

روانشناسی و سلامت روانی
۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1404/06/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
توقع مالی
سلام
من دارم با آقایی آشنا میشم که توقع مالی از من داره، و مثلا فیش حقوقی من استفاده کردن برای گرفتن وام (مثلا میگه من 100 پول میزارم حساب شما و نصف نصف وام دادن بر میداریم، در عوض بهت سفته میدم،پرداخت قسط هم شراکتی) .... من بهش گفتم تمایلی به مقروض شدن و وام گرفتن با این سود بانکی ندارم. از طرفی احساس میکنم صداقت کافی ندارند. قبلا میگفتن خانه ای که دارم رهن هست ولی الان میگن ملک شخصی هست چون ازش پرسیدم چرا تا به سن 37 سالگی با این حجم کار و درآمد سرمایه ای نداری. و حتی متوجه شدم مدل گوشی خود را حتی چندین مدل بالاتر گفته.... یعنی برای جلب توجه من سعی در ثروتمند نشان دادن خود دارد. در حالی که وقتی با هم بیرون می رویم من اسنپ میگیرم و تعارفی در پرداخت هزینه هم ندارد. و نمیدانم دارد اقتصادی پیش میرود یا خسیس هست یا دستش واقعا تنگ است چون خیلی تلاش میکند هزینه خاصی اتفاق نیفتد. از طرفی من اگر بگم دنگ ناهارم حساب میکنم ناراحت میشود و من نمیدونم اون لحظه از هزینه ناهار ناراحت شده یا از حرف من... من 33سالمه و خودم درامد خوبی دارم.(کادر درمان هستم و ایشان راننده شرکت هستند و من خواستم سخت گیر نباشم)
لطفا من رو راهنمایی کنید که اصلا ادامه بدهم یا خیر، و چه مهارت هایی باید کسب کنم
۳ پاسخ۱۳۰ بازدید
1404/06/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
نشانه ی پختگی در آقایان
آیا آقا پسر 35ساله ای که در مرحله آشنایی و قبل از جواب بله گرفتن به دختر خانم ابراز علاقه می کنن و... نشان از عدم پختگی نیست
دختر خانم حدود یک سال بزرگتر هستن
۳ پاسخ۱۰۵ بازدید
1404/06/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
فروپاشی روانی
سلام واقعا دارم به فروپاشی روانی میرسم دیوانه دارم میشم هر خواستگاری سراغ میگیره یا زنگمیزنه حالم بد میشه و عصبی میشم و دلم میخواد همه رو بزنم قبلا اینجوری نبودم یکماهه اینشکلی شدم نمیدونمچم شده با کی دارم لج میکنم هر سری یک بهانه میارم اینکه شغلش فلانه من تحصیلات مهمه البته اینکه خودم ادم بلند پروازی ام هستم بی تاثیر نیست دلم میخواد پیشرفت کنم و خانوادم وقتی ادمی باشه که شغلش خوب باشه و ی لیسانس داشته باشه کافیه و میگن ادمای درسخونده کار ندارن یا عرضه ندارن با خانوادم ابم تو یک جوب نمیره به خدا تحمل سر اومده تحمل زخم زبون و همش گریه گفتن به خاطر اینکه میگی اعتقاد ب رهبری داری همش میرن و نمیان اینارو نگو زندگی این نیس میگن تحصیلات مهم نیست خانوادم حتی من مدرسه فرهنگ قبول شدم گفتن کجا میخوایی بری اینهمه راهو من بچه بودم و چیزی نمیفهمیدم مدرسه به این خوبی رو از دست دادم منو تو همه چیز ازاد میذارن ولی روحیات برونگرایی و بلندپروازی هام به پای بقیه نمیرسه ۲۳ سالمه وکالت خوندم دارم ارشد میگیرم تدریس زبان میکنم رویاهای زیادی دارم ولی روح و روانم داره بهم میریزه قبلانم اینجا کمک خواستم ولی جواب درستی نگرفتم روحیه شاد و پر انرژی م نمیخوام نابود بشه من بین ی عالمه ادم درونگرا ک چالش نمیپذیرن گیر کردم دلم میخواد مثلا برم تهران درس بخونم یا برسم بالا ها
منه ۲۳ ساله مثل یک مرد باید همه مشکلاتموخودم حل کنم فقط انتظار دارن تصمیم درستو بگیرم و اصلا یه کمکی نیس اینکه درک بشم اینکه بدونن زمونه عوض سده دلم میخواست ازدواج خوبی بکنم ولی دیگ کلافه شدم کاش یه ذره درک میشدم باور کنید ت همه زندگیم همیشه خودمو مقصر همه چیز دونستم ی ذزه ب خودم حق نمیدم حوصله زخم زیون ب خاطر اعتقادم به ولایت فقیه دید بزرگم به دینم و ارزوهام ندارم دیگه دارم روانی میشم تهشم هی میگن خودتو بدبخت کن
یه خاستگار. داشتم مثل خودم بلند پرواز و همه اعتقادات عین هم نشد که بشه ناخوداگاه ذهمم پیش اونه تحصیلات بالا و دید پیشرفتانه
باز کسی دیگ بود مهندس بود و من قبول کردم و حتی گفتم مشکلی ندارم ت خونه احازه ای زندگی کنیم واقعا برای مسائل اقتصادی سخت نمیگیرم ولی خودش دیگه نیومد
نمبدوم چرا همه علیه منن😭😭😭 کاش یکی ازین فروپاشی روانی نجاتم میداد
۳ پاسخ۱۲۹ بازدید
1404/06/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
مشاوره فوری فوتی
سلام و خدا قوت
قبلا هم خدمتتون گفتم که با دختر خانمی آشنا شدم از سایت بعد خواستگاری رفتیم خونه شون پیش مادرشون از بچگی زندگی کرده(پدرومادر شون از ۱۰سالگی ایشون و داداشش جدا شدن داداششم پیش پدرشون بوده) که با وجود اینکه من درخواست عکس نکرده بودم عکس پدر برادر و پسر دایی شون فرستاد و بعدش به من گفت عکس بفرستم و من هم برا امکان نداشت چون برا من عکس خواهرام که بهشونم گفتم در مورد عکس خواهرام اصلا و داداشمم نظامی نمیشه و دیگه چیزی نگفتن حالا بعد از ۴ ماه میگن نمیتونم با پدرم دیدار حضوری بزارم چون شغل رسمی ندارین و این همه مدت گفتم دلم میخواد عکس بفرستین نفرستادیم شما خواسته من براتون ارزش نداره
به نظرتون چکار کنم از جهت نماز و پوشش اینا یعنی دینش برام مهم بود پا پیش گذاشتم با این حرفا فکر میکنم کینه ای هستن چون چیزی که چند ماه پیش در موردش بحث نکردن دوباره یادشون افتاده به نظرتون باید تمامش کنیم چون شغل رسمی هم مطرح کردن و چ جور تمام کنم
۳ پاسخ۱۴۰ بازدید
1404/06/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
حس سرخوردگی
من یه حس کمی شبیه سرخوردگی دارم پیدا میکنم
من از جمله افرادی بودم که از بچگی سعی کردم روی پای خودم بایستم هیچ تابستونی بیکار نبودم میرفتم سرکار از. همون زمان که دبستان بودم من تفریحم کار بود تابستونا
وقتی خسته از کار برمیگشتم تا اتوبوس با خودم میگفتم درسم رو میخونم ...
علاقه داشتم همون موقع ها که تابستونا دستفروشی میکردم توی کتاب دست فروشی ها میچرخیدم گاهی کتاب معروف میدیدم میخریدم همونجا خیلی آدم حسابی ها رو میدیدم که هنوز تصویر چنتاشون توی ذهنم هست
یجورایی الگوی ذهنیم شده همچین آدمایی
از محله ما که همبازی ها به بیراه ها میرفتن پدرم که واقعا انسان شریفی بود ولی در دام اعتیاد گرفتار دعای مادر شامل حالا ما فرزندان شد منم خدا کمک کرد درسم رو خوندم اونقد که فوق لیسانس الکترونیک از دانشگاه نسبتا خوب گرفتم اونقد تلاش کردم سر پایان نامه که استادم خودش تعجب کرده بود واقعا بزرگترین نعمتی که خدا به من ارزانی داشته پشتکار خستگی ناپذیری بوده همه اون سختی ها رو بی تفاوت رد میکردم به امید روزهای خوب ...
الان خدا کمک کرده خونه خریدم ماشین متوسطی دارم کارم خوبه خدا رو شکر ولی در بحث ازدواج بسیار حس سرخوردگی دارم که با ۴۰ سال سن نه ازدواج کردم نه کسی برا آشنایی هست.
آخرین مورد با دختر عمه م صحبت کردم که چند روز قبل دربارش صحبت گفتم هرکس من رو نشناسه اون که باید بشناسه همه زندگی من رو میدونه ولی جوری رفتار کرد و کم محلی کرد که اونم نشه اون فقط سه چهار سال کوچکتر از من بود بچه نیست که بهش گفته بودم بخاطر فوت پدرم حس و حال جشن گرفتن ندارم هزینه ش هم برام سنگینه یه عقد محضری کنیم بریم سر خونه زندگی ولی آخرش گفت جشن میخواد که بحث شد و تموم شدن رابطه
یجورایی انگار با واقعیتی روبرو شدم که مثل کشیده بر صورتم نشست که پول حرف اول و آخر رو میزنه همه تصویر ذهنی مثبتی که از خودم داشتم نقش بر آب شده حس سرخوردگی دارم پذیرفتن اشتباه در این سن چه سودی داره غیر از حسرت و ناراحتی
۳ پاسخ۷۶ بازدید
1404/06/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
شروط ازدواج خانمها
درود وقت بخیر
یک سری از خانمها شروطی میزارن که انگار واقعا قصد ازدواج ندارن مثلا میخوان حتما طرفشون مثل خودشون دکترا یا ارشد باشه بعد شرایط خانم روکه نگاه میکنی میبنی تو مرحله ای هست که سنشون داره بالا میره یا مثلا یکبار ازدواج کردن درسته که این چیزها نباید ملاک باشه اما قبول کنید که اقایون در چنین مواردی سخت تر وارد میشن پس بهتر نیست یکم توقعاتتون رو پایین تر بیارید اگر واقعا قصد ازدواج دارید . شما با مدرک اون آقا میخواید ازدواج کنید یا با خودش ؟ اگر مدرک و موقعیت شغلی صامن ازدواج پایدار بود این همه تو سطوح مختلف طبقاتی جامعه طلاق نبود .
۳ پاسخ۱۲۵ بازدید
1404/06/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
ترک همسر
سلام الان نزدیک به ۶ماه تو دوران نامزدی هستم ولی شوهرم ۲ماه هستش که رفت و آمد نمیکنه وقتی زنگ زدیم وعلت رو از مادرش پرسیدیم گفتن پسرم میگه اون دست منو داخل بازار نمیگیره یا اینکه منو تحویل نمیگیره ، چیزی که من این چندماه فهمیدم ازخانوادشون فقط میگن حرف ،حرف ما باشه . وچند تا بهانه دیگه درحالی که وقتی من باهاشون باهم بازار رفتیم وبرگشتیم چیزی نگفتن وصحبت الان مادرایشون مربوط به چندماه پیشه که بازاررفتیم والان دارن پسرشون به مادرش میگه درحالی که همون موقع میتونستن بگن واینکه سطح سوادمن کارشناسی هستش وایشون ابتدایی ،بعضی مواقع ایشون سطح سوادمن رومیارن پایین یافکرمیکنم بهم حسودی میکنه بااین طرزرفتار،من فقط چیزی روکه میدونم جواب میدم الان هم باهمین بهانه میگه ماباهم نمیسازیم وکنارکشیدن ومیگن توبرودرخواست طلاق بده به نظرتون بایدچکارکنم ؟
۳ پاسخ۱۸۳ بازدید
1404/06/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
خشم ناشی از استرس
سلام وقتتونبخیر، من از ۵ سال پیش که توسط مدیر مجموعه و دستیارانش دستکاری روانی شدم و منم هی تو خودم ریختم و بکسی نگفتم سعی کردم مقاومت کنم، دچار افسردگی و استرس شدم و انگار خشم سرکوب شده داشتم الان خیلی بهترم رو خودم مسلط ترم اما بعد ۵ سال متوجه میشم زودتر از اون اتفاق عصبی میشم یا استرس میگیرم و اینو متوجه شدم وقتی استرس میگیرم عصبانی میشم.مثلا اگر بحرانی پیش بیاد از اینکه خانوادم از خودشون مراقبت نکنن و متوجه نباشن چیکار کنن در خطر باشن من عصبانی و نگران میشم .قبلا صبور و پراز ارامش بودم در مواقع حساس میتونستم ارامشمو حفظ کنم.ولی الان حساس شدم این استرس کارو خراب میکنه. چیکار میتونم بکنم که کم کم این مشکل کامل برطرف بشه.نمیخوام تو زندگی شخصی اینطور بمونم.
۴ پاسخ۱۰۸ بازدید
1404/06/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
خانواده و اطرافیان
سلام من طی یک اتفاق که پیش آمد با دختر ی آشنا شدم معلول هست الان حدود ۴ ماه که باهم حرف میزنیم من خیلی اصرار دارم که رسمی شه ولی ایشون خجالت میکشه ازاون ور روز به روز داریم به هم وابسطه تر میشیم من تمام فکرم در گیر قضیه هست من هرکاری کردم ولی نمیتونم حریفش بشم
وچون براش احترام قائلم ودوست دارم نمیخوام بینمون حرف پیش بیاد فقط سکوت کردم بهش گفتم خودم خودسر باورت صحبت میکنم بهم گفت برو ولی بدون دیگه براش مهم نیستم حرفش اینه که فعلا آمادگی نداره من چیکارکنم سرکارم یا ......
۳ پاسخ۱۴۲ بازدید
1404/06/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
پزشکی در 40 سالگی
با سلام و تحیت<br />با وجود اینکه همیشه علاقه بسیار شدیدی به پزشکی داشتم اما وارد رشته فنی شدم آن هم با تصور اینکه چون رشته پزشکی طولانی و سخت است و در سن سالگی تازه متخصص می شوم پس بهترین سال های زندگی ام تلف می شود! اما حالا که در آستانه 40 سالگی هستم متوجه شدم که سخت در اشتباه بودم و دریافته ام که هیچ شغلی جز پزشکی به من لذت و آرامش نمیدهد احساس خسران و کمبود شدیدی می کنم و علائم افسردگی دارم دست و دلم به هیچ کاری نمی رود<br />به ذهنم رسیده که شروع کنم به خواندن پزشکی اما با توجه به اینکه سنم بالاست این تصمیم بسیار چالش برانگیز است <br />نظر شما چیست؟
۳ پاسخ۳۰ بازدید
1404/06/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
......
سلام من در شرف ازدواجم میخواستم بدونم چجوری طرف مقابلم رو کامل بشناسم منظورم خلقیات هستش؟
۳ پاسخ۱۱۶ بازدید