پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/09/18

سوال 995838

بهم تومشکل خانوادگی باخانواده گفتیدکه اگه میتونم اذیت میکنن منویاحال دل وروحم بده اینجابافرزندم خونه بگیرم یاسرکاربرم من کل خانوادم شاغلن وازدوسالگی بچم طلاق گرفتم کسی نداشتم برام نگرداره تاالان که من برم سرکارنگرنداشتن اونهاهم بنابرلج ولجبازیه که چراباهمسرسابق ازدواج کردم وچرابچه اوردم وکلایه کینه ونفرتی مادرم توسینه داره واصلامنوبچم توتنش ودرگیری جنگ عصابیم وهیچگونه ارامش ندارم کلاحالم خسته وداغون وبده من شرایط مستقل شدن ندارم چون حمایت مالی نمیکنن که منم که کارنکردم پول داشته باشم تواین اوضاع گرونی وجامع الان شرایط کارهم ندارم برم بابچه دانش اموزومدرسه ودست تنهابدون اینکه کسی باشه نگهدارش باشه.گاهی احساس میکنم ته خطم امیدم فقط خداوبچه ای که باهاش نفس میکشم .شرایط ازدواج وزندگی هم برام مشکل شده ادم خوب ودرست وایده ال هم پیدانشده وهمشون پرمشکل ایرادمن چیکارکنم اروم باشم گاهی رفتارای این هاجوری اذیتم میکنه دق ودلیموسرطفل معصومم خالی میکنم احساس عذاب وژدان دارم ازاینکه بچه اوردم داره عذاب میکشه چراپدرخوب نداشت چرامادرخوبی نداره براش رفاه وارامش بسازه چراتوی منگنه وفشارم چرادرم همه جوره بسته هست وهمیشه توخودم ناراحت توفکروتوحرص وجوشم گاهی میگم چطورتاحالادق نکردم وسروپام چیکارکنم اروم بشم فکروخیال نکنم من که جزخداپناهی ندارم وامیدی چهارساله دارم صداش میکنم بعدطلاق امانه ازدواجی نه حمایت خانواده وچیزی نه احساسی عاطفی نه مالی نه نگهداری ازبچه که سرکاربرم دلم میخادیکی بیادبهم بگه فقط چیکارکنم راهی که من نمیدونم...🥺
1403/03/18

سوال 994106

من وقتایی که داداشم لجم میکنه عصبانی میشم و خشمم رو خالی میکنم بعدش مادرم میگه من برای تو نمیرم خواستگاری چون عصبانی میشی من 23سالمه و برادرم 15ساله چه دلیلی داره اون لجم کنه منم به مادرم گفتم پس منم بابا رو که عصبانی میکنم جلوی عصبانیتشو نگه داره میگه بابات 54سالشه تو 23سالته تو هم هر وقت سن بابات شدی عصبانیت رو سر بچت خالی کن منم گفتم منظورت چیه یعنی صبر کنم تا هر بلایی میخوان سر م بیارن تا پیر بشم من نمیخوام کینه تو دلم ایجاد بشه من میخوام همونوقت کینه ام رو خالی کنم
1401/05/08

سوال 18362

سلام من ۳۱ سالمه و قبلا وسواس فکری و افسردگی داشتم اما الان خیلی بهتر شدم. الان مشکلم اینه ک ازدواجم جور نشده و کار هم همینطور و احساس خیلی بدی دارم. خیلی مواقع هم داخل ذهنم با دیگران دعوا میکنم و ... نشخوار فکری دارم و یا اتفاقات گذشته رو مرور‌میکنم و داخل ذهنم جواب طرف مقابل رو میدم. مثلا از اینکه فامیلهای مادرم منو معرفی نمیکنن برای ازدواج ک هیچ تازه یکی هم به زنداییم زنگ زده و اون به بهونه های مختلف ک از نظر خودش کار درستی کرده ردشون کرده خیلی حرص میخورم. نمیدونم چیکار کنم دوست دارم یه دارویی باشه بخورم و بمیرم راحت بشملطفا راهنماییم کنید نمیتونم ببخشمشون