پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/05/27

سوال 18816

یه سئوال؟ من از بدنیا اومدن خودم ناراضی هستم و همیشه به بابا مامان به طور غیر مستقیم میگم که چرا منو بدنیا آوردین. نمیخوام بگین افسرده ام. اما در کل دنیا جای خوبی برای بودن نیست. چرا باید ما کسی رو بدنیا بیاریم بدون اینکه فک کنیم.چرا باید نسلی از من بیاد که فردا بهم بگه بابا چرا منو بدنیا آوردی.ما در قبال کسی که بدنیا میاد مسئولیم. نکنید این کارو، لااقل اول تضمین کنیم آینده شو بعد به فکر اومدنش باشیم. هرچند دنیا جای خوبی برای اومدن نیست...
1401/04/05

سوال 17673

سلام من پسری هستم هفده ساله من از سن بلوغ که از 14 سالگیم شروع شد به یکباره تغییر کردم یعنی از یه پسر شیطون و خوشگل شدم یه پسر افسرده و با ظاهری زشت و این درد از اون موقع تا الان همچنان با من همراهه من تو این چن سال تحقیر های زیادی از طرف خیلی ها تحمل کردم بچه های فامیل که منو مسخره می‌کردند، همسایه ها که همیشه با پوزخند نگاهم می‌کردند رد می‌شدند از خیابون رد میشم همه با نگاهی سنگین منو نگاه میکنندو این باعث ناراحتیم میشه خلاصه تا دیروز این فقط برام یه ناراحتی بود و به خاطر همین افسرده بودم کلا طی این چند سال من همیشه تا جایی که سعی می‌کردم از خونه بیرون نمی‌رفتم و همش توی خانه بودم مگر برای موارد ظروری یا مدرسه خلاصه اینکه دیگه حس میکنم به آخر خط رسیدم دیشب داشتم با خودم فکر میکردم چرا باید من اینطوری باشم چرا من وقتی میرم بیرون مردم به من با یه نگاه سنگین خیره میشن چرا بچه های فامیل منو به تمسخر می‌گیرند راجب قیافم (البته همسن من هستن) خلاصه دیگه راهی نمونده مدام به فکرم میاد باید خودکشی کنم چون تنها راهم همینه ولی از یه چیز میترسم از دردی که همراه خود کشی هست درواقع از خدا و جهنمش نمی‌ترسم خلاصه این سرگذشت من و تمام حرف های منه که گفتم و البته میدونم شاید تو این متمم ضدو نقیض هایی باشه ولی این تمام حرف های دلمه