پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/05/10
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994800
سلام وقتتون بخیرمن ۴ماه عقد کردیم و ۴ماه هم نامزد بودیم از نامزدم دورم ایشون توی شهر دیگه کار میکنن و نهایتا ماهی یکبار میبینمشون تازگی هامتوجه شدم انگار یه اخلاق خاصی دارن و منو خیلی ترسونده نمیدونم چیکار کنم ایا باهاشون مطرح کنم یا نه ؟مثلا ۲ هفته پیش امدن شهرما که خانه مادرشون هم یکی از روستای شهرماست گفتن من رسیدم شهرمون میای با هم بریم بازار و من گفتم بله گفت واقعا؟گفتم بله ،گفت میام دنبالت وقتی امد خانه ما چندلحظه هم ننشت گفتم نه من باید برم خونه مادرم حتی شربتی که درست کرده بودیم نخورد و اصلا به روی خودش نیاورد که قرار بود بریم بازار بعد نیم ساعت زنگ زد گفت فراموش کردم قرار بوده که بریم بازار من نرفتم خونه مادرم بیا منتظرت هستم منم گفتم نه و تو اخلاقت اینه چرا اینطوری میکنی خلاصه بحث مون شد اما اصرار کرد گفت تقضیر من بوده ببخشید این ها آشتی کردیم قبلا هم یه سری آمد خونمون بعد رفتیم توی اتاق من خودش گفت من میرم توی اتاقت تو میخوابم بیا پیشم بعدش بوسم کرد یکدفعه گفت هوا گرمه بریم بیرون منو فرستاد از اتاق بیرون خودش توی اتاق موند منم ناراحت شدم که خودش گفت بیا پیشم من که به اجبار نرفته بودم گفت برو بیرون منم ناراحت شدم چون خوب ما خیلی به هم نزدیک نشدیم در حد معاشقه با هم رابطه داریم منم درخواست نداده بودم ناراحت شدم ایشون هم ناراحتی منو دیدن گریه کردن گفتن من تحمل ناراحتی تو رو ندارم گفتم چرا این کار رو کردی گفت گفتم شاید کسی بیاد داخل اتاق و هم گرم بوده ،یا همین دیروز با من تماس گرفت معمولا ما زیاد صحبت نمیکنیم در حد ۲یا ۳دقیقه اما همین که احوال پرسی کرد ناگهانی گفت خداحافظ بدون اینکه چیزی بگه اما دوباره انگار دانست خیلی زود و ناگهانی بوده حرفش رو ادامه داد. یا مثلا چند بار دیگه که آمده خونه ما بعضی وقت هاش خودش میگه من برم هنوز ۱۰دقیقه نیست آمده خودش هم میگه میام بعد اینطور میکنه البته وقت های هم خونه ما نهار خورده اما بعضی وقت ها اینطور میکنه به نظر شما ایشون آدم مودی هستن؟ و من باید جیکار کنم چون خیلی زود تصمیم شون رو عوض میکنن یا مثلا ظهرها پیام میدادن چت میکردیم سرکار بودن موقع غذا اول خودشون این پیشنهاد رو دادن بعد چند وقت گفتن آنتن نداره گوشیم بعد ۱۰روز به ایشون گفتم چی شد وقتی خسته ای نمیخواد چت کنی منم میدونم اما نگو آنتن نیست به نظرم اخلاقش نرمال نیست یا من هیلی حساسم؟
۳ پاسخ۲۶ بازدید
1403/04/22
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994484
سلام دوست عزیز من خودم هم مثل شما نگران مصرف داروهای روانپزشکی بودم ببینید به خودتون بستگی داره که بخواهین همیشه از دارو درمانی استفاده کنید یا نه.به نظر من این داروها درمان نمی کنند چون اگر درمان می کردند بعد از یه دوره درمان و قطع دارو بیماری دوباره برنمیگشت اینها فقط علائم رو برطرف می کنن شما حتما باید سبک زندگیت رو تغییر بدی و اگر هزینه اش رو داری حتما برین پیش روانشناس خوب تا بتونه ریشه ی وسواس شما رو پیدا کنه . در ضمن پیشنهاد میکنم حتما پیش یه پزشک طب اسلامی هم برین.اگر مشکلی در تغذیه تون باشه بهتون میگن خیلی از مشکلات روانی حاصل غلبه ی یکی از خلط های چهارگانه هستش.خود روانپزشک ها هم چندبار به خود من گفتن بعد از قطع ممکنه برگرده یعنی اینها مشکلاتی هست که از طریق چنین داروهایی درمان قطعی نداره حالا بماند چه عوارضی ایجاد می کنند به شرایط خودتون نگاه کنید یه وقتی هست برای اینکه کنترل زندگی رو به دست بگیرید لازمه ابتدا دارو مصرف کنید اما وقتی تونستین زندگی رو مدیریت کنید دنبال درمان های واقعی باشید. دارو درمانی روانپزشک ها ، درمان کننده نیست و فقط علائم رو تا وقتی مصرف کنید به حاشیه میبرن ریشه ی وسواس ها ، اضطراب هستش اگر اون اضطراب درمان بشه مشکل وسواس هم برای همیشه حل میشه دنبال درمان های موقتی نباشید شاید روانکاوی و روان درمانی زمان بر باشه اما بالاخره برای همیشه ریشه مشکل پیدا و درمان میشه
۱ پاسخ۹ بازدید
1403/04/15
ناشناسحقوقی
سوال 994418
سلام من چند ماهه ازدواج کردم همسر من اوایل برنامه ریزی ای داشت برای خواب و بیداری و خیلی چیزهای دیگه به من میگفت زن و شوهر باید همراه باشن و تو باید چهار صبح پاشی و چند ماه پاشدم باهاش ولی دیدم برنامه اش و هروقت بخواد عوض میکنه ساعت نه خاموشی وقتی میگفت چهار باید چهار پامیشدی نبم ساعت دیر تر پامیشدم حرف نمیزد باهام میگفت سوره نساءگفته مردان رو برگردانن از زنانی که نافرمانی میکنن بعد گذشت سر اینکه من شب با لباس خواب کوتاه تو خونه گشتم قبل خووب دعوا راخ انداخت گفت ولنگ و باز میگردی گفت همین الان عوضش کن یا حرف من و انجام بده یا بچه نمیخوام تکلیف خودت و روشن کن چون خیلی بچه دوست داری حتی پنج سال دیگه هم بگذره بچه نمیخوام مگه اینکه همینطوری زندگی کنیبه من میگه مرد مسئول برنامه ریزی زندگیه همه چی با مرده مرد تصمیم میگیره با هم انجام میدن هم اسم قانون میاره هم قرآن میگه قانون اسلامی گفته تصمیم گیری با مرده و تو ساعتی که من نیگم بیدار نشی یعنی تمکین نمیکنی تو گوگل قانون آورده میگه این شامل تمکین عام میشه درسته؟خودش به من میگه تکلیفت و روشن کن چند بار کفت نمیخوای برو تا میخوام برم یا حرفش و عوض میکنه یا میگه خونه بابا میری که چی بشه منکه نمیام دنبالت یکی دو بار گفت بریم دادگاه گفتم دادگاه دلیل میپرسه ازت میگه مرد دلیل نمیخواد میتونه راحت بی دلیل زنش ک طلاق بده تا میخوام بیام میگه بری زن نشوز میشی سرپیچی کننده میگم خودت میگی نمیخوای زندگی کنی میگه قانوندمن اینه مثل قانون جمهوری اسلامی که حجاب اجباریه مرد میتونه این کار و بکنه باهاش مقابله میکنم میگه همینه که هستم الان بدتر شده اوضاع زندگیمون میگم کی به تازه عروسش این حرفها رو میزنه که تو میزنی تا میخوام بیام یه بار میگه ما تازه ازدواج کردیم همدیگر و خوب نمیشناسیم این دعواها طبیعیه دل میشکونه تا موقه ای که این حرفها رو میزنم میگه قوی باش دونفر میتونن در عین دوست داشتن جدا بشن از حرفش نمیخواد کوتاه بیاد میگم بریم مشاوره نمیره اصلا میگم شاید من استباه میکنم موقه دعوا حرفش و میزنه ولی با آرامش من عصبی میشم میگه حالت خرابه مگه چیه خب یه بار دیگه سر رفتن من گفت آخرین بار تو که همش آماده رفتنی هرچی میشه حرفهای خودش و نمیفهمه میگه من نگفتم که بری من میگم با این شرایط بچه نمیخوام انگار فقط شرایط و حرف خودش درسته میگم بیا حد وسط بگیریم توافق کنیم تو تصمیماتمون میگه توافق برای غریبه هاس سری آخر که خواستم برم بهم گفت بری نمیام چی میشه فکر میکنی یه سال هم بمونی طلاق نمیدم دوماه دیگه عدم تمکین میزنم خودت مجبور میشی با پای خودت برگردی همچین کاری میتونه بکنه؟بهش گفتم من با بدبختی زندگی نمیکنم بهش گفتم یا من هروقت خواستم بچه میخوام ساعتی که تو گفتی پانمیشم و لباس کوتاه میپوشم و تو کار مناسب پیدا میکنی من میمونم یا تموم کن خسته شدم گفت هرچی تو بگی ولی دوباره سر موضع خودشه جاش و جدا کرده به زور حرف میزنه برای خونه میوه نمیخره میگم بهش میگه پروتئین بهت میریه بسه میدونم من تو بحث خیلی باهاش این سری بد حرف زدم آخرین بار گفتم تو توان خرید نداری بیکاری و از این حرفها در اتاق و محکم پشت سرش بستم اون و ول نمیکنه بی احترامی میگه کردی ولی تمام این حرفهای خودش و بی احترامی نمیبینه من میدونم تو این رابطه هردو تا مقصریم ولی اون تقصیر خودش و گردن نمیگیره ولی میدونم حق منه که ساعت خواب و بیداری وبرنامه ام دست خودم باشهحتی برای بعد خوابم هم برنامه چیده بوداول یاد خدا بعد صبح به خیر گفتن بهد کشیدن پرده ها بعد مرتب کردن رختخواب بعد چایی بذاری بعد بری دست و روت و بشوریواقعا زندگیمون به مو بنده دیگه نمیدونم چیکار کنم دوست دارم برای آخرین بار تلاشم و برای زندگیم بکنم یه کاری کنم درست بشه نمیدونم امکانش هست؟فهمیدم از رفتارش وسواس داره هم از لحاظ حقوقی راهنمایی میخوام هم از لحاظ مشاوره زوجی لطفا راهنمایی کنیدمن خودم دنبال جایی برای کمک گرفتن برای مشاوره هستم حداقل خودم برم تا بفهمم باهاش چطور رفتار کنم واقعا شرایطم خوب نیست همش میخوام خوب باشه ولی..بعضی وقتها میگم قهر برم خونه پدر و مادرم شاید درست بشه ولی خیلی مغروره نمیدونم مجبور شدم یک بار به پدر و مادر خودش بگم گفتم حداقل بگین از صبح بره سر کار این کاری که میگه آینده نداره طرز فکرش درست نیست به اونا گفته بود تو زندگی من دخالت نکنین اوایل از رفتن من میترسید ولی الان نمیترسه ولی موقع رفتن به من میگه به عواقبش فکر کن فکر نکنی میام دنبالت یا میگه تو زن شدی میخوای بری خونه پدرت وقتی خونه داری میگم خونه ای که به من بگن بریم دادگاه خونه من نیست دیگه من خودم درآمدی ندارم نمیدونم هزینه مشاوره الآن چه قدر میشه جایی باشه با هزینه کمتر اگر سراغ دارید رفتارهای خومم و هم بگم رفتار اون و هم بگم ممنون
۲ پاسخ۲۱ بازدید
1403/04/02
سوال 994282
س.من پنج ساله بایه خانم مطعلقه ازدواح کردم تواین پنج سال خون ونون من یکی شده توبیداری تو خواب منو فوشو ناسزا میگه کاری میکنه از خونه بزتم بیرون .بیرونم میکنه ازخونه باز چادرسر میکنه ببینه کجا میرم به خانوادش گفتم اونا جرات ندارن باهاش حرف بزنن بهم میگن جونتو بردارو فرارکن نهار شام نمیده من هرروز خدا باید ۱۵۰تومان پول بدم بهش اجاره خونه دارم ولی تا الان صاحب خونه روندیدم چون این خانم قبل از من اونجاساکن بوده ماهی ۲میلیون کرایه میگیره ازمن .میگم کرایه روماه بعد من میدم میگه نه خودم باید بدم شماره صاحب خونه روبهم نمیده الان به قول خانم ۹ سال تواین خونه هستیم ولی یک روز صاحب خونه رونه دیدیم این زن نون وخونمویکی کرده من باید جه کار کنم
۳ پاسخ۲۶ بازدید
1403/03/28
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994237
باسلام و وقت بخیر ،متولد۶۴ هستم اواخر سال ۱۴۰۱ با آقایی اشنا شدم که از خانوادش کسی جز دو برادرش نمونده بود ک با خود اونام مشکل داشتنزود عصبانی میشد پرخاشگر شکاک بدبین بود و رابطه قبلیشو فراموش نکرده بود طوری ک باذوق خاطراتشو برام تعریف میکرد با مخالفتهای زیادی ک داشتم ادامه دار شد یعنی هم دعوا میکرد هم تهمت میزد هم بی حرمتی فرداش انگار ن انگار منم هیچ جوره نمیتونستم زخم های روحیمو التیام بدم رو هم انباشت شد بعد خواستگار اومد مهریه پایین گفت و خواستگاری پیش نرفت دوباره توهین و تهمت ک تو نه ماشین داری نه چیزی چی داری ک من مهریه سنگین بندازم درحالی خودش فقط ی ماشین داشت باز توهین و...باز دست بردار نیس لازم ب ذکره که من بنا ب دلیلی میخاستم ازدواج کنم ولی هرچقدر که من اونو در نظر گرفتم اون بیشتر توهین کرد و دیدم واقعا نمی ارزه الان تو این یخاطر سن ترس از تنها بودن و پیش نیومدن موردی کلا سردرگمم .بارها تاکید داشتم حرمت ها حفظ بشه ولی یا تیکه مینداخت یا تو عصبانیت حتی ب خانوادمم توهین میکرد
۳ پاسخ۱۶ بازدید
1403/02/28
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 993920
سلام شبتون بخیر من در مورد زندگی خواهرم مشاوره میخواستم با همسرشون مشاجره زیاد دارن همدیگر را خیلی دوست دارن ولی همسرش با ایراد گیری های الکی هی ناراحتش میکنه بهش استرس میده بعد میگه شوخی کردم خودش اعتراف میکنه که از اعصبانی کردن خواهرم لذت میبره وقتی جدی از خواهرم تعریف میکنه وقتی شوخ هی تحقیرش میکنه و خواهرم نمیتونه تحمل کنه وقتی موضوع به مشاجره میکش ازش عذرخواهی میکنه و میگه شوخی کردم ولی خواهرم به خاطر اخلاق اون خیلی اذیت میشه استرس پیدا کرده جدیدا به خاطر موضوعی خیلی دل خواهرمو شکست بعد قول داده دیگه شوخی نکنه یه اخلاقی هم داره که بی دلیل هم گاهی زود از کوره در میره شما راهنمایی کنین که در مقابل شوخی های زننده و تحقیر آمیزش و اخلاق بدش چیکار کنه البته خوبی های زیادی هم داره راضی به ناراحتی خواهرم نمیشه و .... طولانی میشه خیلی توضیح بدم ممنون میشم راهنمایی کنین
اختلال روانی1راهکارهایی برای رسیدن به تفاهم در زندگی1اختلافات زناشویی 1احساس تحقیر شدن حل اختلافات زناشویی 11+
۳ پاسخ۵۹ بازدید
1403/02/04
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 993687
سلام دختری هستم ۲۵ ساله سه سال زندگی مشترک داشتم و متوجه شدم که همسر بنده خیانت کردند و بعد از پیگیری بنده متوجه شدم که ایشون اختلال روانی داشتند و خانواده اش از بنده پنهان کرده بودند .و نکته عجیب این هست که هیچکدوم از مشاوران پیش از ازدواج درصدی به وجود اختلال در ایشون شک نکردند .حتما حکمتی داشته مشکل من این هست که الان بشدت مضطرب هستم که در آینده فردی با شرایط مناسب و هم سن و سال خودم ، شریک زندگی بنده نشه و صرفا مورد های سن بالا و یا داری فرزند و...خواستگاری بیان هر چه هم به خدا توکل میکنم باز استرس دارم
۳ پاسخ۲۵ بازدید
1402/06/20
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 988993
شخصیت اسکیزوئد (نه در حد اختلال) چه مشکلی برای ازدواج ایجاد میکند؟بهتر است زنم چه ویژگی هایی داشته باشد
۱ پاسخ۶ بازدید
1402/02/28
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 27435
سلام وقت بخیر خانم دکتر باکتریا ممنونم از راهنمایی تون من همسرم بخاطر بیخوابی و اینکه دچار ضعف شده بردم پیش روانپزشک دارویی که بهش داده یکی برای خواب و یکی هم برای بیماری دوقطبی بودن ولی داروی که برای دوقطبی بودن بهش داده گفته برای اشتهاست و خداراشکر بفکرش نرسیده که درمورد قرص ها در اینترنت سرچ نکرده و مصرف نکرده ولی قرص که روز ها باید بخوره را نمی خوره نمی دونم درست هست نام داروها را بگم یا نه چون دست بزنم هم داره و هم بدبینی به همچی به خانواده ام خودم همش فکر می کنه اموالش را می برند و همیشه من و خانواده من مقصر هستند البته از زمانی که داروها را میخوره دست بزنش خیلی کم شده یه مورد از بدبینهاش مثلا وقتی مادرم میاد خونه ما میره بعد رفته سریخچال میگه شیشه رب بیشتر از این بوده انگار زیاد مصرف شده یکبار که برای مشاوره با 123تماس گرفتم بعدش شنود گذاشته بود براممن همش نگران بچه ها هستم
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1401/08/21
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 21306
سلام خسته نباشین من 23سالمه ومتاهل هستم. از یک هفته قبل پریودیم افسرده میشم وهمش گریه میکنم. فکر خودکشی میاد تو ذهنم وبا شوهرم خیلی شدیدبحث میکنم😔لطفا راهنماییم کنید که باید چیکا کنم
۱ پاسخ۱۳ بازدید