سلام....فرزند طلاق هستم۳۷ سالمه مجرد ازکلاس پنجم ابتدایی تنخا زندگی میکنم درهفته دوروز به مدت ۳یا۴ ساعت پدر رامیبینم به خاطر اینکه در خانه قدیمش ساکنم درواقع برا سرکشی به خانه باهم دیدار میکنیم .ازش دلخورم ولی متنفر نیستم دوسش دارم ولی اون علاقه نشون نمیده...به تنهایی عادت کردم یه جورایی راضی ام .شاید دوست داشتن پدر به خاطر این که شرایط تنها یی رو برام مهیا کرده....چند وقته میل به ازدواج دارم ولی از پیامد ازدواج به خاطر مالی خیلی میترسم استرس و نخوابیدن بهم دست میده زمانی که به ازدواج فکر میکنم ....نمیتونم شخص یا افرادی رو بیشتر از یکی دوساعت درکنارم تحمل کنم(دلم میخواد کنارشون باشم بهشون علاقه هم دارم حتی افراد خانواده دوست یا هرکی)زمانش طولانی بشه عصبی میشم ولی بروز نمیدم .....میخواهم از این حالتا بیرون بیام ولی وقتی کنارشون هستم همش دروغ و غیبت و حرف ها و رفتارایی که من نمبپسندم باعث میشه جمع رو تر ک کنم ولی باز میرم .....چه راهی وجود داره که از تنهایی خودمو دربیارم وبه فکر یه زندگی دیگه باشم مثل همه ....ممنون میشم راهنمایی کنید