پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/02/08

سوال 993734

سلام مجدد. ‌خانم دکتر باکتریا من فکر میکنم شما به اسم این بیماری دقت نکرده اید .نام بیماری پنیک (اختلال هراس) هستش. ببینید کسانی که این بیماری رو تجربه کرده اند یا به طریقی از آن آگاهی دارند می دونن علائمی داره که فرد مقابل اگر به درجه بیماری آگاه نباشه براش نگرانی درست میشه . ببینید من در مورد اضطراب معمولی صحبت نمی کنم که شما میگین در آینده ممکنه مشکلاتی پیش بیاد که هرکسی ممکنه اضطراب بگیره پزشکی که اشراف داره می تونه توضیحاتی بده که نگرانی ها برطرف بشه. من اما الان فکر میکنم بهترین کار اینه که اگر چنین پزشکی پیدا نکردم بعد از اینکه از طرف مقابلم به یک اطمینان نسبی رسیدم ایشون رو معرفی کنم به پزشک خودم تا در مورد این بیماری و بازگشت یا عدم بازگشت اون و آثار اون در زندگیم با ایشون صحبت کنه فکر میکنم بعد از اطمینان نسبی به خواستگارم به هر حال با خیال راحت تری ادامه میدم. وگرنه در حال حاضر خود من نگرانی بابت بیماریم ندارم و خیلی وقتها یادم میره اصلا چنین بیماری داشتم قبلا‌منتها به دلیل اینکه شنیدم بدون دلیل خاصی ممکنه در برهه ای از زندگی عود کنه مثلا فقط یک بار اما چون علائم ترسناکی داره شخص مقابل به خاطر ناآگاه بودنش،عکس العمل بدی نشون بده شایدم هرگز اتفاق نیفته و تمام اینها دست به دست هم داده تا من به این نتایج برسم. این بیماری می تونم بگم هم هست و هم نیست و این غیر قابل توصیفش میکنه و البته فقط در مورد امثال من نه همه. بازم ممنونم که جواب دادین
1403/02/08

سوال 993733

سلام چرا همدم گزینه ویرایش اطلاعات ندارهمن قبل در دوره کرونا بیماری داشتم که الان بهبود یافته و باید توضیحاتی را اصلاح کنممیشه راهنمایی کنید
1403/02/08

سوال 993732

سلام یه پسر مجرد هستم همه انسانها وقتی کنار هم زندگی میکنن شخصیت همدیگه را میشناسن و اگه دختری به من معرفی بشه برای ازدواج چطور میتونم دقیق شخصیت دختره را بشناسم
1403/02/08

سوال 993731

سلام من همون شخصی هستم که در گذشته اضطراب شدید داشتم.‌متشکرم از مشاورین محترم .راستش من به این نتیجه رسیدم که بهترین شخصی که می تونه در این زمینه منو راهنمایی کامل بکنه کسی هست که هم روانپزشک باشه هم روانشناس. ‌با اشراف بر یک بیماری روانی ، شخص بهتر می تونه کمک کنه اینکه این بیماری آیا عود میکنه اگر میکنه چگونه ؟با چه شدتی ؟ چه زمانی ؟و آیا روی زندگی شخص مقابل اثر بدی داره ؟چطور می تونه این قضیه رو مدیریت کنه و.... به خواستگار مناسب، در چه زمانی و با چه کلماتی این موضوع رو عنوان کنم که نه پنهان کاری بشه نه موجب از دست رفتن بی دلیل یک فرد مناسب بشهمسائلی هست که یک روانپزشکِ روانشناس بهش دسترسی داره.‌در نهایت باز از خانمهای عزیز شربیانی، باکتریا و یزدی تشکر می کنم.
1403/02/08

سوال 993727

سلام برای شروع آشنایی باید چکار کرد ؟گام اول شخص درخواست آشنایی میدهما باید چه سوالاتی بپرسیم یا چجوری بفهمیم شخص مناسب ماستهمینکه بصورت نسبی ایده آل های ما رو داشته باشه کافیه ؟!چه مدت برای شناخت زمان باید گذاشته بشه ؟ بعد ازینکه دیدیم نسبتا شاخصه ها رو دارا هستند .. گام بعدی چیه من تجربه ای ندارم لطفا راهنمایی بفرمایید که چجوری باید بدونم یه شخص مناسب برای زندگیست و چه شاخصه هایی لازم و چه شاخصه هایی نباید زیاد سخت گرفت 🙏
1403/02/08

سوال 993726

در مورد سوال قبلم ویژگی های مثبت ایشون: مسئولیت پذیری، تعهد، شوخ طبع بودن(که البته در برخی موارد با خصوصیات منم شوخی کردن و من ناراحت شدم)، استقلال مالی، استقلال عاطفی، اعتماد به نفس(البته بعضی وقتها حس میکنم کاذبه)، خوش بین، آینده نگرویژگی منفی: بعضی وقتها سوال هایی که راجع به مسائل مالی اوایل ازشون می‌پرسیدم انگار دوست نداشتن توضیح بدن و با اکراه توضیح میدادن اما الان خودشون مسائل مالی رو کلا باز کردن برام ولی کلا به سوالات من خیلی صریع و مستقیم جواب نمیدن و انگار جواب هایی میدن که خود منم تهش جواب سوالم رو نمیگیرم، (مثلا میگم شما الان تو خونه چه وظایفی دارین با خنده میگن ظرف میشورم و غذا میپزم انگار یه جوری جواب اصلی رو میپیچونن) از طرفی مواقعی که میخوان موضع خودشون رو مشخص کنن خیلی صریح و رک و مستقیم حرفشون رو میزنن و این نحوه ی رک حرف زدنشون چند جا باعث ناراحتی من شده، عجولن بعضی وقتها، بعضی مواقع خود رای هستن، حس میکنم بیش از حد منطقی ان یعنی تو این مدت من ابراز احساساتی ازشون ندیدم خودشون هم یه بار گفتن الان زمان درگیری عاطفی نیست چون باید شناخت صورت بگیره و انتخاب باشه بعد.
1403/02/08

سوال 993725

سلام من دختری 24 ساله هستم که با یک آقای 34 ساله حدود 4 ماهه که در آشنایی هستیم، الان میخوام بهشون جواب بدم ولی نمیدونم چیکار کنم یه سری ویژگی های مثبت و منفی دارن، اما این ویژگی منفی بیشتر اخلاقیه و من چند بار سر این موضوع ناراحت شدم. آخرین بار با ایشون این مورد رو مطرح کردم و ایشون سکوت کردن و جوابی ندادن. میشه لطفا راهنمایی کنید چه تصمیمی بگیرم
1403/02/08

سوال 993724

سلام ، چندین ماه است که جدا شده ام و با خانواده ام زندگی میکنم ، ۲۵ سالم هست .بشدت تحمل جو خانواده برام سخت است .و دیگه طاقت کنترل گری و امر و نهی خانواده رو ندارم .علارغم سخت بودن ، نیت دارم که از آن ها مستقل زندگی کنم . نمی‌دونم این خواست طبیعی خودم هست و یا شرایط اتفاق ای که برام پیش اومده منو به این سمت سوق داده .چیکار کنم؟
1403/02/07

سوال 993723

باسلام.من۳۶ساله و شاغلم،متاسفانه اخلاقی دارم بی منت کارهای دیگران را انجام می دهم و دلسوزیم زیاده،بعد از مدتی طرف مقابل آنرا وظیقه میبیند و من هم عصبانی میشوم و خدمات رسانی را قطع می کنم،خودمم نمیدانم بااین اخلاقم چ کنم؟
1403/02/07

سوال 993721

سلام..من چند تا مشکل بزرگ دارم که برام چالش ها و ناارامی های زیادی ایجاد کردن..کاش این جا قسمت ویس میداشت چون تایپ کردن خیلی سخته..و این که نمیدونم باید خصوصیش کنم یا عمومی 😅😅اسم من الهه است...۲۴سالمه..لیسانس معماری دارم...بصورت پاره وقت در یک دفتر معماری که رئیسم داییم هست کار میکنم..۵تومن حقومه واگه بخوام بیمه هم از طرف دفتر میشم با ساعت کاری و روزها و ایام اداری ۸تا۲...من با پدر به مشکل خوردم 😅شخصیت ایشون چون نظامی هستن شخصیت سلطه گره..خودشون تو ۱۰سالگیم خیانت کردن مامانم بخشید ولی از وقتی برگشتن به هم به مامانم انگ خیانت میزنن ..مامانم و مثل گوسفند باخودشون این ور اون ور میبرن چون معتقدن مامانم پسر میاره خونه..عکس برا کسی میفرستع اگه گوشی دست مامانم باشهو مامانم یدونه فضا مجازی نداره..من کنکور تجربی قبول نشدم...تقصیر مامانه..چاق شدم تقصیر مامانه..سرم تو گوشی تقصیر مامانه..داداشم مریض بشه تقصیر اونه..لحن حرف زدنش افتضاحه..مشکل از زمانی که بازنشت شد بدترم شده الان ۳.۴ سال شده..اون موقع میرفت سر کار بعدازظهر بیرون ۲.۳ ساعت بیشتر خونه نبود..الان تو خونه بیکار الاف..اعتقاد به کار کردن درس خوندن هیچی نداره..پول مادر منو که معلم بازنشستس ماه به ماه از تو کارت مامانم برمیداره....۲.۳ تومن تهش میزاره الا ۲۴ ۲۵ ساله این جوریه....مامانم جرعت نداره بگه این قدر پول قایم کردن چون میگه تو هرزه ای یه درامد دیگه از هرزه ایت داری ..😅😅😅😅😅مادر بزگ من پارسال فوت کردن..عامل بهم ریختن کل خانواده پدری همین دعوا ها و ابروبری هایی بود که این مرد کرد..از فیزیکی تا لفظی..ابرو زن عمو بزرگمو برد..با عمو بزرگم قطع ارتباط کرد....اصلا نمیشه باهاش حرف زد..اگر مقصر هم باشه با یه لحن افتضاح اخر طوری رفتار میکنه که تو مقصر میشی..حالا هم گیر میده به من..من ۱۶۷ سانتم۸۷ کیلو هستم درسته که چاقم ولی الان رفتارش این جوریه..راه میرم با بدی نگاه میکنه..خوابم پشتم حرف میزنه..بیدارم حرف میزنه..امروز میگه بره خونه مادربزرگش تو چشم من نباشه..غذا میخورم لقمه هامو میشمره..پسر عمو بزرگم که مشکل داشت و دختر عمه کوچیکم کنکور معلنی قبول شدن..یه دری وری ها تف داد که منطق بهش خندید و خونمو تو شیشه کرد یک ماه..یاورتون میشه که تو باید کار پیدل کنی پول داشته باشی من روم نمیشه تو فامیل دختر بیکار ۲۳ ساله داشته باشم..گدشی دستمه تو اتاقم میشنوم میگه چرا همش تو اتاق توگوشی ..بیچاره کرده.۵ سال از کنکورم گذشته دانشگاه ازاد رفتم هنوز نیگه درس نخوندی..به جا نرسیدی ..از مدرکت خیری ندیدی..بشین دوباره کنکور بخون معلمی قبول شی..یا این استخدامی ها شرکت کن..دوتا از اقوامون شرکت کردنن خدا محمد نکنه قبول شن دیکه اون موقع خودم از خونه میرم..سر یکی از همین امتحانا تمام روز استرس داشتم نکنه قبول شده باشن..زندگیم جهنم شه مخصوصا دختر همون عموم..مجبوریم به حرفش کنیم اکه نکنیم زندگی جهنم میشه یا میگه طلاق..۵ ساله گواهینانه دارم..سر گرفتنش دقم داد.‌حالا ماشین نمیده باااین که دوتا داره..من با اتوبوس میرم و میام فکر کن....حالا اینا خوبهمن پسر عمه ای دارم که دکتری روانشناسی دارن و دفتر زدن..درامدشون و نمیدونم حدود ۳۰ سالشونه ولی تازه از سربازی مرخص شدن.از ۱۵ سالگی من این مرد و اون خانواده عفریته نقشه ریختن که منو بدون این که بهم بگن بدن به این پسره...باورتون میشه زوری ..من میتونم مخالفت کنم نخیرررر😅چون باید از این خونه برم همه حمایت ها هم قطع میشه تو دهن خودم گفت..یه دختر خاله دارم همسنم عروس شده رفته..تو دهنم میگه چه گناهی کردم تو دختر من شدی چرا مثل بقیه عاقل نشدی چرا مثل اونا نشدی..حالا همین اقا پسر تو جمع برگشتن گفتن زن باید نچرال باشه..چاق نباشه..فلان بهمان میخوام..الهه و نمیخوام این داره حرصشو ایز این که بچه خواهرش محل سگ بهش نداده سر من خالی میکنه..انگار نه انگار که من ۷ ساله از غصه ازدواج کردن با این پسره که اصلا هم نمیخواستم باهاش ازدواج کنم نذری نبوده که انجام نداده باشم..بنظرتون من چیکار کنم..دارم از غصه دق میکنم..به نهایت حد خودم رسیدم..هی رفتارش کم و زیاد میشه مثلا یه مدتی خیلی خوبه باز به اصلش برمیگرده..۱۰ روز خوبه ۵ روز پیز پلت ...چیکار کنم توروخدا راه حل درست بگید
1403/02/07

سوال 993718

سلام . من چندسال پیش دچار بیماری اضطراب شدم و به شکل پنیک ظاهر میشد. اما این حملات انگشت شمار بود و تحت نظر پزشک کنترل شد.‌بعد از سه سال مصرف دارو، تحت نظر پزشک داروها قطع شد .بعد از حدود چهار ماه از قطع دارودوباره یک حمله پنیک خفیف تر از قبل داشتم .دوباره به پزشک مراجعه کردم ایشون گفتن آیا اضطراب و افسردگی یا گوشه گیری دارم بنده گفتم خیر. گفتن حالا که می تونی روال عادی زندگی رو داشته باشی دارو لازم نیست اما اگر این حملات در مدت کم تکرار بشن باید دارو مصرف کنی.‌حالا یک ماه گذشته و اتفاقی نیفتاده.‌الان من حالم خوبه و مشکلی ندارم سوال من اینه که من‌الان‌دارو مصرف نمی‌کنم و زندگی به مشکلی از لحاظ روحی نخورده اگر خواستگاری داشته باشم آیا اصلا لازمه این‌مورد رو بگم ؟و اگر لازمه چه زمانی این کارو بکنم بهتره ؟ دوستان قبلا در این‌مورد سوال کردن اما‌به دلیل تفاوت شرایط و نوع بیماری مجبور شدم دوباره سوال کنم.‌متشکرم.
1403/02/06

سوال 993717

سلام .پدر و مادر چقدر میتوانند در انتخاب همسر دخالت کنند ؟پدرم میخواهد خودش برای من زن انتخاب کند در حالی که من سلیقه دیگری دارم . ایشان انتظارات زیادی دارد و توانایی بسیار کم .من اکنون تقریبا یک مرد 40 ساله هستم که حتی یک بار هم نتوانستم خواستگاری بروم و حتی شغل هم ندارم .

صفحه 457 از 82629