادم نمیتونه به هر قیمتی ازدواج کنه خیلی غصه میخورم و ناراحتم خیلی دعا میکنم و از همه چیز خستم دایره ارتباطمم با همه خوبه و تو اجتماع هستم ازینکه عصبی شدم و دارم هکش غصه میخورم و بقیه هی میگن شاد باش و کسی درک نمیکنم ناراحتم همش هم حس میکنم تقصیر منه اخه یه دختر گناه داره دختر احتیاج به کسی داره و دوس داره محبت ببینه مگه تقصیر منه نمیخوام گناه کنم وازدواجمم جور نمیشه یا مورد ها تناسب نداریم راستش دلم میخواد بخوابم برای مدت ها و چند روز دیگه بیدار بشم هم دارم اذیت میشم هم حس میکنم ادم ناشکری هستم و من اشتباه میکنم خیلی سرخورده شدم همه جوره تحت فشارم و نمیتونمم برم با روانشناس صحبت کنم
1404/07/02

تحصیلات

سلام اگه خواستگاری باشه که خیلی خوب باشه و چنین کسی کم پیدا بشه و خواستگاری سنتی هم باشه اما خودمون ارشد یا دکتری داشته باشیم و شغلی با موقعیت اجتماعی بالا و مدارک دیگه علمی ولی طرف مقابل شغل معمولی داشته باشه و دیپلم باشه اگه رد کنیم اشکال داره؟ عذاب وجدان میگیرم

صفحه 38 از 82629