پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 520506
با سلام و خسته نباشید پدر من 55سالشه وحدودا12سالی میشه که مبتلا به پارکینسون شده ومتاسفانه روزبه روز ضعیفتر میشه وخیلی لاغرشده تایکی دوسال پیش فقط سمت چپ بدنش لرزش داشت ولی الان تقریبا تمام بدنش میلرزه واکثر شبها ظاهرا کابوس میبینه با اینکه تحت نظر پزشک هست ولی داروها خیلی اثر نمیکنه میخواستم بدونم آیادرمان جدیدی برای این بیماری پیدا نشده واینکه شما متخصص خوب در شهر مشهد سراغ ندارید شنیدم در خارج با عمل کردن خوب میشن آیا حقیقت داره ؟ باتشکر
۱ پاسخ۱ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 521437
سلام امیدوارم زود جوابمو بدید من هیچ مشكلی با همسرم ندارم مشكل اصلی من كه داره زندگیمو مختل میكنه پدرم هستند كه خیلی نسبت به بچه هاشون بی تفاوتن بزگترین موفقیت من وخواهر وبرادرم وشوهرم در نظرش خیلی كوچیك جلوه میكنه ولی كوچكترین موفقیت دیگران واسش خیلییییییی بزرگه مثلا شوهر بنده در مقطع دكترا قبول شدن دارن میخونن از اولش كه ما با هم عقد كردیم اون لیسانس بود منم لیسانس ولی پدرم درست وحسابی بهش تبریك نگفت ولی وقتی دختر عموم با یه فوق عقد كرده پدرم همچین بساطی راه انداختن كه انگار بچه خودشهاز بچگی همین مشكلو داشتم كوچیك كه بودم تا میرفتم بغل بابام بابام با دست هلم میداد عقب در صورتیكه دختر عموهام همش تو بغلش بودن هی خودشونو لوس میكردن عموی بنده جانباز هستن و بچه هاش همه با سهمیه تو كنكور قبول شدند اون موقعی كه من لیسانس امتحان میدادم سال اول كنكور قبول نشدم بماند چه كتك هایی میزد منو كه چرا دختر عموت قبول شد تو قبول نشدی امیدوارم متوجه شده باشید طوری با خانواده عموم رفتار میكنه كه انگار پدر اون خونوادست مامانم پاهاش از شدت واریسش بی حس شده یه بار نگفت كه پات چطوره ببرمت دكتر ولی زن عموی بنده از بابت مرض قند بی حسی پا دارن همش گوشی دست بابامه كه برو فلان دكتر پات چطوره بهتر شدی؟یادمه یه وقت كوچیك بودم رفته بودم خونه عموی ناتنیم اون عموم نه یههو زن عموی ناتنیم خبری من گفت ماشالله چه قدی داری؟یههو بابام شنید گفت هیكلش اصلا بدرد نمیخوره فوری زد تو ذوقم به قول خودش منو شوهر داد كه از دستم راحت شه البته خودم با این ازدواجم كاملا موافق بودم من راحت شدم به نوعی از این رابطش وبرخوردش ولی همچنان با خواهرم وبرادرم همین طوری رفتار میكنه با نمره خوب میگه تقلب كردن وبانمره بد یكی دیگه رو میكوبه تو سرشونمن تهران زندگی میكنم وپدر ومادرم شهرستان به خاطر شرایط كاری هفته ای یه بار میرم خونه بابام دختر عموهای گرام بنده تهران شریف داشتند موقع برگشتن بابام تا فهمید دارن میان رفت ترمینال دنبالشون حالا من نمیخوام هر هفته بیاد دنیالم ولی یه شب یه مشكلی پیش اومده بود حتما باید میرفتم عابر بانك ساعت 11 شب به بابام گفتم منو ببر گفت نمیتونم ببرمت منم دو دستی كوبیدم تو سرم كه وایییی كه چقدر من بدبختم یه زمین زراعی داریم همش تو اون زمینه كار میكنه من میگم تو 4 سال 10 تا 12 میلیون پولو ریخته توش الانشم هر چی حقوق میگیره میده واسه سم وكود واین چیزا اصلا تو خرید و خرج خونه به مامانم كمك نمیكنه در ضمن خودشم انگار غصه داره نمیدونم غصه مارو میخوره یا فك وفامیلاش یا قلم های زمینش كه تا صبح خوابش نمیبره همش قرص خواب دستشه .............................شاید تا اینجا فكر كنید چه ربطی به من زندگی من دارهاین چیزهاییی كه گفتم فشار عصبی زیادی بهم وارد میكنه تا جاییی كه دردهای عصبی دارم گاهی اوقات همش دارم گریه میكنم شوهرم از هیچ چیز راجع به پدرم خبر نداره یعنی نزاشتم بفهمه خیلیییی داره اذیت میشه از بابت دردهای من وناراحتی هام....................................حالا ازتون میخوام بهم بگید من چیكار كنم با این پدر چطوری میتونم به مادرم كمك كنم جالبه بدونید هم پدر و هم مادرم بازنشسته فرهنگی هستند 50 وخورده ای سنشونه مادرم بعد فوت خواره 18 سالم ضربه روحی شدیدی خورده دیگه از بابت این كارهای پدرم خودشو زده به بیخیالی اخیرا هم پدرم گفته كه انگار 30سال پیش ارث درست تقسیم نشده (به دروغ) ومیخواد یه زمینی با موقعیت خوب تقدیم عموم كنه تا به خرج بچه هاش برسه در صورتی كه خونه خودش داره خراب میشه همه جای خونش رطوبتیه حیاطشون داغوووونه و.... مممنون میشم راهنماییم كنید
۱ پاسخ۱ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 525179
من میخواهم تغیر نام بدهم از موقع تولد اسم من غزال بوده و همه هم به این اسم من را میشناسند اما به دلیل اختلافات شدید بین خانواده مادرم و پدرم اسم شناسنامه ای ام را فاطمه گذاشته ، از طرفی اسم فاطمه از اسماء مقدس بوده و نمیتوتونم آن را تغیر بدهم ! چون كه خانواده پدری ام فقط یه فرزند داشتم و من هم تنها نوه ی آن ها هستم پدربزرگم موقع مرگش وصیت كرد كه باید اسم من غزال باشه كه دلیل انتخاب این اسم هم برمیگرده به گذشته خودش ، از اون موقع تاحالا 19 سال میگذره و هنوز كه هنوزه دعواها و اختلافات بینشون هست حتی من تا این سن حتی سه چهار بار هم ندیدمشون ! مادر پدرم هم در بستر بیماریه و در حال مرگه و قسم خورده كه پدرمُبه خاطر اینكارش نمیبخشه !! <br>هم مادرم هم من هم پدرم و كل خانواده پدرم و مادرم گواهش كتبی و شفاهی میدهند كه من تغیر اسم بدهم<br>من دیگه از این همه دعواها خسته شدم و همچننین كه باید توی محیط دانشگاه و قبلا كه مدرسه بودم فاطمه باشم و بیرون از اونجا غزال علاوه بر این دوگانگی و دعواها من دچار افسردگی و خیلی عصبی هم شدم (ختی روانشناس هم رفتم )<br><br>_ هنوز اقدامی نكردم و دادگاه نرفتم اما اكثرا میگن قبول نمكینند ! آیا این همه مدرك كافی نیس ؟<br>حتی یك درصد هم نمیشه امیدوار بود كه بتونم اسمم رو تغیر بدم ؟<br>من مطمعن هستم حضرت فاطمه (س) هم راضی به این همه دعوا ها و اختلال های روانی و اختلاف و قهر سالیان دراز بین دوخانواده نیس!<br><br>
۱ پاسخ۱ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 517095
آیا سركلاژ كردن را می توان با بی حسی نخاعی انجام داد؟
۱ پاسخ۱ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 517175
با سلام من الان دو دوره پریوی بعد از 5 روز خونریزی قطع میشه و دوباره بعد از 2 یا 3 روز لکه های سیاه خیلی زیادی میبینم البته قبلش من پریودم 10 روز طول میکشد
۱ پاسخ۱ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 518093
❅ ســـــــــــــــلاممی شه لطف كنین به من بگین چطور می تونم اطلاعات و درصدها و رتبه پذیرفته شده های كنكور 89 در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته ی عمران رو بدست بیارم؟و اینكه سقف پذیرفته شده ها در این رشته و این دانشگا چه رتبه ای بوده؟می خوام بدونم باید وا3 چه رتبه و درصد هایی تلاش كنم.ممنون می شم اگه جواب بدین.
۱ پاسخ۱ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 519952
سلاممن به شدت مشگل زود انزالی دارم.مجرد هستم.مشگلم به قدری است که در سکس حتی به 3 عدد دوخول هم نمیرسد.اگر سوال من به این سایت ارتباطی ندارد مرا یاری کنید که به کجا مراجعه کنم با تشکر فراوان از زحمات شما
۱ پاسخ۰ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 525369
به نام خدا من پسری 18 ساله هستم به مدت 8 ساله که استمنا می کنم تا سال قبل نمی دانستم چه عملی را انجام می دهم از وقتی فهمیدم که بارها ترک کردم ولی دوباره به سمتش کشیده شدم 1 من از کجا بفهمم که چه اثری بر من گذاشته است؟ 2 من در دانشگاه افسری نام نویسی کردم و خرداد سال آینده معاینه می شوم آیا اگر الان ترک کنم دکتر ها در آن با معاینه بیضه موقع متوجه می شوند که من قبلا این کار را می کردم؟ 3 اگر قرار باشد به دکتر مراجعه کنم به تخصص باید مراجعه کنم؟
۱ پاسخ۰ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 525846
سلام...<br>حدود 10ماهه كه با پسری آشنا هستم، خانواده ی ایشون از اعراب شوش هستن، اسمش مصطفی ست، 7ماه از خودم كوچیكتره، 19 سالشه،برام جالبه كه اهل نمازه، اونم نماز اول وقت.(از خانواده ای مذهبی)<br>واما خودم...اسمم زینبه،19سالمه،ساكن تهران و دختری فارس هستم.(از خانواده ای مذهبی اما مدرن)<br>منو این آقا به هم دیگه علاقه مندیم،ایشون از من خواستگاری كرده، سه بار بافاصله ی 2یا 3 ماه،با وجود علاقه ای كه بهش دارم جوابی ندادم،چون نمیدونم آیا ما واقعا به درد هم میخوریم یانه؟من به علت حجب وحیایی كه تو خونه بین پدر و فرزند هست نمیتونم این موضوع رو با پدرم در میون بذارم،هر چند كه مطمئنم اگر بگم پدرم روی خوش نشون میده. ولی میخوام قبل از این كه به پدرم بگم یه چیزایی رو سبك سنگین كنم ، به خاطر همین موضوعه كه از شما راهنمایی میخوام.<br>(من یه دختری هستم كه بسیار بلند پروازم، وهمیشه تلاش میكنم تا به تمام آرزوهام یا خواسته هام برسم تا حالاهم شكر خدا به خیلیاش رسیدم، اماحالا گیر كردم ،میترسم با مصطفی ازدواج كنم بعد از یه مدت كه دیدم زندگی ایده آلی ندارم كاخ آرزوهام رو سرم خراب شه، و از اون جایی كه مصطفی رو خیلی دوست دارم قطعا به روش نمیارم كه زندگی بهتری میخوام، واسه همین باید بسوزمو بسازم) از طرفی خواستگارهای بسیار موجهی دارم كه همه رو به خاطر ایشون رد میكنم(البته شاید هم زندگی خوبی با هم داشته باشیم،نمیدونم) ممنون میشم در این مورد راهنماییم كنید.<br>من... <br>همیشه حضورخدا رو تو زندگیم به وضوح دیدم، نمیدونم چرا فك میكنم ،از اون بنده هایی هستم كه خدا خیلی دوستشون داره...<br>خیلی میترسم از اینكه تو این مدت كوتاه زندگی خوب زندگی نكنم.(هم از لحاظ معنوی هم از لحاظ مادی)<br>راستی خوشحال میشم اگر نظرتونو راجع به اختلاف سنی خودم و مصطفی بدونم. (خیلی سوال دارم ولی باشه برای دفعات بعدی)متشكرم
۱ پاسخ۰ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 520283
سلام.من دختری هستم که در 15 یا 16 سالگی یکی از مردان فامیل که 16 سال از من بزرگتر است و به خانه ما رفت و آمد زیاد داشت به من ابراز علاقه نمود و بتدریج بامن رابطه برقرار کرد. بصورت خزنده و بسیار نامحسوس آرام آرام از لحاظ جسمی به من نزدیک شد و این ارتباط تا حدود 4 سال پیش ادامه داشت. البته با توجه به اینکه من بسیار به مسائل مذهبی مقید بودم راه شرعی آن را در پیش گرفتیم و ارتباط نامشروع نبود. البته این را بگویم من علاقه ای به نداشتم و پیدا م نکردم. اوایل از روی خجالت و نا آگاهی از هدف اصلی صحبتهای او با من او را نراندم. و اولین باری که با ماشین دنبالم آمد دو ماه بعدش جدی خواستم که دیگر نیاید. از زمان همواره من در تلاش بودم که او را مجاب کنم رهایم کند و او گاهی دعوا میکرد و گاهی قبول میکرد و بعد زیر قولش میزد و دلیلی که نتوانستم در مقابلش بایستم این بود که با توجه به روحیه او و شدت علاقه ای که ابراز میکرد از آبروی خود میترسیدم. تقریبا 3 سال قبل از جدا شدنم ما مدام درگیری داشتیم. چندین بار اعلام کرد که مرا میکشد البته بعد پشیمان میشد. یکبار مرا بجای نامعلومی برد که بکشد و من قبول کردم بمانم و برگشتیم. بهر حال 4 سال پیش با اضطرار از خدا خواستم و خدا هم راهی برایم پدیدار کرد اشهدم را گفتم و به لطف خدا از ین قفس آزاد شدم. اما او رها نکرد. یکسال تمام به خانواده ام آزار رساند. مدام یشه شکستن. حتی تیراندازی به سمت خانه و.... آبروی مرا در فامیل و محل کارم برد. البته با توجه به رفتار و کردارم بسیاری از فامیل باور نکردند. چون من به تمام مسایل مذهبی مقیدم. اما بسیاری هم باور کردند. آزار و اذیت های او تا پارسال هم بصورت پراکنده ادامه داشت. اما الان شواهدی نشان میدهد که دیگر با ما کاری ندارد. مخصوصا مسایلی هست که فکر میکنم دیگر مرا به کلی رها کرده باشد و شاید کارمان به صلح هم کشیده شود. حالا سوال من این است : 1- با این شرایط مخصوصا اینکه من دیگر دختر نیستم، آیا میتوانم ازدواج کنم؟ یا به نظر شما بهتر است هرگز ازدواج نکنم؟ 2- اگر میتوانم ازدواج کنم آیا باید تمام ماجرا را به همسر آینده ام بگویم؟ قسمتی را بگویم.؟ چقدر را باید کاملا باز کنم؟ 3- اگر باید بگویم چه زمانی از خواستگاری مناسب است گفته شود؟ این مطلب دشوار را چگونه بگویم؟ مشکل خود را در قسمت روانشناسی گفته ام و جواب دادند که چون دیگران اطلاع دارند به طور خصوصی ماجرا را بگویید اما گفتند با قسمت مذهبی هم مشورت کنم. لطفا راهنمایی کنید. باتشکر
۱ پاسخ۰ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 522250
با سلام و خسته نباشید<br><br>نیت نماز قضا چگونه باید باشد مثلا اگر نماز قضای صبح روز 10/5/1386<br>را بخواهیم بخوانیم <br><br>نیت را باید بگوییم <br><br>نماز قضای صبح دهم ماه مرداد سال 1386 را بجا می آورم قربتا الی الله<br><br>خودم می دانم گفتن نیت به زبان لازم نیست اما اگر بخواهیم بگوییم چگونه باید بگوییم<br><br>یک سئوال دیگر<br><br>آیا خواندن نماز قضا در هر ساعتی می شود مثلا در شب یا در روز ؟<br><br>یا علی <br><br><br>التماس دعا
۱ پاسخ۰ بازدید