سلام مادربزرگم چند ماه پیش از دنیا رفت. کلا تو زندگیش ادمی بود که درد رو اصلا تحمل نمیکرد و جیغ و داد میکرد. روزهای اخر عمرش ظاهرا کلیه هاش از کار افتاده بود و حرف نمیزد و غذا نمیخورد ما هم فکر میکردیم مثل قبلا داره ادا در میاره یا دردی که داره یه درد کمر ساده ست مادرم افسردگی داره و نمیتونه بیمارستان بمونه منم افسردگی دارم ولی نبردمش بیمارستان و هیچ کاری براش نکردیم فقط دکتر اوردیم براش تو خونه که اونم تشخیص نداد تا اینکه ریه ش آب اورد و تموم بدنش اب گرفت و چند روز هیچی نخورد و دیگه بردنش بیمارستان و اونجا حین عمل از دنیارفت . من حس میکنم منم مقصر بودم تو مرگش نمیتونم خودمو ببخششم مخصوصا اون حال زارشو که دیدم و هیجکاری نکردم دارم دیوونه میشم تصویرش از جلو چشمم نمیره توروخدا کمکم کنید. زیارت عاشورا میخونم به نیتش ولی ارومنمیشم
در عین حال که زده شدم از ازدواج اما دلم یه فرد دائمی میخواد که همراه و پشتیبانم باشه ارامش روانی و اطمینان خاطر داشته باشم امت به علت یه شکست سرد شدم اما بازم نیاز به فردی دارم که مطابق میلم باشه