پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/09/30
سوال 995912
سلام ،من نزدیک پانزده ساله به خاطر اختلاف با مادر و خواهرام از خونه اومدم بیرون ،الان تهران تنها زندگی میکنم ، تنهایی عذاب آوری رو دارم تحمل میکنم ،بی کس و تنها هستم ،هیچ راهی برای ازدواج هم ندارم تشکیل خانواده بدم ،دیگه بریدم و شب و روز به خودکشی فکر میکنم ،ذهنم خوب و بد رو دیگه تشخیص نمیده ،کسی راهی سراغ داره شاید از این بحران خارج شدم و خودکشی از سرم بیرون بره
۳ پاسخ۶۳ بازدید
1403/09/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995752
سلام.وقت بخیرچند وقت پیش یه موضوعی رو مطرح کردم در این رابطه که من ۸ ماه با یه خانمی به قصد ازدواج آشنا شدیم با نظر خانواده ها جلو رفتیم خواستکاری کردیم و مراسم بله برون گرفتیم...از ابتدا دچار اختلافات بودیم که دختر خانم تاکید داشتن رابطه به مرور زمان درست میشه ولی بعد از یه مدت که اختلافاتمون زیاد شد و حتی خانواده هامون در جریان قرار گرفتن گفتم باید بریم مشاور؛ابتدا قبول نمیکرد بعدش راضی شد؛۳.۴ جلسه مشاور رفتیم و چند تا تست دادیم که در نهایت مشاور بهمون گفت شما شاید ۲ نفر ادمهای خوبی باشید ولی کیس مناسبی برای ازدواج باهم نیستید و این ازدواج پر ریسکه؛بعد از این اتفاق دختر خانم با تماس به من و گریه میگفت که درست میشه ولی بعد از چند روز رابطه رو قطع کردیم....الان ناراحت هستم و عذاب وجدان گرفتم که نکنه دل دختر خانم رو شسکته باشم یا ناراحتش کرده باشم در حالیکه ما واقعا اختلاف داشتیم و حتی به خودشون گفتم که الان شاید برای جفتمون دردناک باشه ولی بهتر از جدا شدن تو زمان عقد یا بعد از ازدواج با بچه هستش میخواستم کمکم کنید راهنمایی کنید که چیکار باید بکنم...
۳ پاسخ۱۸ بازدید
1403/06/13
ناشناسحقوقی
تنهایی در کنار هم
چهار سال از ازدواجمان میگذرد و اصلاً فرصتی برای با هم بودن نداشتهایم؛ او حتی به حرفهایم گوش نمیدهد و اجازه صحبت نمیدهد. احساس میکنم منزوی و ناامید شدهام. همسرم حاضر نیست به مشاور برود و من نیز موضوع را با خانوادهام مطرح نکردهام. راهنمایی میخواهم که چگونه با این وضعیت کنار بیایم.
۲ پاسخ۲۲ بازدید
1403/06/04
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995120
سلام مشاورین عزیز من ۴۶سله بیماری ام اس خفیف دارم جدا شدم و پیش خانوادم هستم هزار جور مشکل با خواهرام دارم تصمیم گرفتم برم جدا زندگی کنم خونه اجاره کنم راحت شم به نظر شما کارم درسته
۳ پاسخ۱۴ بازدید
1403/06/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995107
آیا تفاوتهای عاطفی بین زوجین قابل مدیریته؟چه راهکارهایی برای حل این مشکلات پیشنهاد می کنید؟
۳ پاسخ۱۲ بازدید
1403/04/30
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994607
سلام من یه دختر38ساله هستم که پدرم تاالان خیلی اذیتم کرده حتی نزاشت کامل درسموبخونم برم دانشگاه خسته شدم به خداهمش دعوامیکنه وازدواج نکردنم ومیزنه سرم میخوام ازدواج کنم هرخواستگاریی میادمیره دیگه خبریی نمیشه برام پول وثروت وخونه وماشین مهم نیست مهم اخلاق ورفتارومحبت کردن کنارم باشه درکم کنه
۵ پاسخ۱۵ بازدید
1403/01/29
ناشناسخانواده و روابط
سوال 993637
باسلام وروز بخیریک سوالی دارم که خیلی مهم هست ومیخوام نظرارزشمندمشاوران گرامی راجویابشم من اخیرا بااقای اشناشدم ۸ یا۹ سالی اختلاف سنی داریم ایشون ۴۷ سالشونه و۲تابچه دارن یک دخترویک پسر یکی سال اول دانشگاه واون یکی پیش دانشگاهی منم تاحالا ازدواج نکردم ازلحاظ تحصیلی ،زمین تااسمان فاصله داریم من سیکل وایشون کارشناسی ارشد درشرکت لوازم پزشکی اون جورکه خودش میگه ازلحاظ دارای دارای مادیش اندازه کل فامیلهای من هست این دواختلاف وسوم ایشون اصلا مذهبی نیستند ولی من هستم ولی ازلحاظ اخلاقی تفاهم ۹۹ درصد هستش دلیل طلاق طبق حرفهای خودش مثل اینکه خانم دنبال بهانه بودند وهردوبچه بامادرزندگی میکنند درکل همه اقایان که واقعا متارکه کردن ومن باهاشون اشناشدم بچه هاشون ومیدن به خانم چرا این خیلی جالبه واینکه واقعا میترسم اشتباه کنم واینکه هردواز قومیتهای مختلف هستیم قومیت برای من مهم نیست اگه راهنمای بفرمایید ممنون میشم هرچی گفتم میگه برام مهم نیست نه اقتصادی نه تحصیلی نه فرهنگی فقط یک همراه وهمدم میخوادبرای زندگی حرفهاش کلا درسته ولی این همه تفاوت واقعا مشکل سازنمیشه ممنون میشم ازتجربیات وراهنمای شماعزیزان نهایت استفاده روبکنم تشکرمیکنم
۷ پاسخ۲۹ بازدید
1401/01/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 16118
با سلام و درود .من دختری ۳۸ساله مهربان و دلسوز از نظر رفتاری و بیش از حد صادق ..در سن ۱۵سالگی پدرمو از دست دادم بچه آخر بودم بعد یک سال همه توجه و امیدم مادرم بود که اونم زمین گیر شد و فراموشکار ب طوری که من از مادر فقط ی تکه گوشت میبینم در سن ۱۶سالگی احساس بدبختی و تنهایی میکردم افسردگی گرفتم روانشناس واسم قرص تجویز کردتو سن ۱۶سالگی معتاد قرص های افسردگی با دوز بالا شدم بعد از اون برادرم و زنش بر من مسط شدن و زور میگفتن حتی اجازه نداشتم دست بزارم تو یخچال خودمون ناگفته نماند آنها در خانه پدری من زندگی میکردن من خیلی ساکت بودم و کم حرف چیزی نمیگفتم بعدش برادر بزرگم ب اصصلاح حکم پدری داشت برامون از ارث پدری برد و خونه بزرگی واس خودش خرید و بقییه داریی پدرو مادرمو اون دوتا برادرام بردن من موندمو ی مادر فلج و عصبی چکار باس میکردم ده دوازدهذسال بهترین پرستاری رو ازش کردم توی خونه برادرایی ک با دارایی پدرو مادرم خریدن خانماشون اذیتمون میکردن چون زبون نداشتم و کمرو بودم اونا سواستفاده میکردن حتی تهمت دزدی هم بمن زدنخیلی تحمل میکردم بخاطر مادرم من مادری رو ضبط و ربط میکردم ک سلامت که بود همش پشت پسراش بود دخترو اهمیت نمیداد من سه تا خواهر دیگه دارم..ناچاراا از بی سرپناهی و درماندگی با مردی که همسن پدرم بود ازدواج کردم بدون عشق و علاقه ایشون اصفهانی هستن مذدی خسیس و بدجنس و دست بزن داره و ناراحتی روامی داره ی هو ناخوداگاه میاد منو ب قصد کشت میزنه ب قول خودش دستش و زبونش اونموقع ازش ساقط میشن و انگار مال اون نیستن از کنترلش خارج میشن با چ بدبختی حق طلاق رو ازش گرفتم الان ک میخواستم خیر سرم جونمو راحت منم باردار شدم ..از خدا دلگیرم چرا هر چ بدبختی برا بیکسا هستش من ندیدم ی دختر که پدرو مادر داشته باشه ایقد زجر بکشه ای خداا این حق دختری که مظلوم واقع شده پس خدا کجاس مگه نمیگن جا حقه. ی اخلاقی دارم من خیلی ساکت و بی زبونم همش کوتاه میام
۱ پاسخ۴۶ بازدید
1400/08/16
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 13626
سلام خسته نباشید بنده آقایی ۲۹ ساله هستم و ۸سالی هست که ازدواج کردم دارای یک فرزند دوساله متاسفانه خانومم بعد ازاین همه سال به یک باره بدون هیچ دلیلی بنده و فرزندم رو ترک کرد با این که هیچ مشکلی تو زندگیمون نداشتیم.طی ماه های گذشته که خونرو ترک کرده بشدت تغییر کرده هم از نظر پوشش که یک خانوم چادری بود وهم از نظر اعتقادی و اخلاقی حالا موندم چیکار کنم باتوجه به اینکه دیگه حاضربه زندگی با این خانوم نیستم نسیت به آینده خودم و فرزندم خیلی استرس دارم و نگران هستم واقعا از پس بزرگ کردن و تربیت فرزندم برنمیام.ازطرفی هم درمورد ازدواج مجدد هم مواردی رو که بنده مورد نظرم هست فرزندم رو نمیپذیرند .خلاصه خیلی داغونم لطفا کمکم کنید.ممنون
۱ پاسخ۴ بازدید
1400/07/11
سوال 12647
سلام پسری هستم ۲۶ ساله.در خانواده از لحاظ اجتماعی وضعیت خوبی نداریم.پدرو مادرم چون از اول بهم احترام نمیگزاشتن حالا فرزندان هم مراعات همدیگر رو نمیکنن.اغلب دیکتاتور ی هستش.ما شش فرزند هستیم سه خواهر و سه برادر.چهارتاشون ازدواج کردن که همه با فامیل بوده و موفق هم نیستن در زندگی هاشون.حالا من میخام که یه ازدواج سالم داشته باشم.باتوجه به بالا رفتن سن پدرو مادرم شدیدا احساس ناامنی و یأس دارم.لطفا راهنماییم کنید.
۱ پاسخ۲۵ بازدید