سلام با آقایی درحال آشنایی برای ازدواج هستم اوایل خیلی پیگیر بود ولی الان کم توجه تر شده گاهی دو سه روز هیچ خبری ازش نیست از رفتار و صحبتای ایشون حس میکنم مدتی هست که همزمان با فرد دیگری در حال آشنایی هست چون من یبار جواب رد بهش دادم و تقریبا ناامید شد از من ولی دوباره ارتباطمون برقرار شد گاهی به من میگه اگه قصدت ازدواج هست این دست اون دست نکن زودتر تکلیفمونو مشخص کن یا به شوخی میگه جنس خوب رو زمین نمی مونه حواست باشه رو هوا نزنن منو ازین حرفا... من نمی دونم چیکار باید بکنم واقعا بیخیال شم بروی خودم نیارم ادامه بدم آشنایی رو از خودش هم بپرسم احتمالا انکار میکنه ....
اگر پیشنهاد خیلی دور از نظر ،فرهنگ و نامناسب بهتون شد!یک جواب کوتاه کفایت میکند!«من به شما علاقهای ندارم،ان شاء الله هر کس فرد مناسب خود را پیدا کند»!موافقید؟
اینکه وقتی با یکی آشنا میشی به این چیزا اهمیت نمیده و ارزش قائل نیست حتی نمی تونه یه جای مناسب قرار بذار اینا همش نشونست یعنی اگه بعدا با این آدم بری تو زندگی آدم بی توجه و نفهمیه نمیشه روش حساب کرد
سلاموقتتون بخیرمدتی هست بنده دچار افسردگی سطح متوسط شدم که دلیلش تروماهای عاطفی پشت هم بوده، درمان دارویی رو شروع کردم، تاحدودی خوب جواب داده ولی ازلحاظ اعتماد بنفس عمیقا احساس کمبود دارم، دوست دارم وارد رابطه جدید و دائمی بشم ولی نمیشه، انگار افتادم تو یه سیکل معیوب...مثلا همین دوساعت پیش، یه آقایی داخل همدم درخواست آشنایی دادن، دو روز صحبت میکردیم که بهم گفتن برنامه مهاجرتی دارن، گفتم خب از نظر من ممکن نیست بخاطر شرایط شغلی که براش زحمت کشیدم، هیچ تلاشی نکردن،خداحافظی کردن و من هم شماره و عکسای ارسالی رو حذف کردم، بعدش مجدد پیام دادم گفتم خب شاید بشه درموردش فکر کرد چون ازتون خوشم اومده، ایشون بهم گفتن که پاک کردن عکس و شماره اهانت بود به من، و من واقعا از صحبتشون تعجب کردم که چرا باید اهانت محسوب بشه، یه موردی بوده که مربوط به خودم بوده، همین باعث شد بیشتر فکر کنم که انگار من یه مشکلی دارم تو رفتارام که خودم متوجهش نمیشم، نمیدونم باید چیکار کنم... ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
سلام دوستان عزیز بنده ۳۰سالمه تواین چندسال دوباردر رابطه بودم یکی روبه طلاق شد ودومی وهم جدایی حاصل ازدواج اولم یه پسره والان نزدیک ۵سالشه پسرم ودومی هم ک دوستم بود دوسال باهاش بودم ولی جداشدیم والان روحیاتم خیلی شکسته شده وهمش خودمو مقصیراین جدایی وطلاق میدونم همش خودموسرزنش میکنم وهمش خودخوری میکنم ازاینور هم توی کارم وخونم به مشکل خوردم خیلی شکسته شدم توی این یک سال خیلی زجرکشیدم وهمش دارم خودموسرزنش میکنم هیچ اروم وقرارندارم وهمش فکرمنفی میاد سراقم حتی روی خوابم هم تاثیرگذاشته