پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/12/23
ناشناسخانواده و روابط
سوال 25552
من بین یک دوراهی گیر کرده ام اگر امکانش هست مشورتی بهم بدید. چند ماه پیش رفتم خواستگاری دختری از فامیل . اوائل همه چیز خوب بود تا این که پدرش به دلایلی مخالفت کرد .مادرش موافق بود اما بعد از چند ماه ایشون هم مخالفت کرد به دو دلیل. یکی اینکه قرار بود برای زندگی به شهر دیگه ای برویم و دو اینکه توی این مدت آشنایی ، در گیری خودش (مادر دختر ) با شوهرش زیاد شده بود و می ترسید زندگی خودش از بین بره .توی این مدت چهار پنج ماه آشنایی من به دختر خانم ابراز علاقه کردم و بهشون وابسته شدم . ایشون هم بعد از مدتی همین حس رو نسبت به من پیدا کرد. من الان دیگه اون حس و شیفتگی سابق رو ندارم و می خوام از نظر عقلانی تصمیم رو بگیرم. حالا دوراهی من اینجاست : یک راه اینه که بی خیال ایشون بشم و برم خواستگاری یه دختر دیگه و ازدواج کنم و راه دیگر این هست که من خودم رو در قبال ایشون مسئول می بینم. من بهش ابراز علاقه کردم و ایشون رو وابسته کردم. درسته که پدر و مادرش متوجه نبودند که دارن چه کار اشتباهی انجام میدن اما من که متوجه هستم و به خاطر همین می خوام تا یک و سال خورده ای دیگه صبر کنم و دوباره برم خواستگاری. نمی دونم اگر دوباره بروم خواستگاری چه می شه . شاید دوباره به همان دلایل قبلی جواب منفی بدهند. شاید توی همین مدت یک سال و خورده ای که من می خوام براش صبر کنم ایشون شوهر کنند . البته احتمال شوهر کردنش خیلی کمه .حالا من چی کار کنم ؟؟ برم پی زندگی م ؟؟ یا برای ایشون صبر کنم ؟؟اصلا این حس مسئولیت پذیری من نسبت ایشون صحیح هست ؟؟ یا حس بی خودی هست ؟؟
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1401/11/05
سوال 23666
سلام و وقت بخیر یه مسئلهای برام پیش اومده که واقعا نمیدونم چیکار کنم 🤦🏻♀️یکی از اقوام خیلی نزدیک حدودا یکساله پیگیرن و خواستگاری کردن چند باری جواب رد شنیدن با دلیل منطقی ولی خب چند وقته مجددا اقدام کردن و در ظاهر هیچ ایرادی نمیتونم بگیرم مادرشون مخالفن و الان خودشون پاشدن تنهایی اومدن خونمون، از پدرشون هم خوشم نمیاد بنا به دلایلی و بدتر از همه مسائل ژنتیک و فامیل بودن که در آینده قطعا اختلافاتی هست میترسم ژنتیک رو بهونه کنم و پزشک تایید کنن و از طرفی از لحاظ اخلاقی هم به هم میخوریم و پس نمیتونم روی نظر مشاور هم حساب باز کنم از علاقشونم مطمئنم و نمیخوام جوری نه بگم که حس بدی بهشون دست بده یا ناراحتی پیش بیاد چیکار کنم؟!🤦🏻♀️ موقعیت های خیلی بهتری رو به خاطر این دوران مثلا آشنایی و به احترام ایشون دارم رد میکنم 🚶🏻♀️
۱ پاسخ۲۳ بازدید
1401/05/15
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 18513
سلام وقت بخیر دختری هستم ۱۷ساله در خانواده مذهبی .بنده از کلاس چهارم دبستان خواستگار داشتم در صورتی اصلا در خانواده ی ما رسم نیست در سن کم ازدواج کنن .خیلی تمایل به ازدواج دارم چون باعث میشه مانند واکسنی در برابر گناهان حفظ کند و به وعده ی قرآن آرامش را فراهم کند ...حدود چهار سال پیش به پسر عموم علاقه مند شدم و به دلیل شرایطی که بود نمیدونم خوب یا بد احساسم را نتونستم منتقل کنم ولی خانواده ام مطلع بودن از حالم ولی با ازدواج با پسر عموم مخالف بودن(البته از نظر عقلم هم مورد خوبی نبودن اما بسیار در قلبم نفوذ کرده بودن)،با تمام سختی های عشق یک طرفه زندگی کردم و درس خواندم و در این زمان هم خواستگار های زیادی داشتم و حتی یکی شان هم به مراحلی کشیده شد ،اما به دلیل تفاوت درونگرا و برونگرا بودنمون اونا رفتن خیلی بهم لطمه وارد شد ...خیلی از خدا کمک خواستم که پسر عمویم و این مورد را فراموش کنم اما گاهی اوقات آنقدر فشار روحی زیادی وارد میشود که حتی به خودکشی هم فکر میکنم لطفا کمکم کنید ( مشاوره هم خیلی رفتم اما فایده ای نداشتند،در یکی از مشاوره ها هم فرمودند که از سن ۱۷تازه اوج خواستگار ها شروع میشود اما ....دیگر خبری نیست و انگاری میخواستند بچگی مرا خراب کنن و برن...)دوستانی که این پیام بنده را میخونن توجه داشته باشن بدی بنده و امثال من را پای دین و مذهب ننویسید...التماس دعا
۱ پاسخ۳۰ بازدید