پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/07/30
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
بار مسئولیت سالمندی و انتخاب ازدواج
سلام دختری ۳۹ ساله هستم زندگی به شدت سختی دارم وظیفه نگهداری از پدر و مادر سالمند.همش باید مراقب مادرم باشم که زمین نخورد.خسته شدم نمیتوانم بیرون برای انجام دندانپزشکی برم چون مادرم نمیتواند تنها بماند و اینکه بسیار قدر نشناس و پرتوقع هستند.آیا ازدواج میتواند برای فرار از این زندگی به من کمک کند!!!!یا نه بدبختی همچنان ادامه دارد.....
۴ پاسخ۸۶ بازدید
1403/05/31
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995082
با سلاممردی38 ساله هستم و خواهری 40 ساله دارم که از سال 83 دچار بیماری صعب العلاجی شدو با پدر و مادر پیرم زندگی میکند.من جدا از پدرو مادرم زندگی میکنم. پدرم همیشه میگه پسرم دختر خوب پیدا کن ازدواج کن همه تدارکات وخرج ومخارج ازدواج و عروسی با من،جای دیگری زندگی کن اصلا فکر ما نباش بگو اصلا پدر و مادر و خواهر نداری. از طرفی دلم براشون میسوزه و همیشه به اونها و خواهرم فکر میکنم که باید از اونها مراقبت کنم و بعد از پدرومادرم ، وظیفه نگهداری خواهرم با من است و کدوم دختری حاضر میشه با من زندگی کنه یا هرکسی این وضعو ببینه ،فرار میکنه میره حتی خیلی از دخترهای خوبی که از من هم خوششون میومد رو محل نمیدادم برن ،تو دلم میگفتم بهتره بری با من افسرده و غمگین میشی.چون پدرم اینحرفها رو از روی احساسات میگه درحقیقت ازدواج دونفر ازدواج دو خانواده هست.از طرفی خود خواه میشم با خودم میگه بعدها از اینکه مجرد ماندم پشیمان میشم که خودم و جوانیم را پای بقیه سوزاندم و هیچ یاروهمدم و بچه ای ندارم.ممنون میشم راهنمایی کنید
مشکلات خانوادگی1آداب ازدواج1بیماری خاص1تاخیر در ازدواج به دلیل وابستگی والدین1مشکلات زندگی با والدین سالمند13+
۴ پاسخ۴۲ بازدید
1402/03/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 27963
سلام وقتتون بخیر باشه..من ۳۹ ساله و بی بی فیس و جوون و زیبا هستم،و بمدت چندماه ازدواج و زندگی مشترک داشتم،از زمان جداییم تا الان ۱۱ سال میگذره،پدرم درقید حیات نیس،و یه مادر مسن مریض قلبی و دیابتی دارم،و یه خواهر کم توان ذهنی ک در دوران کودکی براثر سانحه این مشکل براش پیش اومد،درحال حاضر درموردشون بشدت دلسوزی میکنم و بهم احتیاج دارن تا حدودی...درحال حاضر پرخواستگارم اما بعضی ازخواستگارایی ک واقعا باب دلم هستن و موقعیت خوبی هم دارن، با شنیدن شرایط خانوادگی و مطلقه بودنم،پا پس میکشن..بنظرتون باید چیکار کنم؟خواهر و مادر هیچ اختلالی نمیتونن توزندگی مشترکم ایجاد کنن،چون من تصمیم دارم با مدیریت دوجانبه مشکلات رو کنترل کنم
۱ پاسخ۲۷ بازدید
1402/03/15
ناشناسخانواده و روابط
سوال 27939
سلام وقت بخیرمن آقایی ۳۴ ساله هستم که یک خواهر ۳۰ ساله مجرد دارم،پدر و مادرم شهرستان زندگی میکنن و من و خواهرم برای تحصیل و کار چندسالی هست که تو یه خونه تو تهران زندگی میکنیم،مشکل من با خواهرم اینکه،خواهرم چندبار تو ماه با دوستاش میره مسافرت،اصلا معلوم نیست با کیا میره با کیا میاد کجا میره،واقعا نگرانم کرده هرچی ازش میپرسم داری چی کار میکنی مگه میشه آدم تو یه ماه چند بار مسافرت بره داری با کیا میره و میای ،میگه خیلی من رو اذیت کنی خونه جدا میگیرم،من خودم مشغله کاریم زیاد دو جا کار میکنم درس میخونم در شرف ازدواجم،واقعا وقت ندارم برم دنبال خواهرم ببینم کجا میره با کیا میره،باهاش حرف میزنم میخواد بزاره از اینجا بره میگه من ۳۰ سالمه اختیار خودم رو دارم پدر و مادرم پیر هستن واقعا از پس خواهرم برنمیان،باید چی کار کنم؟؟
۱ پاسخ۲۳ بازدید
1401/07/27
ناشناسخانواده و روابط
سوال 20345
با سلام و خسته نباشد ۴۵ سال سن دارم با دوتا دختر ۲۱ ساله و ۱۵ ساله از اول ازدواج با همس و خانوادش مشکل داشتم همسرم آدم دهن بین و کینه ای هست و تمام مشکلات ما سر همین موضوع که تو خواستگاری چی گفتن ،تو عروسی چی شد ،چرا سیسمونی این طوری بود ،... به همین دلایل از خانواده ی من خوشش نمیاد هر چند خانوادهی خودش هم برای من تو حرف و حدیث کم نزاشتن مدام آزارم دادن، الان که پدر و مادرم پیر و از کار افتاده شدن نمیزاه برم دیدنشون یا کاری براشون انجام بدم میگه من راضی نیستم مدام از دین اسلام دم میزنه که اسلام گفته اگه شوهرت راضی نباشی تو نمیتونی به پدر و مادرت خدمت کنی خلاصه با رفتارهاش باعث دین زدگی دخترا شده ،دختر بزرگم اوایل دوست داشت ازداوج کنه یک سال بیشتره که تو همدم ثبت نام کردیم ولی الان میترسه یکی مثل پدرش قسمتش بشه هر کس تو پروفایلش زده مقید به انجام واجبات و مستحبات کلا میگه نه ،میگه مسلمانی که برای دیدن پدر و مادر پیرش باید شوهرش اجازه بده دیندار نیست ،برده داریه ،اللن هم به من اصرار میکنه خودت رو نجات بده و پدر جدا شو ، نیاز به راهنمای دارم لطفا کمکم کنیدسا
۱ پاسخ۲۱ بازدید
1400/07/11
سوال 12318
من پدر و مادر مسن دارم در حد مادربزرگ پدربزرگ درکی از جامعه ندارند مدام سرکوفت میزنند اعتماد به نفس مو گرفتن شخصیت مو پایین میارن در بین اطرافیان مدام فخر میفروشن ولی تو خونه تو سر من و خواهرم میزنن با اینکه من فوق لیسانس هستم و 32 سال سن دارم اصلا برایم ارزشی قائل نیستن چه کنم؟ لطفا ازدواج نگین چون اصلا الان شرایط ازدواج رو ندارم چون پدرم مریض روانی پارانوئید و پارکینسون هستند و از طرفی هردو شدیدا سالخورده و نیاز به مراقبت دارند.اصلا نمیدانم چه کنم ذره ای هم از محبت و احساسات نمیفهمند هردویشان
۲ پاسخ۴۶ بازدید