چند ساله که ازدواج کردم و از همون روز اول شوهرم دائما در حال تحقیر کردن منه و با حرفاش خیلی ناراحتم می کنه با وجود دو تا بچه نمی خوام ازش جدا بشم ولی می خوام رفتارش رو عوض کنه و دیگه تحقیرم نکنه چه راهکاریی دارید؟
من همون خانم ۴۰ ساله هستم دوستان عزیزم سریع قضاوت نکنید من خودم کادر درمانم در جریان بیماری ایشون و ازمایشات هستم و دروغی در کار نیست بعدش ایشون فقط در حد پیشنهاد سفر بود وامشب دوباره صحبت کردم گفت شما اگه تا ۲۰ سال اینده هم نخوای من با شما سفر نمیام و تماسی هم در کار نیست و اگر موقعیت ازدواج داشتی میتونی ازدواج کنی و ما تا اون موقع در حد دوست باقی میمونیم . من خودم حس میکنم مقداری وابسته شدم و نمیدونم رابطه دوستی با رعایت چارچوب ها رو ادامه بدم یا تمام کنم؟ حتی بهم گفت اگه نمیتونی احساساتت رو مدیریت کنی من ارتباط رو قطع میکنم تا شما ضربه نخوری چون با توجه به شرایط بیماری امکان ازدواج نیست
اگر پدر خانواده ازدواج مجدد داشته باشد و زمان زیادی از این ازدواج گذشته باشد و حتی اعضای خانواده با هم در ارتباط باشند در بحث ازدواج چگونه باید این مسئله را با طرف مقابل مطرح کرد تا از ازدواج منصرف نشود؟
سلام وقتتون بخیر. من 19سالمه خانوادم همیشه بهم زیاد فشار روانی میارن که زود ازدواج کنم به قول خودشون رسم و روسوماتشونه کلا موندم نمی دونم چه جوری تصمیم بگیرم