پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/10/02
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995920
واقعا دیگه توی این جامعه ، احساسی که میگیرم اینه که هیچکس رغبتی به ازدواج نداره ... خیلی مورد داشتم اینجا ولی هرکدوم به دلیل های خیلی مسخره ای رفتن بدون اینکه بپرسن خانوم، نظر شما چیه شما چی میگی ... واقعا پسرای ما دارن توی چه راهی قدم میزارن خدا داند! جامعه چی بسرش اومده ، خدا داند ! که منه نوعی که هدفم ازدواجه باید هر روز سرخورده تر بشم .
۲ پاسخ۹ بازدید
1403/09/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995733
سلام من همون خانمی هستم که گفتم ۴۷ سالمه مجرد و با موردی ۵۸ ساله مطلقه تحصیلکرده اشنا شدم گفتم تا جلسه سوم حس بدی بهش نداشتم کمی تفاوت مذهبی داشتیم ولی تفاوت سنی برام قابل قبول نبود اول ویژگیهای مثبت را دیدم ولی جلسه چهارم حسم بد شد و تصمیم قطعی گرفتم ..تفاوت سنی برام مهم تر شد برام همین جواب منفی دادم یک ماهی تماس و دیدار داشتیم ایشون امیدوارتر بودن وگاهی با استیکر احساسات نشون میدادن .. بعد از جواب منفی براشون آرزوی موفقیت و شادکامی کردم ولی ایشون پیامم را خواند و جوابی نداد ..حس بدی دارم مثل عذاب وجدان کاش زودتر جواب منفی داده بودم ..اگه آشنایی ۲ ۳ ماه طول میکشید و کنسل میشد چیکار میکردن..
۴ پاسخ۲۹ بازدید
1403/08/09
سوال 995566
سلام چرا این ازدواج من سر نمیگیره؟اوایل طرف پسر و خودش موافق،سرهرچیز بی خود،بهم میخوره،میگن ۱۴سکه میگیم باش،هردفعه یه بهونه،واقعا پسرااعصاب ادمو خراب میکنن،نمیخان زن بگیرن یا چمشون دنبال یکی بهتر دیگه س،اصلا ازدواج نکنن بهتره،دوست دارن همه ش بچرخن،واقعا دیگه ما دخترا از دست پسرای پرتوقع خسته یم،
۵ پاسخ۲۵ بازدید
1403/07/27
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995519
سلام وقتتون بخیر من دختری ۳۴ ساله هستم و مدت ۱ماه و نیم هست که با پسری ک ۶ سال از خودم بزرگتر هست با اطلاع خانواده خودم بیرون میرم و صحبت می کنم و چندین مرتبه به ایشون گفتم ک باید خانوادش به منزل ما بیاد جهت آشنایی بیشتر ولی ایشون تاکید ب آشنایی طولانی مدت دارند مثلا ۴ ماه تا ۶ ماه و من گاهی وقتا احساس می کنم با کسی ب غیر از من در ارتباط هست و یکبار به جای اسم من اسم خانم دیگه ای رو صدا زد ممنون میشم منو راهنمایی کنید ک از شک در بیام.
۳ پاسخ۲۲ بازدید
1403/07/24
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995506
سلام - پسر 27 ساله و دانشجوی دکترای کامپیوتر هستم . خواستگاری هم با زحمت خانواده و معرفی یکی از آشنایان هماهنگ شده (خود دختر خانم رو ندیدم) - اما حقیقتا با مقداری اکراه خودم رو مجاب کردم که ازدواج کنم ( فشار جنسی و بالا رفتن سنم جزو این علل بود) . الان با مشخص شدن زمان خواستگاری به شدت اضطراب گرفتم جوری که حس میکنم که انگار قرار هست که بمیرم :) چون میدونم با ورود به ازدواج احتمالا باید تن به خیلی از کارهایی بدم که دوستشون ندارم (مثل مشغول شدن در شغلی که احتمالا بتونم توش درآمد خوبی داشته باشم - اما قلبا بهش علاقه ندارم و حس میکنم به هیات علمی بیشتر علاقه مند هستم و در کنارش این رو هم میدونم که در اون صورت بدون کار دیگه، درآمد کافی نخواهم داشت) از طرفی نصیحت های پیاپی خانواده ام هم داره اذیتم میکنه. چطوری به این حس به شدت منفی غلبه کنم؟
۴ پاسخ۱۹ بازدید
1403/06/24
سوال 995295
سلام من چندین مورد خواستگار داشتم که در دیدار اول خیلی مشتاق خودشون رو نشون میدن و موقع خداحافظی میگن که دوست دارن ادامه بدهن و از نظرشون ۸۰ درصد اوکیه و خبردادن نتيجهی اولیه رو به عهده ی خودم میزارن (البته من خودم برام بهتره که اونا یکی دو روز بعدش پیام ندن تا من کاملا فکرام رو بکنم و به نتيجهی اولیه برسم چون قبلنا وقتی اونا زنگ یا پیام میدادن من هنوز تصمیم نگرفته بودم و فرصت بیشتری برای فکرکردن میخواستم و چون من همه چیز رو مینویسم و همه چیز رو درنظر میگیرم و کاملا منطقی هستم و یکم وقت گیره و بتونم تصمیم نهایی رو بگیرم حداقل سه روز زمان میبره). چند مورد نظرشون برای ادامه آشنایی مثبت بود که تو همون جلسه اول گفتند و منم بازم بهشون میگم زود تصمیم نگیرید و برین خونه فکر کنید ؛ اما چند مورد برخلاف گفته هایشان نظرشون عوض شده حالا اگه نظرمنم منفی بود مشکلی ندارم اما ۴ روز پیش با یکی دیدار داشتم (ازاین سامانه نبود) و وقتی من به نتیجهی اولیه رسیدم و گفتم بهتره بیشتر با هم آشنا بشیم به من میگه نظرم منفیه درحالی که تو دیدار هرکار و حرفی میزد انگار که از من خوشش اومده ! و هرچی میگفتم تایید میکرد یا چیزایی میگفت که من دوس دارم تا نظرم جلب بشه و الآن فکر میکنم انگار داشته نقش بازی میکرده ! فقط چون درپارک قرار داشتیم و اونجا سگ زیاد رد میشد و از سگ میترسید اونجا دست خودش نبود و عکس العمل نشون میداد ! حتی موقع خداحافظی هی حرف میزد و دقیقا گفت اینکه دوس دارم به حرف زدن ادامه بدم دلیل اینکه مایلم بیشتر باهام آشنا بشه ! و جالب اینجاست میگفت من دوس دارم شنونده باشم تا اینکه حرف بزنم و من توی اون دیدار بیشتر حرف میزدم !واقعا من ناراحت شدم از این رفتار آقا ! حتی دیشب وقتی بهش پیام دادم اول نظرش رو پرسیدم تا اون اول بگه اما اصرار کرد که من اول بگم و درنهایت وقتی دیدم نمیگه و فکر کردم نظرش مثبته گفتم میتونیم برای آشنایی بیشتر دیدار دیگری داشته باشیم ؛ بعد یهو اینو گفت : به نظرم وقتی دونفر میخواهند بیشتر باهم آشنا بشن باید یک تفاهم اولیه داشته باشند بعد ادامه بدهند . وقتی خوندم تعجب کردم و بار منفی پیامش رو متوجه شدم اما از جهتی هم چون تفاهم داشتیم در موضوعات بخاطر همین برای اینکه قضیه برام روشن بشه پرسیدم خب نظرتون چیه و گفت امیدوارم خوشبخت بشید ! ومنم خداحافظی کردم و از همه جا بلاک کردمش .میخواستم بدونم دلیل این بیثباتی یا رفتار این پسر چی بود و نظرتون رو بدونم ممنون میشم راهنمایی ام بکنید .
۳ پاسخ۳۰ بازدید
1403/06/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995138
سلام من یک سوال داشتم با خانمی آشنا شدم سابقه ازدواج دارند پدر ایشان فرهنگی هستند و بعید است خانواده روشنفکری نداشته باشند و برای ازدواج به ایشان اجبار کنند ایشان سه سال با همسر سابقشان که پسر داییشان هست زندگی کرده اند ولی مدعی هستندبه دلیل عدم علاقه رابطه زناشویی با ایشان نداشته اند و حتی گواهی پزشکی قانونی در مورد صحت این ادعا دارند این موضوع برای من خیلی عجیبه بهشون میگم شما که خانواده روشنفکری داشتی مگه میشه نظرتان را قبل از ازدواج نپرسند مگه میشه سه سال دختر و پسر کنار هم باشند اتفاقی نیفتد میتونید راهنمایی بفرمایید
۳ پاسخ۲۷ بازدید
1403/05/30
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995060
من فردی خجالتی هسم و نمی تونم از کسی که خوشم میاد باهاش حرف بزنم
۱ پاسخ۹ بازدید
1403/05/29
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995035
سلام من با دختر خانمی آشنا شدم دختر خانم نجیب و زیبارو و آرام و مذهبی هستند از لحاظ مذهبی آنچنان تفاوت نداریم ولی از لحاظ مسایل سیاسی اختلاف نظر زیادی داریم و تقریبا هردو متعصب هستیم من به ایشان گفتم که در زندگی سعی میکنیم روی این مسائل بحث نکنیم و هرکس خط خود را داشته باشد ولی ایشان مطرح میکنند که احتمال ایجاد محیط نا آرام در زندگیمان وجود دارد و به همین دلیل با ادامه آشنابی موافق نیستند حالا سوال من اینجاست آیا اختلاف نظر سیاسی واقعا میتواند در زندگی مشکل ساز باشد من به ایشان علاقه مند شدم و خود بالشخصه دوست ندارم در زندگی ناراحتشان کنم.اصلا سیاست چه ربطی به مسائل زناشویی دارد.درضمن ایشان اصرار دارند حتما همسرشان مثل خودشان فکر کنند و علاقه مندیهای همسرشان باید عین و مانند خودشان باشد برام عجیبه چرا ختما فردی مانند خودشان را میخواهند درصورتیکه فرد صد درصد شبیه آدم مسلما وجوددنداردنکته اینکه هردو در رنج بالای ازدواج هستیم و روزبروز احتمال ازواجمان کمتر میشودو هردو احتمال اینکه در آینده کاملا تنهای مطلق شویم وجود دارد چون پدر مادر من سن بالا و پدر مادر ایشان در قید حیات نیستند بااین وجود برام عجیبه که سخت میگیرند مساله دیگری که هست مطرحدمیکنند من و شما بهم نمیخوریم و میخواهند همکارشون به من معرفی کنند من ماندم نکنه میخاد من تست کنند یعنی خالا که موافق ازدواج با من نیستند اجازه بدم معرفی کنند میگند همکارم بیشتر به شما میخورند درصورتیکه من خسم به خود ایشان کم نیست و این حرفشون که نشان میده آنچنان من دوست ندارند آزارم میده خودشان میگند نه از من بدشان میاد نه حس مثبتی دارند و حسشان به من خنثی است اصرار به ادامه این رابطه صحیح است؟در ضمن پیشنهاد معرفی فرد دیگر را از طرف ایشان بپذیرم؟چرا یک دختر که خود مجرد است حاضر به وساطت میشود؟
بالا بودن سن1عدم علاقه به ازدواج1کمک گرفتن از واسطه ها در ازدواج1ازدواج در سن بالا 1مورد پسند واقع نشدن 26+
۵ پاسخ۷۱ بازدید
1403/05/27
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995004
سلام نمیدونم این احساس من برای همه صادق هست یا نه زمانی که درگیر. شغلی هستم حتی اگر تمام وقت زندگیم پر کنه و اون کار مورد علاقه من باشه هیچ احساس نیازی نمیکنم و خوشحال میشم که نمیتونم وقت کنم به نداشته هام به مشکلاتم فکر کنم شاید فکر نکردن به مشکلاتی که قابل حل نیست برای من بهترین گزینه هست 🥺چه قدر نامنصفانه 🥲زمان منو از مثبت اندیشی هام رها کرد واقع بینی یادم داد امیدوارم به همین صورت به منفی گرایی نرسم 😑
عدم علاقه به ازدواج1غلبه بر افکار منفی1دور کردن افکار مزاحم1فشار روحی ناشی از بیکاری1ترس از عدم موفقیت در رابطه ی جنسی11+
۱ پاسخ۷ بازدید