پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/10/09
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995978
سلام من با پارتنرم دوسال در رابطه هستیم اون اوایل رابطه ادم سر به هوایی بود و بعضی مواقع جواب تلفناو پیامای من را نمیداد بعد از مدتی باهاش صحبت کردم و رفتارش و عوض کردبعد از اون من مشکلات زیادیو کنار هم گزروندیم ومن بخاطر ایشون به یک شهر دور سفذ کردم تا کنارش درس بخونم ایشون قبل امدن من قولایی زیادی دادن و گفتن مراقب من هستن ولی بعد از امدنم برای اینکه بیان پیش من کارای زیادی سرشون ریخته ولی همون یک ساعتیم که کنار منن به فکر اینن که باشگاهشون دیر شده یا کار دارنمن زمانی زیاذی نمیتونن کنار ایشون بمونم وبعد از اون برای همیشه میرم ولی هر وقت احساسمو بیان کردم تهش مقصر شناخته شدم و دعوا پیش امد یعنی با صحبتم نتونستم حلش کنم باید چیکار کنم؟
۴ پاسخ۲۴ بازدید
1403/09/22
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995861
میخواستم بپرسم که چگونه میتوانیم متوجه شویم که به بلوغ نیاز برای ازدواج رسیده ایم؟ من خودم در حال حاضر دختر هستم و ۲۲ سال دارم و خواستگارهای متعددی داشتم. ولی به علت سن پایینم از طرف خانواده رد شده. البته در این که تک بچه هم هستم بی تاثیر نیست. چون پدر و مادرم به من وابسته هستند و مرا دوست دارند. الان من به اون بلوغ رسیده ام که دیگران مرا برای ازدواج مناسب ببینند؟ بر اساس این اتفاقات که از پارسال برای من شروع شده و خواستگار دارم، میتوانم حسم را چگونه بیان کنم؟ آیا این حس گرایش به طرف مخالف که الان دارم درست است یا خیر؟
۳ پاسخ۱۹ بازدید
1403/09/19
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995840
سلام خانم شربیانی عزیزخسته نباشیدسوال کرده بودیدچندموردرو...ما۱۱ماهه باهمیم وروزاول اومدن خاستگاری انگشترانداختن درخانواده وچندتابزرگتروچون شرط خونه گذاشتم گفتم ملک بخرن بعدعقدکنیم خریدملک طول کشیدمنم میدونستم به اسونی نیست تواین اوضاع مملکت خریدملک اگه خودشون داشتن وهمونومیزدن یاشش دنگ یاسه دنگ چراولی ایشون رفتن برای من خریدن واین خریدملک هشت ماه طول کشیدتاکارکردن وروپسندازفعلی خودشون گذاشتن برای خریدخونه.تاخریدوتموم شدوسندش یه ماه طول کشبدبیادهمون هشت ماه وخورده طول کشید. براهمین ازدواجمون طول کشیدبه هرحال.بعدمدارس شروع شدمنم فرزندمواینجاثبت نام کردم ودرس میخونه ایشونم همسن بچه من بچه داره اونجاثبت نامه ودرس میخونه یخورده بخاطرمدارس وامتحان وگرفتاری های زندگی نشدبعدایشون کارشون روبیشترکردن چون روشون برای زندگی وخریدخونه ووخرج وهزینه های دیگه فشاربودکارش بیشترشده ووفت وزمان کم میارن کارشونم جوریه برمیدارن قبول میکنن کارمشتری روبایدانجام بدن وتحویل بدن دیگه هی سرش شلوغترشدتوکاروزندگی ازیطرف دیگم ماشینشون خراب شدودرست نشدمجبورشدن اونوبدن وسه برابرهزینه کنن ماشین جدیدونوبگیرن وهزینه وفشاروچک واینازیاددارن شرایط نشدوقت برای دیدن ماباشه.این مابین تواین یازده ماه پنج ماه وهموندیدیم براهمین شرایط هاشدوگرنه ایشون جونشون داره درمیره فقط یه ساعت منوبیین ازطرف دیگه هم این وسط نقل مکان داشتن برای خودشون برای خونه ای که زندگی میکنن وبازهم این مابین چون میخان مهمونی وجشن بگیرن سمت خودشون برای عقدمون میگن هزینه میخادوهزینه های مهظروعقدوحلقه وحتی چیزای دیگه فکرمیکنن وابایدکارکنه که بتونه برسونه همروقراراخرمون دیگه تاقبل عیدبوده که دستش خالی شده یه مقداردیگه کارکنن جمع کنن برای کارای اخرمون.مخالفتی ندارن خانواده اگه بخادبه حرف اون هاباشه ازخداشونه ازدواج کنم برم ولحظه ای اینجانباشم صحبت کردم درموردمشکلات خانوادگی خودم درگفتگوهاهرخاستگاری میومدبرام مادرمن هدفش اینه من برم براش مهم نیست خوب هست زندگیم بعدهایابد.درمورداین اقاهیچ جرف منفی نمیزنن جون بهشون احترام گذاشته وبراشون هنیشه خوب بوده ومحبت کرده چیزخاصی ومخالفتی نکردن تاالان ندیدنمون وطول کشیدن عقدمون بنابرچیزهایی اتفاق افتاده که گفتم بخاطرهمون شرایط وموردها.ایشون تاقبل عقدگفتم مسکن خریدن حتی طلای قراردادی من روخریدن بیشترازاونم خریدن.فقط میگم این مشکلات مابین خودمون هم هی قهراشتی قهراشتی گاهی حالم ازاین رابطه بهم میخورداین اواخرخیلی قهرواشتی داشتیم به حالت سردی رسیده دیگه پای حرف ایشون بشینی مقصرهمش طرف مقابل رومیدونه ودلیل رفتاراش رفتارای طرف میدونه ولی درصورتی که من خیلی مثال هازدم جاهایی که واقعاعقلی واحساسی منطقی فکرمیکنم بی تقصیربی گناه بودم ایشون اون برخوردروداشتن.دیکه من کوچیکترینش رومیگم براتون من روتوجمع صداکردن من نشنیدم وواقعامتوجه نشدم توشلوغی دوروبرم وسروصداهاایشون قهرکردحرف نزدچندساعت جوری که من برم سمتش وحرف بزنم خنده شوخی کنم شیطونی کنم بخنده وسریع وابده انگارنه اتگارکه قهربوده قبلش قهربودتوقیافه بودچرامن الویتت نیستم چرانشنیدی چندبارصداکردم.یاتومشهدپدرم بودمن نتونستم اومدن کنارم ازخجالت دستشون روبگیرم کل مسیرباهام حرف نزدن توقیافه بودچرادستم رونگرفتی دیگه مامیخایم ازدواج کنیم انگشترانداختم بخای حساب کنی زن منی توتوبازاردستم روردکردی نگرفتی بخاطربابات یااطرافیان رفت جلوترمن قدم زداین اخلاقارونمیدونم چی بزارم اسمش روشخصیتشه بی منطقه بی درکه مفهوم حرفام رونمبفهمه یابدمتوجه میشه کلاقهریه هرچی بهش برمیخوره ذاتیه خصلته براهمین اینقدرسرموضوعات مختلف اتفاق میوفته احساس میکنم اصلاحرف منونمیفهمه تادهن وامیکنم.
۲ پاسخ۱۳ بازدید
1403/09/15
ناشناسحقوقی
سوال 995815
باسلام،دختری باکره هستم ک در زمان عقد جداشده ام و بالای ۳۰سال سن دارم،با فردی اشنا شده ام ،ایشان چنین بیان می کنند که حرف زدن و نگاه کردن من به شما بهتر است شرعی باشد،و بین ما عقدموقت باشد ک کسی نفهمد،تاباکسی که خوب اشنایی نداشته باشم ازدواج نمی کنم،ایا عقد موقت دراین صورت ک بین ۲نفربدون اذن پدر باشد صحیح است؟
۳ پاسخ۳۶ بازدید
1403/09/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995812
سلام چند روزیه ثبتنام کردم اما حس خوبی نگرفتمیک مورد رو تو موارد پیشنهادی انتخاب کردم یکبار صحبت کردیم اما امروز کاملا نامرئی شدننه پیگیری از طرف خودشون یا خانوادشون! حتی نمیدونم اصلا مطرحش کردن با خانوادشون یا نه!این مدل آشنایی که خود اقا پسر میخواد تنها پبش بره و مادر یا خواهر بعنوان بزرگتر یا واسطه حضور ندارن دلسرد کنندن و یجوری ماجرا به کج راهه میره! حس خوبی ندارم اصلا با این مدل خواستگاری!!!!
۴ پاسخ۳۹ بازدید
1403/08/23
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995655
با سلام. 50 ساله هستم و متاهل و دارای 4 فرزند. بسیار شادم و با خانواده خیلی با انژی برخورد می کنم. اما اصلا بازخورد پر انرژی نمیبینم. به همسرم حق می دهم با وجود شغل و بچه ها..ولی نمیدانم چگونه نشاطی که نیاز دارم به دست آورم. اخیرا با خانم مطلقه ای که پر از انرژی است آشنا شده ام و بسیار با هم پرانرژی هستیم . این رابطه بدون آگاهی همسر و فرزندانم است و هر دوی ما به شدت از آن راضی هستیم به طوری که در شادی نسبت به همسرم و خانه افزوده است. به نظر شما این رابطه جدید راادامه دهم؟ متشکرم
۴ پاسخ۳۰ بازدید
1403/05/12
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994822
من از رابطه از پست زیاد لذت میبرم ولی متأسفانه نمیزارن نمیدونم چکار کنم
۲ پاسخ۱۸ بازدید
1403/05/08
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994775
سلام وقت بخیریک آقایی خواستگار من بودن متولد ۶۹ و من متولد ۸۰در اوایل آشنایی گفتن آدرس بدم بهشون که بیان برای تحقیق که خونواده من رفتن ولی خونواده اونا نه بعد از ۵ ماه تازه برای تحقیق اومدندر زمان هماهنگی خواهرشون زنگ زدن گفتن به مادرم از اونجایی که خیلی مشتاقید میخوایم بیایماین حرف بی ادبانه بود ولی با این حال خونواده من بخاطر من قبول کردندر جلسه آشنایی پدرشون گفتن هیچ کمک مالی نمیتونن کنن چون معلمن و ۳۰۰ میلیون توانشونه خود پسر هیچ چیزی خود پسر در زمان خواستگاری گفتن من یک زنی میخوام که از صفر با من شروع کنه زنی که پول داشته باشم زن نیست و ...قرار شد بریم مشاوره پیش از ازدواج ولی بعدش زیرش زدن و از خونواده ما ایراد گرفتن که چرا پذيرايي اینجوری بود چرا چنان بود چرا خونوادت در مسائل مالی دخالت کردن! و کنسل کردنمن با مشاوره هم تماس گرفتم گفتم گفتن این پسر ۳۰ سالشه خیلی اختلاف سنی دارید گفتم اشکالی نداره با این مورد مشکلی ندارم و گفت باید اول ماشبن و خونه تهيه کنه بعد جلو بیاد خلاصه با این آقا هنوز در ارتباطم بنظرتون میشه رابطه بهبود بخشید یا نه؟ تنها میبینم که حال منو بد میکنه میگه تو تغییر نمیکنی تو پر از عیبی ولی اصلا خودش نمیبینهمن سعیم در ترمیم رابطه هست باید چیکار کنم؟لطفا اگر اطلاعاتي در این زمینه دارید خوشحال ميشم که باهام به اشتراک بزارید
۴ پاسخ۲۴ بازدید
1403/03/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994140
سلام خسته نباشید پسری هستم 22 ساله من نزدیک یک ساله با دختر خانومی در رابطه ام و نمیتونم با گذشته ایشون کنار بیام چون با پسر های زیادی در ارتباط بوده (نمیدانم رابطه جنسی داشته یا ن ) رو ولی چون دوسشون دارم و کلی خاطره خوب داریم باهم نمیخام از دستش بدم لطفا راهنمایی کنین آرامش ندارم دیگ توی زندگیم همش ذهنم درگیره پیش روان شناس برم یا مشاوره؟
۳ پاسخ۲۴ بازدید
1403/03/17
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994104
سلام سوالم درباره خواهرم هست هر دو مجردیم از من کوچکتره ایشون ۳۸ سالشه و کمی ساده هستند سوادش دیپلم ردی و در آزمون هوش توسط روانشناس و روانپزشک نمره نزدیک مرز گرفت ..مدتی قبل به طور اتفاقی متوجه رمز گوشیش شدم قبلا چند سال پیش تلفنی با پسرا صحبت میکرد و یه بار که به بهانه فرهنگسرا بیرون رفته بود متوجه شدم جای دیگه رفته وقتی متوجه شد من فهمیدم التماس کرد گفت به مادر نگو دیگه تکرار نمیشه و..ادامه نداد ...مدتيه بهش مشکوک شدم خیلی سر گوشیش میره به همین خاطر یواشکی گوشیشو چک کردم متوجه شدم تازگی از طریق گروهای تلگرام با پسرا چت میکنه حتی عکس ناجور( ببخشید عکس سینه و باسن )براشون می فرسته البته ترسو و خجالتی هست و با کسی بیرون نمیره و دوست پسر نداره و تو پیاماش به پسرا میگه اهل دوستی نیست وخوشبختانه میترسه بباهاشون بیرون بره ..ولی صحبت میکنه در مورد کارهای روزمره و... ولی این کارش عکس فرستادن بخصوص خیلی ناراحتم کرد قبلا بهش گفتیم مشاوره بره بخاطر کمی افسردگی و مشکلات دیگه ولی قبول نمیکنه .خواستگار داره ولی مناسب نیستن یا تحصیلکرده هستن که به هم نمیخورن و ناراحته که مجرده ..نمیدونم چطور باش رفتار کنم.. اگه بروش بیارم بدتر میشه و رمز گوشیش عوض میکنه و دیگه از کارش اطلاعی ندارم ..یه بار از طریق اکانتی در تلگرام امتحانش کردم برای دوستی قبول نکرد و بلاکم کرد ..
۲ پاسخ۱۸ بازدید