پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1402/06/13

سوال 988800

ورزش در دوران شیردهی چه ضررهایی برای مادر دارد؟
1402/04/05

سوال 28495

یک نمونه رژیم لاغری در دوران شیردهی میخوام.
1402/02/13

سوال 27008

آیا برای افزایش وزن مادر در دوران شیردهی داروی خاصی وجود دارد؟
1402/02/10

سوال 26909

چگونه پس از به پایان رسیدن دوران شیردهی شیر مادر را خشک کنیم؟
1401/12/02

سوال 24812

چرا نباید در دوران شیردهی از بوتاکس استفاده کرد؟
1400/09/19

سوال 14257

سلام،متاهل هستم و ۲ فرزند دارم،پسربزرگم ۷ ساله و پسر کوچکم ۱سال و نیمه هست،تقریبا الان یک سالیه که احساس افسردگی دارم،از خونمون و همه مشغله هاش بدم میاد،حوصله آدمای دور و برم رو ندارم،احساس میکنم به لحاظ روحیه و اخلاق متناسب با هیچکدومشون نیستم،ازطرفی درونگرا هستم و دوستای زیادی هم ندارم،ا چند وقت پیش این بی حوصله گی به پدر و مادر هم تعمیم پیدا کرد و اصلا دوست ندارم بیام خونه مون فقط دوست دارم خودم برم خونه شون،حالا اوضاع بدتر هم شده و دیگه حوصله بچه ها و شوهر رو هم ندارم،دوست دارم یکی دوماهی برم یه جایی که فقط خودم تنها باشم با کارای مورد علاقه م و مسوولیتی هم به گردنم نباشه،انقدر باید برای رسیدن به علایق خودم و تک تک کارهام باید برنامه ریزی کنم که خسته شدم،بی انگیزه شدم،زندگیم نظمش رو از دست داده،دوست دارم برم بیرون بگردم اما انقدر باید به لحظه لحظه نبودنم فکر کنم که همون لحظه بدم میاد از بیرون رفتن،انقدر به کارای عقب افتاده م فکر کردم که هم ضعف حافظه گرفتم هم بی انگیزه و تنبل شدم،انگار با خودم لج کردم یه سری چیز دیگه یادم رفت بگم،جدیدا تا بیرون خونه ام خوبم و سرزنده ام،ولی به محض اینکه پامو میذارم تو خونه مون اخلاقم بدمیشه و دوباره کسل میشم،عذاب وجدان دارم که حوصله بچه ها رو ندارم،انگار برای همه کارام یکی باید هلم بده،مثلا برای اینکه کارای خونه رو انجام بدم هندزفری میذارم تا حواسم پرت بشه و کم کم انجام بدم تا تموم شه،خیلی خسته ام،انقدر که انگار با خودمم لج کردم و خودم دارم باعث پسرفت خودم میشم.مثلا تا ۳ نصفه شب بیدار میمونم فیلم میبینم کتاب میخونم غذا میخورم برای اینکخ خونه ساکته و همه خوابن و راحتم بعد از اون طرف هم ساعت خوابم به هم میخوره هم فرداش دیر از خواب پامیشم و دوباره بی نظمی و .... خیلی خودمو نصیحت میکنم اما خب تاثیر خاصی نداره،به صورت موقت خوب میشم و کلا نه،مثلا موقعایی که پول تو دست و بالمه خوبم،یکی دوساعتی تنها باشم خوبم ولی باز بعد از آش همون آش و کاسه همون کاسه.
1400/09/18

سوال 14252

سلام،متاهل هستم و ۲ فرزند دارم،پسربزرگم ۷ ساله و پسر کوچکم ۱سال و نیمه هست،تقریبا الان یک سالیه که احساس افسردگی دارم،از خونمون و همه مشغله هاش بدم میاد،حوصله آدمای دور و برم رو ندارم،احساس میکنم به لحاظ روحیه و اخلاق متناسب با هیچکدومشون نیستم،ازطرفی درونگرا هستم و دوستای زیادی هم ندارم،ا چند وقت پیش این بی حوصله گی به پدر و مادر هم تعمیم پیدا کرد و اصلا دوست ندارم بیام خونه مون فقط دوست دارم خودم برم خونه شون،حالا اوضاع بدتر هم شده و دیگه حوصله بچه ها و شوهر رو هم ندارم،دوست دارم یکی دوماهی برم یه جایی که فقط خودم تنها باشم با کارای مورد علاقه م و مسوولیتی هم به گردنم نباشه،انقدر باید برای رسیدن به علایق خودم و تک تک کارهام باید برنامه ریزی کنم که خسته شدم،بی انگیزه شدم،زندگیم نظمش رو از دست داده،دوست دارم برم بیرون بگردم اما انقدر باید به لحظه لحظه نبودنم فکر کنم که همون لحظه بدم میاد از بیرون رفتن،انقدر به کارای عقب افتاده م فکر کردم که هم ضعف حافظه گرفتم هم بی انگیزه و تنبل شدم،انگار با خودم لج کردم