پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/10/02
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995921
باسلام پیرو سوال قبلیم،اقایی از همکاران در شهر دیگر اشنا شدم و ایشان معلولیت شنوایی دارند،فقط کم شنوا هستند،بعدازمدتی از من فیلم عریان ازبالا تنه خواستن،و عرص میکنند که می خواهم تورا ببینم،همیشه در ارزوی زنی با ظاهر بالاتنه زیبا هستم،مرجع تقلید گفتند می توانی بدون اجازه پدر با تلفن صیغه محرمیت داشته باشید،این صیغه محرمیت پیشنهاد از سمت پسربود،الان نمیدانم صیعه محرمیت و دیدن بالاتنه کار درستی است؟دو شهر متفاوت هستیم،و همدیگررا فقط درفصای مجازی دیدیم،سنم۳۶و ایشان ۳۵هستند،سن بی جهت بالا می رود،واقعا هیچکسی را بیهوده برای ازدواج رد نکردم،خودم هم یک عقدناموفق داشتم و دوشیزه م،درشهری هم زندگی می کنم ک از نظر خانواده پسرها طلاق باعث شرمه،نمی دانم چه کنم،و می خواهمم ازدواج کنم،پسر خودش هم گفته با چند دختردوست بودم وفقط بایکی از دختران لمس داشتم
۳ پاسخ۴۵ بازدید
1403/09/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995752
سلام.وقت بخیرچند وقت پیش یه موضوعی رو مطرح کردم در این رابطه که من ۸ ماه با یه خانمی به قصد ازدواج آشنا شدیم با نظر خانواده ها جلو رفتیم خواستکاری کردیم و مراسم بله برون گرفتیم...از ابتدا دچار اختلافات بودیم که دختر خانم تاکید داشتن رابطه به مرور زمان درست میشه ولی بعد از یه مدت که اختلافاتمون زیاد شد و حتی خانواده هامون در جریان قرار گرفتن گفتم باید بریم مشاور؛ابتدا قبول نمیکرد بعدش راضی شد؛۳.۴ جلسه مشاور رفتیم و چند تا تست دادیم که در نهایت مشاور بهمون گفت شما شاید ۲ نفر ادمهای خوبی باشید ولی کیس مناسبی برای ازدواج باهم نیستید و این ازدواج پر ریسکه؛بعد از این اتفاق دختر خانم با تماس به من و گریه میگفت که درست میشه ولی بعد از چند روز رابطه رو قطع کردیم....الان ناراحت هستم و عذاب وجدان گرفتم که نکنه دل دختر خانم رو شسکته باشم یا ناراحتش کرده باشم در حالیکه ما واقعا اختلاف داشتیم و حتی به خودشون گفتم که الان شاید برای جفتمون دردناک باشه ولی بهتر از جدا شدن تو زمان عقد یا بعد از ازدواج با بچه هستش میخواستم کمکم کنید راهنمایی کنید که چیکار باید بکنم...
۳ پاسخ۱۸ بازدید
1403/08/23
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995656
سلام وقتتون بخیر با آقایی ۳۲ ساله در ارتباطمایشون کاری انجام دادن که باعث دلخوری من شد و خودشونم قبول کردن که کارشون اشتباه بود و معذرت خواهی کردن اما من موقع ناراحتی سرد میشم۲۰ دقیقه ای من بی محلی میکردم ایشون داشتن معذرت خواهی میکردن و گفتن تکرار نمیکنن و سوال میکردن منو دوس داری ؟ منو میبخشی ؟منم با تمسخر جواب میدادم و آخرش گفتم باشه دیگه میبخشم میخوام برم خونه ، من رفتم خونه بعد از دو سه ساعت که چت کردیم ایشون سرد بودن و کلی گلایه کردن که من اصلا انتظار همچین برخوردی رو ازت ندارم کاش فحش بدی داد بیداد کنی ولی بی محلی نکنی اینقد به من حس بی ارزشی و آویزون بودن ندی منو کوچیک نکنی خرد نکنی من دلم شکست من تحقیر شدم و شببخیرمن معذرت خواهی کردم و دچار عذاب وجدان شدم ولی بنظرم رفتارم اونقدری بد نبود و حس کردم ایشون فرار میکنن از موضوع اصلی و میخوان منو مقصر نشون بدن و موضوع بحث عوض بشه
مشاوره خانواده1قهر کردن1رابطه خارج از زناشویی1چیکار کنم زود ناراحت نشم1قهر و آشتی های دوران آشنایی 10+
۴ پاسخ۱۶ بازدید
1403/06/04
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995132
با عرض سلام و احترام خدمت مشاورین محترمخانم هایی هستند که در همان دقایق اولیه آشنایی بصورت تلفنی یا چت، قبل از شناخت از من در همان ابتدا درخواست عکس میکنن و پس از مشاهده عکس و بصورت یکطرفه بدون اینکه آنها هم عکس خودشون رو بفرستند فورا پاسخ منفی میدهندمن خودم تمام قد هستم و چهره معمولی دارم ولی چنین رفتاری باعث ایجاد حس خیلی بدی در من میشه که تا چندین روز این حس با من هستخواستم بدون در مواجه با چنین خانم هایی، چه رفتار صحیحی میتونم داشته باشم که از این بابت کمتر آسیب ببینم
۴ پاسخ۲۵ بازدید
1403/02/30
ناشناسخانواده و روابط
سوال 993943
خواهشمندم غیر از مشاورین بقیه دوستان هم پاسخ بدن.خواهرم هشت سال پیش دو شب قبل از شب عروسی شون داخل اتاق از دو جفت گوشواره ای که برای مراسم حنابندان و عروسی آماده کرده بودن، از هر کدوم یه لنگه اش گم شد! خواهرم فکر کرد توی شلوغی اتاق گم شدن گفت بعداً پیدا میکنم اما حالش بد شد و ناراحت بود، من و مادرم کل اتاق رو گشتیم که حال خواهرم بد نباشه. سالها گذشت..تا اینکه بعد از هشت سال در کمال ناباوری اتفاقی افتاد که مشخص شد مادرمون اون ها رو برداشته بوده و فروخته! از اون روز حال خواهرم خیلی بده، میگه اون چه مادریه که شب عروسی م حالمو خراب کرد. من موضوع رو به مادرم گفتم اما ایشان زیر بار نمیره و حتی حاضر نیست با خواهرم راجع به این موضوع حرف بزنه، الان دو ماهه این موضوع پیش امده اما مستقیم حرفی راجع بهش زده نشده اما خواهرم داره عذاب میکشه..چه باید کرد ؟ مادرم به روی خودش نیاورد و تمام
۳ پاسخ۴۴ بازدید
1402/02/27
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 27419
سلام خانم دکتر باکتریامن یک خانم هستم که دوتا دختر دارم که درسن ازدواج هستند سال 79 ازدواج کردم شاغل بودم و همسرم هم با شاغل بودم مشکلی نداشت حتی یکی از شرایط طرف مقابلش شاغل بودن بود بخاطر شغل ایشان من باید از تهران بطور موقت 3سال خارج میشدم و چون نیروی قراردادی بودم نتوانستم مرحصی بدون حقوق بگیریم درآمدم از همسرم بیشتر بود بهر حال من کارم را از دست دادم و خدا به فاصله 3سال به وتا دختر سالم و زیبا داد و بابت این موضوع خیلی شاکرم من تو ماموریت های همسرم خیلی سختی کشیدم نک دختر بودم به مادرم وابسته بودم و ازنطر مالی مستقل بودم هزینه های تحصیل و حهیزه و سیسمونی را همه را خودم دادم حتی محتاج پدرم نبودم حالا که همسرم باز نشسته شده و بخاطر زیاده خواهی خودش همه اموالش هم را از دست داده دوتا خونه ماشین و پولهای نقدی که داشته حتی مجبور شدیم 6ماه در منزل 60 متری مادرم با ایشان زندگی کنیم و آمده ایم در خانه نمیه کار خودمان زندگی میکنیم بجای تشکر از این همه تلاشی که برای این زندگی کردم جلو دخترام میگه اگه با نوه عمه ام ازدواج کرده بودم الان پدرش کمکم می کرد تو این وضع نبودم به نظر شما من با این مرد چه کنم البته من چند بار پیش مشاور رفتم اونا گفتن ایشون بیمار و باید درمان بشه اگه قبول نمیکنه طلاق بگیر تو با این فداکار ها به بچه هات لطف نمی کنی و به خودتم ظلم می کنی بنظر شما من چه کاز کنم
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1401/05/04
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18284
سلام بنده یکبار ازدواج ناموفق داشتم،و مدت ۱ ماه هستش که از طریق همدم با یه آقای مطلقه که ۸ سالم از بنده بزرگترند، برای ازدواج آشنا شدم که در همون ابتدا برای اینکه آشنایی جدی تر جلو بره ازشون خواستم که بنده رو با مادرشون آشنا کنند و ایشون هم اینکارو کردند، بعد از اون هم به تصمیم خودشون طی یک قرار به همه همکارانشون اعلام کردند که بنده نامزدشون هستم اما برای خواستگاری رسمی فعلا اقدامی نشده بخاطر آشنایی بیشتر و نبودن مادر بنده در ایران متاسفانه ایشون بعد از ۱ ماه با وجود همه علاقه زیادی که بمن ابراز میکردند بخاطر یک بحث کوچیک درباره اصرار بنده به دیدنشون از سر دلتنگی(خودم هم کرونا دارم و تنها در منزل هستم و هیچکس نمیتونه به دیدنم بیادش، و چندین روزه سرکار هم نرفتم) و ایشان به دلیل نداشتن شرایط بخاطر بیماری کرونا وحال بدشون که به دارو هم حساسیت دارند و کلا روند درمانشون رو کندتر میکنه اقدام به قطع ارتباط با من و جواب ندادن تماس های بنده گرفتن، در بدترین شرایط روحی و بیماری منو تنها گذاشتن به این عنوان که رفتار من ایشون رو یاد زندگی سابقشون میندازه و الان چندروزه ازشون خبری ندارمواقعا چنین آدمی برای یک عمر زندگی قابل اعتماد هستش؟به نظرتون بهترین اقدام چی میتونه باشه اگر ایشون برگشتن چطور باید باهاشون رفتار بشه؟بنظر خودم مراجعه به مشاور خانواده بعد این اتفاق واقعا لازمهلطفا راهنمایی بفرمایید(البته میدونم بنده هم نباید اصرار غیرمنطقی میکردم وقتی که حالشون بد بودش، و ازشون عذرخواهی هم کردم اما متاسفانه ایشون حالشون بد شده بود از رفتار من و دیگه فایده ای نداشتش)
۳ پاسخ۲۵ بازدید
1401/05/02
سوال 18250
خسته نباشیدبله درسته من خیلی بسته حرف زدم چشم براتون میگم.منو شوهرم باهم خیلی کم بحث میکنیم ولی یه مدته شوهرم از خانواده من دلخوره خیلی زیاد. یک سال پیش عموی همسرم فوت کرد و برادرم میخاست عقد کنه همه کارها انجام شده بود که عموی همسرم فوت کرد و پدرشوهرم گفتن کار خیر رو با تاخیر نندازید ولی نحوه برگزاری برعهده خودتون هرگلی زدین به سر خودتون زدین. خلاصه قرار شد مراسم بگیر یم اما بدون آهنگ گذاشتن. ما شب قبل از عقد رفتيم خونه پدرم و خواهرا و داداشم هم بودنو خواهرم گفت یدونه برادر که بیشتر نداریم من نمیتونم آهنگ روشن نکنم هرکی میخواد خوشش بیاد هرکی میخواد بدش بیاد. وقتی این حرفو زد کسی چیزی بهش نگفت و از این جا شد که همسرم دلخور شد وچیزی نگفت. وقتی مراسم عقد شروع شد کاملا ساده بود و فقط در حد کِل زدن بود و مراسم خیلی خلوت بود در حد 12 نفر بودیم وقتی فیلمبردار کارش تموم شد و رفت. بچه ها گفتن آهنگ بذاریم صداشو کم کنیم یکم خوشحالی کنیم منم همسرم بهم گفته بود که اگر قرارشد آهنگ بذارین به من بگو برم بیرون از مراسم منم خواستم برم بهش بگم برو بیرون ولی مادرم و زن عموم اجازه ندادن گفتن زشته بهش بگی برو بیرون نمیخاد بری ما آهنگ رو صداش کم میکنیم منم نرفتم.خلاصه وقتی همه چی تموم شد همسرم گفت ما به شما احترام گذاشتیم که گفتیم مراسم بگیرین ولی نه تو بهم احترام گذاشتی نه خانواده اتگفت من توقع داشتم وقتی خواهرت اونجوری حرف زد پدرت حتی به ظاهر هم که شده چیزی به خواهرت بگه اما نگفت.خلاصه خیلی ناراحت شد و منو هم مقصر دونست که منم چیزی ب خواهرم نگفتم و حرفشو گوش ندادم موقعی که آهنگ گذاشتن بهش نگفتم برو بیرون. تا چهار ماه سر این موضوع باهم بحث داشتیم تا که با پادرمیانی پدرشوهرم تموم شد.و امسال بخاطر ماجرای یارانه باز بحثی پیش اومده، ما 7 ساله که ازدواج کردیم من 26 سالمه و همسرم 28 سالشونه و یک پسر 3 ساله داریم. از وقتی که عروسی کردیم همسرم چن دفعه اقدام کرد برای اینکه یارانه ثبت نام کنه اما سایت بسته بود و نشد و دیگه پیگیری نکرد و گفت نمیخوایم. ولی یارانه من ب حساب پدرم اینا که وصل بوده قطع نشده و هرماه اومده به حساب پدرم. از عید امسال به پدرم اینا یارانه ندادن وقتی رفتن پیگیری کردن دیدن که اسم پسر ما هم تو لیست اونا هست و 3سال هست که یارانه اش ب حساب پدرم میومده اما پدرم متوجه نشدن. وقتی این موضوع رو به ما گفتن همسرم ناراحت شد وگفت غیر ممکنه سه سال پول به حساب آدم بیاد و متوجه نشه. هرچی ما بهش میگیم اون قبول دار نیست میگه شدنی نیست که ندونسته باشن. منو همسرم بابت این موضوع باهم بحث کردیم و بحث تا جایی پیشرفت که همسر م به من گفت تو و خانواده ات قابل اعتماد نيستین و تا جایی که امکان داره میخواید از من چیزی کش برید. همسرم این موضوع رو خیلی بزرگ کرد و من خیلی عصبی شدم وقتی این حرفارو شنیدم. خلاصه هرچی طلا داشتم ازم گرفت و بهم گفت شما ها کلاهبردارین. و حتی به من گفت وقتی تو همسرم شدی دختر نبودی و من شب عروسی چیزی ندیدم ازت و بهت شک دارم. درصورتی که ما در دوران عقد رابطه داشتیم و به اصرار ایشون نزدیکی داشتیم و من خیلی کم ازم خون اومد اما میگه من یادم نیست و دروغ میگی حتی بعد از عروسی من بخاطر نزدیکی چون درد داشتم و رفتم دکتر زنان وقتی معاینه کرد بهم گفت چون پرده ات ارتجاعی هست زمان میبره تا دردت کم بشه مشکلی نیست و من این حرفو اون موقع به همسرم گفتم. ولی الان مدعی شده که من دختر نبودم.حال روحی من اصلا خوب نیست آخه واسم گرون تموم شد این حرفش چون بخدا با کسی رابطه نداشتم. من هم وقتی دیدم شوهرم اینقدر داره تند میره و هرچی میرسه میگه بهش شک کردم گفتم نکنه نقشه داره و خودش با کسی هست آخه چند ماه بود که رفتارش عوض شده بود خیلی کم میومد سراغم واسه نزدیکی. منم بهش گفتم چرا اینجوری باهام برخورد میکنی گفت چون از تو خانواده ات دل خوشی ندارم. و حالم بهم میخوره. درصورتی که خانم دکتر همین دوتا موضوع از طرف خانواده من پیش اومده و همسرم اینقدر بزرگ کرده ماجرا رو. منم به همسرم گفتم علت کارات چیه با کسی هستی با کسی رابطه ای داری و بهم گفت مگه حقم نیست ک باکسی باشم منم گفتم نه حقت نیست همه تو زندگی مشکل دارن آیا باید برن با یکی دیگه. خلاصه من همسرم رو به جون پسرم قسم دادم و اون گفت آره باکسی هستم و من گفتم چقدر وقته گفت یکساله گفتم عقدش کردی گفت رفتیم محضر ولی تو شناسنامه نیست اسمش و من خیلی بهم ریختم و اون از خونه رفت بیرون. ده دقیقه بعدش اومد خونه و گفت من الکی یه چی گفتم و با هیشکی نیستم اگر روزی خاستم با کسی باشم هم تو رو در جریان میزارم هم خانواده تو رو هم خانواده خودمو و رفت سرکاراز همه این ماجرا ها پدر شوهرم باخبرن و با همسرم حرف زده و او ن گفته من از روی عصبانیت گفتم با کسی هستم و چون قسم خورده و من گفتم آره ک حرص بخوره. ولی خانم دکتر من با این حرفش اعتمادمو از دست دادم و واسم قابل قبول نیست پدری قسم جون پسرشو به دروغ بخوره واسه اینکه کسی حرص بخوره خیلی داغونم از این کارش و بخاطر پدرشوهرم چیزی به خانواده ام نگفتم اونا خبرندارن از این ماجرا ها و من خیلی تنهام و کسی رو ندارم فقط پدرشوهرم هست که راهنمایی میکنه منو. من دیگه تحمل رفتار های همسرم رو ندارم ی مدت پدرش باهاش حرف زد و بهتر شده بود و ظهر میومد خونه واسه ناهار شب هم زودتر میومد خونه با من هم رفتارش بهتر شده بود اما مثل قبل نبود. مثلا وقتی من میرفتم سمتش منو بغل نمیکرد و حتی اگ نزدیکی میخواست من اونو ارضا میکردم اما اون براش مهم نبود من ارضا بشم یا نه. واسه پسرمون همه چی میخره خیلی بهش توجه داره اما نسبت ب من ن. منم داشتم اذیت میشدم این چند روز اخیر خیلی تو خودم بودم و گریه میکردم و ازم سوال کرد گفت چته چن روزه تو خودتی منم بهش گفتم حال روحی خوبی ندارم گفت چرا. منم گفتم چون مثل قبل نیست زندگی مشترکمون و همسرم گفت زندگی ما هیچوقت مث قبل نمیشه میتونی تحمل کن نمیتونی جم کن گورتو گم کن برو. این حرفش رو دیگه هم بهم گفته بود. منم گفتم بجای اینکه منو خوب کنی بدترم میکنی؟ اونم گفت من نمیتونم خوبت کنم نمیتونم. و از خونه رفت بیرون. و باز مث روز اول بامن بدرفتاری کرد. خانم دکتر من میدونم همسرم تو فشار هست هم از طرف کارش هم از طرف منو پدرش. چون پدرش هم باهاش حرف میزنه و بخاطر اینکه از صبح که میره سرکار نمیاد تا آخر شب. من میدونم که همسرم معتاد نیست و فقط قلیون میوه ای میکشه و ب شدت از مشروب بدش میاد و از آدمی هم که میخوره بدش میاد. اما نزدیک دو ساله ی رفیق داره که همسرشو طلاق داره و اهل مشروب هم هست. من حس میکنم این دوستش روی رفتارش اثر داره. من تا بحال مشروب رو ب چشم ندیدم و نمیدونم اصلا چ طعم و بویی داره. چند شب پیش همسرم ساعت دو و نیم شب اومد خونه و بهش گفتم کجا بودی گفت بتو ربطی نداره ومن چیزی نگفتم بهش. وازش بوی مثل الکل میومد، بوی شبیه دکتر و بیمارستان بود و تا ساعت 5 صبح بیدار بود و بازی میکرد. خانم دکتر چند بار خواستم برم خونه پدرم اما پدرشوهرم گفت نرو من اخلاق پسرمو میدونم و درستش میکنم. واقعا هم داشت بهتر میشد ولی چند روز پیش که ازم پرسید چته و من بهش گفتم باز ریخته بهم. جای خابشو جدا کرده بهم میگه یه مدت منو راحت بذار ازم فاصله میگیره. من نمیدونم دیگه چیکار کنم خانواده منم چیزی نمیدونن کسیو ندارم راهنمایم کنه. دلم میخواد برم خونه پدرم شهرستان اما باز میترسم بدتر بشه. خانم دکتر کمکم کنید. آیا به پدرش بگم ک بوی الکل میداده یا ک چیزی نگم؟ اینکه میگه ولم کن به حرفش گوش بدم؟ چیکار کنم؟ میترسم ولش کنم بدتر بشه روز به روزخانم دکتر هم بهش شک دارم ک باکسی باشه و هم اینکه از وقتی اون بو رو حس کردم ازش دیگه دارم داغون میشم. ازبس روزا گریه کردم دیگه توان ندارم. همه نگرانی من پسرمه وگرنه اصلا تحمل نمیکردم این بی احترامی کردنشو و میرفتم خونه پدرم. ممنون میشم راهنمایم کنیدمن خودم
۴ پاسخ۲۶۶ بازدید