

روانشناسی و سلامت روانی
۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1400/09/25
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14282
سلام احساس میکنم تو زندگی مجردیم یک چیزی کمه و اگر یک همسر بهم اضافه بشه انگیزه میگیرم برای کارهای که نکردم
۱ پاسخ۹ بازدید
1400/09/19
سوال 14257
سلام،متاهل هستم و ۲ فرزند دارم،پسربزرگم ۷ ساله و پسر کوچکم ۱سال و نیمه هست،تقریبا الان یک سالیه که احساس افسردگی دارم،از خونمون و همه مشغله هاش بدم میاد،حوصله آدمای دور و برم رو ندارم،احساس میکنم به لحاظ روحیه و اخلاق متناسب با هیچکدومشون نیستم،ازطرفی درونگرا هستم و دوستای زیادی هم ندارم،ا چند وقت پیش این بی حوصله گی به پدر و مادر هم تعمیم پیدا کرد و اصلا دوست ندارم بیام خونه مون فقط دوست دارم خودم برم خونه شون،حالا اوضاع بدتر هم شده و دیگه حوصله بچه ها و شوهر رو هم ندارم،دوست دارم یکی دوماهی برم یه جایی که فقط خودم تنها باشم با کارای مورد علاقه م و مسوولیتی هم به گردنم نباشه،انقدر باید برای رسیدن به علایق خودم و تک تک کارهام باید برنامه ریزی کنم که خسته شدم،بی انگیزه شدم،زندگیم نظمش رو از دست داده،دوست دارم برم بیرون بگردم اما انقدر باید به لحظه لحظه نبودنم فکر کنم که همون لحظه بدم میاد از بیرون رفتن،انقدر به کارای عقب افتاده م فکر کردم که هم ضعف حافظه گرفتم هم بی انگیزه و تنبل شدم،انگار با خودم لج کردم یه سری چیز دیگه یادم رفت بگم،جدیدا تا بیرون خونه ام خوبم و سرزنده ام،ولی به محض اینکه پامو میذارم تو خونه مون اخلاقم بدمیشه و دوباره کسل میشم،عذاب وجدان دارم که حوصله بچه ها رو ندارم،انگار برای همه کارام یکی باید هلم بده،مثلا برای اینکه کارای خونه رو انجام بدم هندزفری میذارم تا حواسم پرت بشه و کم کم انجام بدم تا تموم شه،خیلی خسته ام،انقدر که انگار با خودمم لج کردم و خودم دارم باعث پسرفت خودم میشم.مثلا تا ۳ نصفه شب بیدار میمونم فیلم میبینم کتاب میخونم غذا میخورم برای اینکخ خونه ساکته و همه خوابن و راحتم بعد از اون طرف هم ساعت خوابم به هم میخوره هم فرداش دیر از خواب پامیشم و دوباره بی نظمی و .... خیلی خودمو نصیحت میکنم اما خب تاثیر خاصی نداره،به صورت موقت خوب میشم و کلا نه،مثلا موقعایی که پول تو دست و بالمه خوبم،یکی دوساعتی تنها باشم خوبم ولی باز بعد از آش همون آش و کاسه همون کاسه.
۲ پاسخ۴۳ بازدید
1400/09/18
سوال 14252
سلام،متاهل هستم و ۲ فرزند دارم،پسربزرگم ۷ ساله و پسر کوچکم ۱سال و نیمه هست،تقریبا الان یک سالیه که احساس افسردگی دارم،از خونمون و همه مشغله هاش بدم میاد،حوصله آدمای دور و برم رو ندارم،احساس میکنم به لحاظ روحیه و اخلاق متناسب با هیچکدومشون نیستم،ازطرفی درونگرا هستم و دوستای زیادی هم ندارم،ا چند وقت پیش این بی حوصله گی به پدر و مادر هم تعمیم پیدا کرد و اصلا دوست ندارم بیام خونه مون فقط دوست دارم خودم برم خونه شون،حالا اوضاع بدتر هم شده و دیگه حوصله بچه ها و شوهر رو هم ندارم،دوست دارم یکی دوماهی برم یه جایی که فقط خودم تنها باشم با کارای مورد علاقه م و مسوولیتی هم به گردنم نباشه،انقدر باید برای رسیدن به علایق خودم و تک تک کارهام باید برنامه ریزی کنم که خسته شدم،بی انگیزه شدم،زندگیم نظمش رو از دست داده،دوست دارم برم بیرون بگردم اما انقدر باید به لحظه لحظه نبودنم فکر کنم که همون لحظه بدم میاد از بیرون رفتن،انقدر به کارای عقب افتاده م فکر کردم که هم ضعف حافظه گرفتم هم بی انگیزه و تنبل شدم،انگار با خودم لج کردم
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1400/09/17
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14241
<p class="paragraph"> سلام من دختر هفده ساله دارم و مدتی هست که با گوشی زمان زیادی میگذرونه و متوجه شدم با پسری چت میکنه نگرانم و نمیدونم چطور برخورد کنم میترسم در ضمن دخترم شدیداً پرخاشگر شده و از درسش هم غافل شده برای جلسات مشاوره هم شرکت نمیکنه لطفا من رو راهنمایی کنید به چه شکل مطرح کنم </p>
۲ پاسخ۷ بازدید
1400/09/16
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14229
سلام خسته نباشید احساس میکنم تو زندگی خیلی صداقت دارم و کلا ادم رک گویی هستم حتی اگر به ضررم تموم بشه حرفمو میزنم از اینکه دیگران فکر کنن من بداخلاقم بدم میاد و همیشه همین احساس را دارم دوستان زیادی ندارم که اکثرا انرژی منفی هستن راهی پیدا نمیکنم برای ارتباط با دوستان جدید و فردی درون گرا و برون نما هستم خیلی احساس تنهایی میکنم ولی همیشه وانمود میکنم خوشم و به ظاهر خیلی اهمیت میدم از طرفی مادرم کله جوونهای فامیل رو پیشقدم شد برای ازدواجشون من ۳۰ سالمه انگار ن انگار من بچشم بهش میگم مادرم چرا دایی و پسرخاله فلان و فلان زن دادی منو ول کردی میگه خودت باید میگفتی ما خانواده مذهبی هستیم من روم نمی شد بگم عاشق شدم تا طرف دید من حرفی نمی زنم رفت شوهر کرد کلا زندگیم کلاف سردرگم شده از همه خانوادم دل گیرم احسان پیری می کنم احساس تنهایی شدید و شبا گریه میکنم به حال خودم ...
۱ پاسخ۷ بازدید
1400/09/16
سوال 14226
سلام خسته نباشید من یه خانم ۳۱ ساله هستم و یک ازدواج ناموفق داشتم ۷ سال زندگی کردم فرزند ندارم ۳ سال هست جدا شدم الان میخوام دوباره ازدواج کنم ولی یه مشکل اساسی دارم هیچ گرینه ایی باب میلم نیست و نمیپسندم یه جورایی ایراد میذارم لطفا منو راهنمایی کنید و بگید چیکار کنم
۱ پاسخ۷ بازدید