پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/06/27
ناشناسخانواده و روابط
سوال 19413
سلام به دلیل یه سری مشکلات از رابطه جنسی با همسرم ناراضی هستم وتصمیم دارم که ازدواج مجدد انجام دهم یعنی زن دوم بگیرم نظر شما چیه؟!
۱ پاسخ۲۲ بازدید
1401/05/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18448
سلام و وقت بخیر من دختری ۳۴ساله هستم موقعیت ازدواجی کم داشتم در ارتباط برقرار کردن با آقایون مشکل دارم در برابرشان گارد میگیرم راه حلی پیشنهاد میکنید؟؟
۳ پاسخ۲۵ بازدید
1401/05/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 18372
سلام خدمت شما یه مشگلی هم که داشتم اینه که تازه خونمون عوض کردیم نه اینکه شوهرم برام چیزی نخره اما چون خونه گرفتیم بهش بگم من لباس میخوام بگیرم بدرفتاری کنه شاید درکم نکنه درامدش هم خوبه پول جیبی هم یه مقداری میده که جوابگو خواسته هام نیست تو ذهنم هی میگم اینو باید بخرم اینو باید داشته باشم هی میخوام بگم بهش نمیتونم دوست ندارم رفتار قبل ازش ببینم از خواستم میگذرم چطوری ایا تو شرایط که داریم خونه خریدیم و به فکر وسایل خونه است حتی گفته بعدا برات اینکارا میکنم اما نیاز من به علایقم الان من باید درکش کنم یا بهش بگم خواسته هاما بعد چطوری بگم که رفتار مثبت ببینم از ایشون
۳ پاسخ۱۴ بازدید
1401/05/05
سوال 18318
سلام و خسته نباشید خدمت شمابخشید من یک پسر ۱۲ ساله دارم و حدود ۶ ماهه که من و مادرش از هم جداشدیم و طلاق گرفتیم. و حضانت پسرم رو مادرش به عهده گرفته. و هرچند روز یکبار یا هروقت پسرم خودش دوست داشته باشه میاد و دو تا چند روزی رو پیش من که در منزل پدرو مادرم فعلا زندگی میکنم باهم سپری میکنیم و معمولا هم من هم خانواده پدری ام سعی میکنم در این مدت که باهمیم بهش خوش بگذره و با خودم برای تفریح تاحد امکان با برنامه ریزی به پارک، سینما،استخر یا تفریحاتی از این قبیل میبریمش.اینم بگم که ما تمام سعی مون رو کردیم که ضمن اختلافات زیاد و بگو مگوها و دعواهای معمول، که در جریان طلاق و جدایی برای همه پیش میاد، تا اونجایی که ممکنه ، درحضور پسرم نباشه و نگذاریم به یکباره متوجه این اتفاق بشه!به هرحال اون روزها گذشت و چه میخواستیم چه، نه ، ! اون بچه هم از ماجرا باخبر شد.، در اوایل میدیدم که خیلی اوقات توی خودش فرو میرفت و اوقاتی که پیش من بود خیلی باهام حرف نمیزد و شادابی نشاط قبل رو نداشت و اون سرزندگی یه پسر بچه ی ۱۲ ساله رو در او کمتر میدیدم!که البته میدونم بخاطر این اتفاق ناپسند یعنی جدایی ماست که طبیعی هم هست.اما این روزها یه درگیر یه دردسر بزرگ دیگه شدیم و اون اینه؛ که چند وقتیه که پسرم شدیدا به گوشی موبایلی که مادرش بخاطر قطع بهانه گیری و از سربازکردنش و ساکت شدن پسرم براش خریده! ( که این کار یعنی خرید گوشی رو علیرغم مخالفت ۱۰۰درصدی من انجام دادن) اعتیاد پیدا کرده! اینم بگم که بعد از ۳ ماهی که از از طلاقمون گذشته بود چون میدونستم براش پرواز و مسافرت خیلی جذابو هیجان انگیزه، پسرم رو باخودم به یه سفر کیش بردم و کلی باهم خوش گذروندیم و تمام سعی و تلاشمو کردم تا بالاخره اونجا تونستم کمی دراینباره باهاش صحبت کنم و طوری قضیه رو براش جلوه دادم که بفهمه این اتفاق نباید باعث احساس شکست یا غم و اندوه و پس رفت درزندگی یا هر احساسی از این قبیل در او بشه و نباید باعث پیشرفت و سعی و تلاشش در درس و زندگیش بشه، و خلاصه هر حرف مفیدی و هر نصیحت بدرد بخوری که یک پدر ممکنه توی حالت دوستانه با پسرش داشته باشه رو سعی کردم بطور خلاصه و مفید بطوری که براش کسل کننده یا خسته کننده نباشه عنوان کنم!! ولی الان که چند ماهی از طلاق ما و مسافرتی هم که باهم رفتیم و خاطرات خوبش گذشته با اینکه یه مسافرت دیگه هم بامادرش رفته! اما با درنظر داشتن اینکه تقریبا همه ی امکانات رفاهی و هرچیزی که لازم داشته باشه یا بخواد تا حد امکان سعی میشه براش فراهم کنیم ،خیلی به حرفهای مادرش توجه نمیکنه بطوری که در مواردی پیش آمده که با حرف گوش ندادن باعث عصبانی شدن مادرش میشه و اونطور که بهم گفتن بدلیل عدم حضور من با لج و لجبازی کردن و حاضر جوابی با مادرش درگیر میشه و توی روی مادرش با بی احترامی و سرکشی حاضر جوابی میکرده! ضمنا از وقتی که این گوشی رو مادرش باوجود مخالفتی که من داشتم، براش گرفته، اصلا نتونسته هیچ نظارت یا محدودیتی در استفاده از موبایل و اینترنت و ساعات استفاده ازش ، براش در نظر بگیره و به شدت به گوشی موبایلش و بازی های اینترنتی آنلاینش اعتیاد پیدا کرده بطوری که گاهاً تا ساعاتی از نیمه شب بیدار و مشغول بازی هستش! و کلی برای اینترنت هم هزینه روی دست من و مادرش گذاشته که حالا اون به کنار اما متاسفانه الان به جایی رسیده که موبایلشو فقط موقع دستشویی و حمام رفتن یا خوابیدن فقط میشه توی دستش ندید!! خیلی پرخاشگر و عصبی شده، و انقدر با این موبایل مشغول شده که من خیلی براش ناراحتم و از طرفی هم نمیخوام باهاش برخورد تندی داشته باشم یا بطور غلط براش محدودیتی در نظر بگیرم که باعث تنفرش از من بشه یا اون رفاقت پدر پسری که بینمون هست کمرنگ بشه یا از بین بره!!هرچه هم که با مادرش صحبت کردم و راهکار دادم که باهاش درست برخورد کنه و سعی کنه کنترلش کنه فایده ای نداشته و گاهاً متوجه درگیری هایی شدم که باهم برسر حرف گوش نکردن پسرم داشتن، و این بیش از حد برام ناراحت کنندس.! از طرفی هم پسرم وقتهایی که میاد پیش من خیلی دوست نداره باهم حرف بزنیم و هر سوالی ازش میپرسم فقط سربسته و کوتاه و خیلی خلاصه جواب میده و اصلا دوست نداره ازش چیزی درباره ی اینکه مثلا چه خبر، چه کارها کردی ، کجاهارفتی و کی اونجا بود و از این قبیل سوالها بپرسم! و خیلی هم متوقع شده که هر وقت میاد پیش من حتما باید یک یا چندبرنامه ی تفریحی یا خوش گذروندن براش چیده باشم که بیاد پیشم وگرنه اخم میکنه و ابراز نارضایتی میکنه ومیگه من دوست دارم برم پیش مامانم! متاسفانه کاری از دستم برنمیاد و چون نمیخوام با برخورد وعکس العمل غلط یا اشتباهم باعث رنجش یا وارد کردن صدمه ی روحی و عاطفی بهش بشم،!و نمیخوام باعث گرفتن نتیجه ای برعکس در مورد تربیت صحیحش بشم، نمیدونم چکار کنم و چه تصمیمی بگیرم یا چطور با خودش و مادرش برخورد کنم یا اینکه چه حرفی بزنم یا چه تصمیمی داشته باشم که اصولی و درست باشه!!!!متاسفانه متاسفانه مادش خیلی در اینطور مساعل ریز و حساس و اصولی در تربیت بچه ضعیف و بیخیال عمل میکنه و اونقدر که باید براش مفید نیست و وقت و انرژی نمیگذاره!!! اگه ممکنه راهنمایی و کمکی بهم بکنید. ممنون و متشکر از وقت و حوصله ای که بابت پرحرفی من صرف کردید. باتشکر.
مشکلات دوران نوجوانی شیوه های تربیتی 2ارتباط با فرزندان بعد از طلاق مشکلات ارتباطی 2جدا شدن از همسر 2+
۵ پاسخ۷۷ بازدید
1401/04/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17636
باسلام خدمت خانم دکتر فرزانه باکتریا در ادامه پرسشی که داشتم (خواهری دارم ۳۸ ساله و تحصیل کرده تا قبل از کرونا شاغل و معلم بود اما با اومدن کرونا شغلش رو از دست داد. خیلی به سختی میتونستیم از خونه بیرون ببریمش. )فرمودید:تغییر رفتار مربوط به زمان بعد از بیکار شدن میباشد یا نه؟باید بگم که خیر همیشه کمی غر غرو بوده و حسادت و خستگی و خواب زیاد را همیشه دارد. خوب به یاد دارم که وقتی ساعت ۱ظهر برمیگشت به منزل تا عصر میخوابید و برای پختن شام همیشه غر میزد که من خسته ام کس دیگری شام بپزد. یا به ایشان میگفتم عصر هست برای خرید و دور زدن باهم بریم بیرون میگفتن خسته ام باشد برای روز تعطیل. درصورتیکه ساعت کاری ایشان ۷تا ۱۲ظهر بوده و شغل معلمی سختی چندانی ندارد که اینهمه نیاز به استراحت داشته باشد. همیشه ابروهای گره خورده ای داره چه بیکار نشسته باشه و چه درحال انجام کاری باشه. متاسفانه خواهرم در دوران تحصیل دبیرستان رشته انسانی خوانده و با عرض پوزش از همه دوستداران رشته انسانی. من نمیفهمم چرا بعضیاشون چون ۲تا کتاب روانشناسی خوندن تو دوران دبیرستان فکر و ادعا میکنن یه پا روانشناسن و خودشون میتونن خودشونو همه رو روانشناسی کنن و میدونن باید چه کار کنن برای همین از رفتن به مشاوره سر باز میزنن. الان رسما ۲۰ساله خواهرم دوران دبیرستان رو تموم کرده. شایدم واقعا میدونه چشه و ترس داره که مشاور حقیقتهای دیگه ای رو هم بهش بگه که خودشم فکرش رو نمیکرده. وقتی گفتم تو همدم ثبت نام کن ۲تا آزمون معتبر روانشناسی میگیره من خیلی لدت بردم از اینکه باخودم بیشتر آشنا شدم اینجوری با خودت بیشتر آشنامیشی هنوزم که هنوزه ثبت نام نکرده که ۲تاآزمونو بده به نظرتون واهمه نداره از این که شخصیتش رو بیشتر بشناسه؟ فرمودید: مشکلش را کم اهمیت که تنها نیاز به تلاش دارد نشان ندهید.یعنی الان ما باید چه کار کنیم؟ و چگونه برخورد کنیم که اهمیت مشکل را بیشتر بفهمد؟ ممنون میشم مثالی برایم بزنید تا بیشتر متوجه شومدرمورد مسائل بهداشت شخصی که فرمودیدباید بگم خداروشکر خواهرم به بهداشت شخصیش خیلی اهمیت میده و از کثیف شدن هم بدش میاد و مداوم دستهاش رو میشوره (نه به صورت وسواس گونه)و لباسهاش همیشه تمیز و ظاهر مرتب و آراسته ای داره. کلا از گردوخاک جایی بشینه شاکی هست.من تمام تلاشم رو میکنم که باهاش همددلی کنم و به جرات میتونم بگم ۸۰٪ با من همیشه صحبت میکنه. و متاسفانه باید بگم خواهرم هیچ دوستی نداره ۱دونه دوست داشت اونم برای دوران دانشگاهش که سالهاست باهم تماسی ندارندهمیشه تلفنش تو کشو هست و هفته ای ۱بار شارژمیکنه نه گیم بازی میکنه نه از چیزی خوشش بیاد عکس میگیره و هیچ پیامی به کسی نمیده و زنگ هم به جایی نمیزنه در کل سال شاید ۶۰هزارتومن هزینه کل سال تلفنش باشه که اونهم مربوط به جمع آبونمان و مالیات خط تلفن میشهسپاسگذارم از وقتی که میذارید
۱ پاسخ۲۰ بازدید
1401/04/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17635
با سلام و عرض خسته نباشید ممنون میشم که من رو راهنمایی کنید. و راه حلهایی پیش پای ما قرار بدید. خواهری دارم ۳۸ ساله و تحصیل کرده تا قبل از کرونا شاغل و معلم بود اما با اومدن کرونا شغلش رو از دست داد. خیلی به سختی میتونستیم از خونه بیرون ببریمش. همیشه میگفت فکر میکنید من از کرونا میترسم بخوام میرم بیرون ولی بازهم نمیرفت. تو کل مدت ۲سال و خورده ای شاید ۳۰بار مجبور شد از خونه بیاد بیرون. الانم که تقریبا کرونا بسیار کم شده بازم نمیره بیرون. من همیشه کلی ایده برای کسب و کار به خواهرم میدادم حتی کمک مالی کردم بهش هم میگفتم روی ۶ماه اول حساب باز نکنه چون هنوز کارش جا نیوفتاده ولی زود ناامید میشد و دست از تلاش برمیداشت. من خودم از خواهرم خیلی کوچکتر هستم و الان ۶ساله کسب و کار آنلاین دارم و تلاش بسیار زیاد و حتی شبانه روزی کردم و از خواب و خوراکم زدم و الان توی حرفه خودم آدم موفقی شدم. خیلی دلم برای خواهرم میسوزه هر پیشنهادی که میدم سعی میکنم طبق شناختم از مهارتهاش باشه مثلا پیشنهاد طراحی چهره دادم و خواهرم عالی نقاشی سیاه قلم میکشه ( الانم خیلی مد شده مردم تصویرشونو میدن که کشیده بشه قاب میکنن میزنن توخونه هاشون) ذوق کرد گفت اوکی باهم رفتیم وسایلشو خریدیم و درنهایت تعجب میبینم که ۴ -۵ ماهه هنوز دست به اون وسایل نزده حتی از تو نایلکسی که فروشنده وسایل رو داخلش گذاشت و بهمون داد در نیاورده که حتی ۱ نقاشی بکشه و کاری از پیش ببره. هرچی میخره پلمپ نگه میداره. میگم ذوق نداری باز کنی میگه نه! حالا بعدا باز میکنم. بعدا بعدا یهو دیدی ۱سال گذشت هنوزم پلمپ هست. مجرد هست. (البته این رو هم بگم که خواستگار داشته ولی معرفهای دوست و آشنا مورد مناسب معرفی نکردند مثلا مورد داشته پسر تحصیلاتش ۵ابتدایی بوده و خواهرم لیسانس داره پسر نپذیرفته و گفت خواهرم ازش بالاتر بوده) خواهرم همیشه یه گوشه میشینه تو فکره. بهش میگم خواهر داره سنت میگذره یه حرکتی بزن برای زندگیت دست نَجنبونی میشی۵۰ساله که دیگه جونی برای کار کردن و زندگی جمع کردن نداری. میگه انقدر بهم نگید پاشو پاشو من خودم میدونم چِمه دارم تمرکز میکنم و روی خودم کار میکنم که مثلا فلان چیز رو خریدم باز کنم استفاده کنم. چیکار کنم ذوق ندارم. بهش گفتم با فکر کردن و کار امروز رو به فردا انداختن فایده نداره فکر کافیه دیگه باید عمل کنی!بازم نشست فکر کردن. حتی وقت مشاوره هم گرفتم از درامدم ۴۰۰ تومن پول دادم ولی نرفت که نرفت گفتم برو صحبت کن بهت راهکار میده انگیزه میده از این پیله دربیای گفت وقتی میدونم چِمه مشاور نمیخوام. همیشه سر کوچکترین چیزها غر میزنه مارو هم عذاب میده. همه گرمشونه تا کولر روشن میشه این میگه اه من سردمه خاموش میکنه. پنجره باز میکنم میگه اه اه ببند گردوخاک میاد. خلاصه زندگی رو هم برای خودش سخت کرده هم برای ما. کارهای خونه رو به صورت خودجوش پامیشه انجام میده تهش غرغر میکنه که شما منو کلفت گیرآوردید نه میزارید برم پی زندگیم دست از سرم بردارید اصلا من میذارم میرم. مادرم میگه ماکه نگفتیم پاشو خودت پاشدی دیگه حق نداری دست بزنی به کارهای خونه. میخوای بری هم برو ماکه نگفتیم شوهرت نمیدیم که برای کلفتی نگهت داریم. اگه از کسی خوشت اومده خب ازدواج کن ما که مخالف سروسامان گرفتن بچه هامون نیستیم. یه رگه هایی از حسادت هم داره هروقت پدرم از سرکار میاد خونه بهم میگه بدوبرو بابا جونت اومده. درصورتیکه پدرم واقعا انسانی مهربان و بسیار عادل هست به نسبت کاملا مساوی به من و خواهرم پول میده اگه به خواهرم ۲۰۰میده به منم همونو میده تازه گاهی چون من کوچکترم به من ۱۵۰ میده میگه اون بزرگتره بیشتر باید بگیره و من از این عدالت پدرم بسیار خوشحالم ولی خواهرم از زیر خیلی از کارها خوب شونه خالی میکنه مثلا پدرم میاد خونه بدو نمیشه وسایل تو دستشو بگیره. یا یه کاری بخوان میگه اه همش به من میگید در نتیجه پدرم منو صدا میکنه آخرشم خواهرم بهم میگه بدو باباجونت کارت داره. من همیشه خیلی نگرانم توکارهای خونه خیلی کمک میکنم اما همیشه میاد میگه تو فقط به فکر کارو کاسبی خودتی. خب خواهرعزیزمن من که دارم کمکت میکنم پاشی یه کاری برای خودت جور کنی خب نشستی رو زمین کنده نمیشی چرا غر به من میزنی. بهش گفتم بیا تو همدم توهم ثبت نام کن انشاءالله کیس خوبی با توجه به محاسن و تحصیلاتت پیدا کنی میگه قصد ازدواج ندارم. و من نگرانم چون تصمیم گرفتم به زندگیم سروسامان بدم و ازدواج کنم حسادتهای بی مورد مثل این که اه چرا همش پسره میاد خونمون من مجبورم حجاب داشته باشم گرمم میشه خلقم میگیره و راحت نیستم اتفاق بیوفته آبروم بره پیش طرف(چون خواهر بزرگترمون متاهله هروقت میخواد بیاد خونمون من این جمله رو میشنوم از خواهرم و ناراحتم گاهی خیلی کج خلقی با دامادمون میکنه). نه میخواد ازدواج کنه- نه کاری دستوپا کنه- نه به زندگیش سروسامان بده -نه چهارتا کتاب بخونه یا سرچ و تحقیق کنه چیزای جدید یادبگیره- نه اسنپ نصب میکنه -نه همراه بانک نصب میکنه کارش راه بیوفته- نه دیجی کالا نصب میکنه که چیزی لازم داشت قیمتشو چک کنه- حتی یه موزیک میشنوه خوشش میاد به من میگه دانلود کردی برام بفرست میگم نترس از گوشیت استفاده کنی دانلود کنی خراب نمیشه ها. خیلی هم میخوابه قشنگ ۱۲شب تا ۱۲ظهر. خلاصه به قرآن موندیم از دست کارهاش شما میگید من و خانوادم با این خواهرم چه کنیم؟ فقط دلم برای جوونیش میسوزه و متاسفانه انگاره خودش حالیش نیست داره با خودش و جوونیش چیکار میکنه! لطفا راهکاری چیزی پیش پای ما قرار بدید مشاوره که نمیره بلکه بتونیم کمکی کنیم این بی انگیزگی و بی میلی به زندگیش رفع بشه بلکه یه تکونی به خودش بده تمام عمر و جوونیش داره میسوزه و هدر میره وقتی ۶۰سالش شد دیگه پشیمونی سودی نداره. و آخر سر هم طبق روال همیشگی به ما میگه شماها هرکدومتون سرتون به کار خودتون گرمه و منو اینجا نگه داشتید واسه کلفتی!خداشاهده هیچ کاری جز غذا پختن و چیدن و برداشتن ظرف از ماشین ظرف شویی و گاهی یه گردگیری ساده هم نمیکنه! خونه جارو زدن و جمع کردن و گردگیری با منه. سرویس بهداشتی و حمام و لباس شستن با مادرم یعنی کلا تقسیم کار هم داریم ولی بازهم منو مادرم کلی حرف میشنویم ازش. باتشکر فراوان از وقتی که برای مشکل اینجانب گذاشتید در پناه حق باشید.ضمنا خدمت اپراتور محترم هم یک انتقادی داشتم. که میفرمایند کوتاه و مختصر سوال بفرمایید. کوتاه و مختصر میگیم مشاور محترم میفرمایند بیشتر توضیح بدید با ذکر مثال تا بهتر کمک کنیم. بهتر توضیح میدیم تا مشاوران محترم بیشترین کمک رو به کنند میگید مختصر مفید باشه الان چه کار کنیم؟ بعضی از مباحث واقعا نیازمند توضیح بیشتر برای درک شرایط هست. ممنونم از توجه شما
۳ پاسخ۱۷۷ بازدید
1400/12/21
ناشناسخانواده و روابط
سوال 15750
سلام من ۱۷سالمه دخترم توی خانواده ام مشکل دارم مشکلم اینه ک من اصلن از محدود شدن و حجابخوشم نمیاد و خانوادم خیلی محدودم میکنن نمیزارن برم بیرون بهم اجازه نمیدن وارد رابطه بشم و خیلی محدودم کردن
۱ پاسخ۸ بازدید
1400/12/08
ناشناسخانواده و روابط
سوال 15473
سلام خسته نباشید من یک دختر ۱۵ ساله هستم با خوانده مادرم خیلی مشکل دارم اونا خیلی در کارا من دخالت میکنن یه جوری برام تعین تکلیف میکنن که انگار پدر مادرمن تحدیدم میکنن میگن اگه حرف مارو گوش ندی...... مسخره هم میکنن من دیگه واقعن تمیدونم باید باهاشون چی کار کنم ممنون میشم اگه راهنمایم کنین
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1400/12/07
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 15451
سلاممن ۲۵ سالمه چند وقت هست که میرم خواستگاری و پیگیر ازدواج هستماما یه مشکل دارم که بسیار اذیتم میکنه ، من در کل خیلی آدمه رفیق بازی هستم ولی یه رفیق دارم که مدت هاست خیلی خیلی بهش وابسته شدم این وابستگی همهی زندگی رو داره تحت الشعاع قرار میده حتی یه لحظه هم تحمل دوریش رو ندارم و خیلی روش حساس شدم با کوچکترین رفتارش ناراحت میشم و مدام در حال قهر و آشتی هستم باهش همهی رفتاراش برام حساسیت برانگیز شده و باعث ناراحتیم میشه و وقتی هم ناراحت میشم ازش حتی دیگه نمیتونم غذا بخورم یا خوب بخوابم ، خوب بودن یا نبودنم فقط بستگی به این داره که این بنده خدا کنارم باشه و باهم خوب باشیم، روز ب روز هم بیشتر دارم حساسیت بهش پیدا میکنم و حتی باعث ناراحتی اون بنده خدا هم میشه اکثر اوقات باهم قهریم و من خیلی اذیت میشمواقعا از این موضوع ناراحتم و داره عذابم میده، همهی زندگی و فکر و خیالم شده این دوستم ، نبودنش یه جور اذیتم میکنه و بودنشم یه جوره دیگهحتی یه مدت طولانی هم باهش هیچ ارتباطی نداشتم ولی بازم رفتم سمتش
۱ پاسخ۸ بازدید